در میانه دهه ۱۹۵۰، ب ام و با یکی از سخت‌ترین دوره‌های تاریخ خود روبه‌رو بود. این شرکت از یک سو با کاهش تقاضا در بازار موتورسیکلت مواجه شده بود و از سوی دیگر خودروهای بزرگ و گران‌قیمتش نتوانسته بودند فروش مورد انتظار را ایجاد کنند. در چنین شرایطی، ب ام و به خودرویی نیاز داشت که هم هزینه تولید مناسبی داشته باشد و هم بتواند مشتریان بیشتری را به سوی این برند بکشاند. ایزتا در همین مقطع وارد میدان شد؛ خودرویی بسیار کوچک که بعدها به یکی از شناخته‌شده‌ترین محصولات تاریخ ب ام و تبدیل شد.

ایزتا در اصل خودروی ب ام و نبود

ایزتا ابتدا توسط شرکت ایتالیایی ایزو طراحی شده بود؛ یک خودروی کوچک با بدنه‌ای تخم‌مرغی‌شکل و درِ ورودی در قسمت جلو. ب ام و در سال ۱۹۵۴ قرارداد تولید تحت لیسانس این خودرو را با ایزو امضا کرد و آن را با تغییرات فنی خود به بازار فرستاد.

مهم‌ترین تغییر، استفاده از موتور موتورسیکلت ب ام و به جای پیشرانه اصلی ایزو بود. نخستین نسخه تولیدی، ایزتا 250، از یک موتور تک‌ سیلندر چهارزمانه ۲۴۷ سی‌سی برگرفته از موتور سیکلت ب ام و R25/3 استفاده می‌کرد و ۱۲ اسب‌بخار قدرت داشت. تولید آن از بهار ۱۹۵۵ آغاز شد و تنها در نخستین سال، بیش از ۱۰ هزار دستگاه به فروش رسید.

چرا ایزتا برای ب ام و اهمیت داشت؟

ایزتا دقیقاً در بازاری قرار گرفت که در آن زمان ظرفیت رشد داشت. آلمان در حال تجربه رونق اقتصادی پس از جنگ بود، اما هنوز برای بسیاری از مشتریان، یک خودروی کوچک، کم‌مصرف و ارزان‌تر از خودروهای بزرگ گزینه‌ای منطقی محسوب می‌شد. موفقیت ایزتا نیز محدود به یک سال نبود. ب ام و تا سال ۱۹۶۲ در مجموع ۱۶۱ هزار و ۷۲۸ دستگاه از این خودرو تولید کرد. سال ۱۹۵۷ اوج موفقیت ایزتا بود و تقریباً ۴۰ هزار دستگاه از آن در آلمان به فروش رسید.

این حجم فروش برای ب ام و در شرایطی که شرکت با مشکلات اقتصادی و کاهش تقاضا در بخش‌های دیگر روبه‌رو بود، اهمیت داشت. در اواسط دهه ۱۹۵۰ مشخص شده بود شرکت بدون یک مدل پرفروش و کم‌هزینه نمی‌تواند به فعالیت خود ادامه دهد. با این حال، یک نکته تاریخی نباید نادیده گرفته شود: ایزتا به‌تنهایی ب ام و را از بحران مالی نجات نداد. اسناد رسمی ب ام و نشان می‌دهند که با وجود فروش بیش از ۱۶۰ هزار دستگاه ایزتا، این خودرو نتوانست به‌تنهایی زیان‌های شرکت را برطرف کند.

وقتی بازار دیگر ایزتا را نمی‌خواست

موفقیت ایزتا با تغییر شرایط بازار به تدریج کاهش یافت. مشتریان آلمانی با بهتر شدن وضعیت اقتصادی دیگر تنها به یک خودروی بسیار کوچک دو نفره علاقه نداشتند و تقاضا برای خودروهای بزرگ‌تر و چهار نفره افزایش پیدا کرد.

ب ام و ابتدا با معرفی مدل 600 تلاش کرد به این تغییر پاسخ دهد. این مدل در واقع نسخه بزرگ‌تر ایزتا با موتور دو سیلندر باکسر در قسمت عقب بود، اما نتوانست موفقیت مورد انتظار را تکرار کند. سرانجام ب ام و به خودرویی نیاز پیدا کرد که بتواند فراتر از بازار خودروهای میکرو حرکت کند.

ب ام و 700؛ قطعه مهم‌تر پازل نجات

در سال ۱۹۵۹، ب ام و 700 معرفی شد؛ مدلی که شرکت بعدها از آن با عنوان خودرویی که شرکت را نجات داد یاد کرد. این خودرو برخلاف ایزتا، برای پاسخ به نیاز مشتریانی طراحی شده بود که خودرویی متعارف‌تر، بزرگ‌تر و مدرن‌تر می‌خواستند. موفقیت 700 به ب ام و کمک کرد مسیر تولید سودآور را دوباره پیدا کند. در همان سال، بحران ب ام و به نقطه بسیار حساسی رسید. پیشنهاد فروش شرکت به دایملر-بنز در مجمع عمومی ۹ دسامبر ۱۹۵۹ با مخالفت سهامداران خرد و کارکنان روبه‌رو شد و در نهایت ب ام و مستقل باقی ماند. هربرت کوانت نیز با افزایش سهم خود، نقش مهمی در برنامه بازسازی شرکت ایفا کرد.

یک سال بعد، برنامه بازسازی جدید بر استقلال ب ام و، ساختارهای تازه و مدل‌های جدید متمرکز شد. سپس در سال ۱۹۶۱، ب ام و 1500 به‌عنوان نخستین محصول Neue Klasseمعرفی شد و موفقیت تجاری تازه‌ای را برای شرکت رقم زد. خود ب ام و این مدل را نقطه عطفی می‌داند که سرانجام راه را برای تبدیل شدن شرکت به یک خودروساز موفق و مدرن هموار کرد.

بنابراین روایت دقیق تاریخ ب ام و این نیست که ایزتا به‌تنهایی شرکت را از نابودی نجات داد. ایزتا با فروش قابل توجه، کمک به استفاده از ظرفیت تولید و ایجاد یک محصول موفق در سال‌های بحرانی، یکی از حلقه‌های مهم زنجیره بقا و بازسازی ب ام و بود. پس از آن، ب ام و 700 شرکت را به مسیر موفقیت بازگرداند و Neue Klasse با ب ام و 1500 زمینه جهش بعدی را فراهم کرد. همین زنجیره بود که در نهایت ب ام و را از یک شرکت در آستانه واگذاری به یکی از مهم‌ترین خودروسازان آلمان تبدیل کرد.