داستان کنایه سنگین جنرال موتورز به هوندا که پاسخی دندانشکن گرفت!
این روایت، داستان یکی از جذابترین لحظات تاریخ خودروسازی ایالاتمتحده است؛ ماجرای کمپانی نوپایی که از خاکستر جنگ جهانی دوم برخاست، مسیر خود را با موتورسیکلتها در جهان باز کرد و توانست صنعتگران کهنهکار و مهمتر از همه، بزرگترین شرکت خودروسازی کره زمین یعنی جنرال موتورز را به چالش بکشد. در سال ۱۹۷۳ هوندا در آستانه عرضه سیویک مجهز به موتور ساختارشکنی به نام CVCC بود؛ تکنولوژی تازهای که در زمینه آلایندگی، توان و عملکرد یک جهش بزرگ محسوب میشد اما با تمسخر آمریکاییها مواجه شد.
چالش قوانین آلایندگی و تولد فناوری ساختارشکن هوندا
در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، صنعت خودرو با واقعیت جدید و بسیار سختی به نام قوانین آلایندگی روبهرو شد. با تصویب قانون هوای پاک در ایالاتمتحده و تأسیس سازمان حفاظت از محیطزیست، استانداردهای سختگیرانهای برای کاهش گازهای مونوکسید کربن، هیدروکربنها و اکسیدهای نیتروژن تعیین شد. همانند چالشهای امروزی قوانین آلایندگی، در آن زمان نیز خودروسازان بهشدت اعتراض داشتند و از دولت آمریکا مهلت میخواستند. آنها مدعی بودند کاتالیزورهای بزرگ آن دوران هنوز آماده تولید انبوه نیستند، قیمت بالایی دارند، وزن خودرو را زیاد میکنند و کارایی موتور را بهشدت افت میدهند.
در همین اوضاعواحوال، هوندا از فناوری انقلابی خود با نام احتراق کنترلشده با گرداب مرکب یا همان CVCC پرده برداشت. این سیستم با یک طراحی هوشمندانه از پیشمحفظهها با شمعهای مجزا استفاده میکرد؛ جایی که مخلوط سوخت غنیتر در پیشمحفظه منفجر میشد و به شعلهور شدن مخلوط رقیقتر در محفظه احتراق اصلی کمک میکرد. این نوآوری اجازه میداد احتراق کاملتر انجام شود، آلایندگیها کاهش یابند و نیازی به استفاده از کاتالیزورهای دستوپاگیر نباشد. اینگونه بود که هوندا به نخستین خودروسازی تبدیل شد که استانداردهای سختگیرانه جدید را رعایت کرد. فورد و کرایسلر بهسرعت پتانسیل این فناوری را درک کرده و برای خرید لایسنس آن با هوندا قرارداد بستند اما جنرال موتورز بهعنوان قدرتمندترین و تأثیرگذارترین خودروساز جهان، اصلاً متقاعد نشده بود.
پاسخ دندانشکن بنیانگذار هوندا به تحقیر مدیر جنرال موتورز
ریچارد گرستنبرگ، رئیس و مدیرعامل وقت جنرال موتورز، از آن دست مدیران ارشد تجاری بود که پیشینهای در مهندسی نداشت. وقتی از او پرسیدند آیا جنرال موتورز نباید لایسنس این فناوری را بخرد، او با لحنی تحقیرآمیز آن را یک مزاحمت زودگذر خواند و گفت:
خب، من این طراحی را نگاه کردهام؛ شاید روی یک موتور کوچک اسباببازیِ موتورسیکلت کار کند اما من هیچ پتانسیلی برای استفاده از آن روی موتورهای خودروهای جنرال موتورز نمیبینم
سوئیچیرو هوندا اما این توهین را شخصی قلمداد کرد. برای او مهم نبود که این حرف از دهان قدرتمندترین مدیر اجرایی دنیا خارج شده است؛ او تصمیم گرفت کاری کند که گرستنبرگ حرف خود را پس بگیرد! هوندا بلافاصله یک دستگاه شورلت ایمپالا مدل ۱۹۷۳ مجهز به موتور حجیم ۵.۷ لیتری V8 خرید و آن را به ژاپن منتقل کرد. مهندسان هوندا در توکیو، سرسیلندرها، منیفولد ورودی و کاربراتورهای این پیشرانه غولپیکر آمریکایی را بازطراحی کردند تا سیستم CVCC روی آن سوار شود و به مدیران جنرال موتورز نشان دهند چقدر در اشتباهاند.
انتقام در خانه حریف
پس از پایان تغییرات، ایمپالای دستکاریشده دوباره به ایالاتمتحده و این بار به مرکز تست سازمان محیطزیست در میشیگان فرستاده شد تا زیر تیغ آزمایشهای سنگین برود. اگرچه در ابتدا مشکلاتی مثل غرق شدن سوخت در پیشمحفظههای کاربراتور و مشکلات روشن شدن در زمان گرم بودن موتور به وجود آمد اما نتایج نهایی غیرقابلانکار بود. موتور V8 مجهز به سیستم CVCC توانست استانداردهای هیدروکربن و مونوکسید کربن سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ آمریکا را با نمرات عالی پاس کند. نکته شگفتانگیزتر اینجاست که این موفقیت بدون افت قدرت یا افزایش مصرف سوخت به دست آمد؛ معضلاتی که روشهای سنتی جنرال موتورز را زمینگیر کرده بود. موتور ایمپالا کماکان همان ۱۶۰ اسب بخار قدرت را تولید میکرد و برخی تستها حتی بهبود جزئی در مصرف سوخت را نشان میدادند. فناوری هوندا توانسته بود یکی از موتورهای سنتی و پرمصرف جنرال موتورز را پاکتر و بهینهتر کند. هوندا نتایج را جهانی کرد تا همه ببینند فناوری اسباببازی موتورسیکلت چقدر راحتتر از محصولات دیترویت استانداردها را پاس میکنند.
عاقبت سیستم CVCC و درس بزرگ تاریخ خودرو
اگرچه این فناوری فوقالعاده بود و سهم زیادی در بهبود عملکرد و بازدهی اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ میلادی داشت اما با تنگتر شدن روزافزون حلقه مقررات آلایندگی، درنهایت بهتنهایی پاسخگوی استانداردهای جدید نبود و خودروسازان مجبور شدند در کنار آن از کاتالیزور هم استفاده کنند. بااینحال، موفقیت CVCC روی موتور V8 شورلت نشان داد که کاهش آلایندگی میتوانست خیلی زودتر از اینها اتفاق بیفتد؛ اما قدرت و لجبازی ساختارهای سنتی مثل جنرال موتورز مانع آن شد و درنهایت محصولاتی ضعیفتر را به مصرفکنندگان تحمیل کرد. فورد و کرایسلر هم اگرچه سیستم هوندا را تست کردند اما به خاطر تفاوت فکری مدیریت و خطاهای اجرایی نتوانستند بهرهبرداری درستی از آن داشته باشند. درنهایت، این ماجراجویی گواهی بر اراده پولادین سوئیچیرو هوندا برای برتری مهندسی و امتناع او از تسلیم شدن در برابر کسانی بود که او را دستکم میگرفتند. داستانی که یادآوری میکند هرگز نباید هیچ رقیب نوپایی را دستکم گرفت.