در نگاه اول، پاسخ به این پرسش که چرا خودروهای اسپرت معمولاً دو در دارند تا حدی منطقی دایرهوار به نظر میرسد. خودروهای اسپرت دو در دارند، چون خودروهای دو در اغلب اسپرتتر هستند؛ پس مشکل حل شد! اما این موضوع کاملاً درست نیست؛ برای مثال، سدانهای اسپرت زیادی وجود دارند که از مدلهای قدیمی و همیشگی مانند بی ام و M5 گرفته تا نمونههای جدیدتری مانند کادیلاک بلک وینگ و پورشه پانامرا را شامل میشوند. بهطور خلاصه، این موضوع از جنبه فرهنگی پیچیدهتر از چیزی است که به نظر میرسد، اما از نظر علمی چندان پیچیده نیست.
بهترین خودروهای اسپرت روزمره، از مزدا MX-5 تا پورشه 911 و کوروت
بله درست است که ما خودروهای اسپرت را با داشتن دو در و اغلب تنها دو صندلی مرتبط میدانیم؛ اما چرا دقیقاً اینطور است؟ به عبارت دیگر، چرا این موضوع به یک استاندارد تبدیل شده است؟ هیچ کتاب راهنمایی وجود ندارد که تعیین کند خودروهای اسپرت باید به این شکل طراحی شوند، اما کمی اسناد و شواهد میتوانند پاسخ را روشن کنند؛ چه چیزی یک خودرو را اسپرت میکند؟ شتاب، تعادل، هندلینگ، ظاهر تهاجمی و مواردی از این دست؛ نه چندان کاربردی بودن، فضای بار یا فضای پا.
پس چرا باید کابین خودرو را امتداد داد و در این فرآیند، احتمالاً خطوط طراحی آن را خراب کرد تا درهای عقب و امکان حمل سرنشینان بیشتر فراهم شود؟ هدف خودرو چنین چیزی نیست. در عوض، چرا خودرویی با دو در و طراحی جمعوجورتر و ظریفتر طراحی نکنیم و در عین حال مقدار زیادی از وزن آن را کاهش ندهیم؟ به بیان ساده، موضوع به اولویتها در سطح مهندسی مربوط میشود.
البته برای داشتن خودرویی که دستکم تا حدی کاربردی باشد، همیشه به چهار در نیاز ندارید؛ خودروهای اسپرت ۲+۲ و چهارسرنشینه نیز وجود دارند. در این مرحله، موضوع کموبیش به انتظارات مربوط میشود؛ افرادی که خودروهای اسپرت میخرند، جالب اینکه خودرویی با ظاهر اسپرتتر میخواهند و خودروهای دو در نیز اسپرتتر به نظر میرسند؛ اما آیا موضوع ابعاد دیگری هم دارد؟
چرا برخی خودروها از طراحی موتور جلو و دیفرانسیل عقب استفاده میکنند؟
خودروهای دو در کوتاهتر از مدلهای چهاردر هستند؛ بنابراین وزن کمتری دارند و فاصله محوری آنها نیز کوتاهتر است، در نتیجه معمولاً هندلینگ تیزتر و چابکتری دارند. موضوع ساده است.
در واقع نه! اگرچه این حرف درست است، اما ماجرا چیزهای بیشتری دارد و به نحوه ساخت این خودروها مربوط میشود. همه این موارد به سفتی و استحکام شاسی و سبکوزنی مربوط است؛ بنابراین بیایید نمونهای از یک خودروی اسپرت را بررسی کنیم که در هر دو پیکربندی دو در و چهاردر عرضه شده است. نمونههای زیادی از این خودروها وجود دارند، از جمله هوندا اینتگرا، نیسان اسکای لاین و آئودی RS5.
در تمام این نمونهها، اگر اصلاً شیشه عقب وجود داشته باشد، مکانیسمی برای پایین آوردن آن وجود ندارد. برای درِ غیر موجود نیز هیچ لولایی وجود ندارد و همچنین نیازی به تقویت اضافی ستون B برای جبران کاهش استحکام ناشی از بریدن بخشی از بدنه و ایجاد در نیست. در واقع، حتی درهای جلو نیز میتوانند متفاوت ساخته شوند؛ همانطور که در خانواده نیسان اسکای لاین دیده میشود. یک اسکای لاین چهاردر دارای درهای قابدار است، به این معنی که بخشی در قسمت بالای شیشه وجود دارد که جزئی از در است. در مقابل، مدلهای کوپه دارای درهای بدون قاب هستند؛ بنابراین چیزی در بالای خط شیشه وجود ندارد که بخشی از ساختار در باشد.
اگرچه این موضوع بهطور مشخص مستند نشده است، اما عقل سلیم حکم میکند که هرچه اجزای کمتری وجود داشته باشد، یک سازه میتواند سادهتر و سبکتر باشد. حذف درهای عقب به سازنده اجازه میدهد طول خودرو را کاهش و در عین حال استحکام شاسی را حفظ یا حتی افزایش دهد. علاوه بر این، نبود تقویتکنندههای ساختاری که به دلیل طول بیشتر خودرو مورد نیاز هستند، صرفهجویی در وزن را بیشتر میکند. یک خودروی سبکتر نیز سریعتر شتاب میگیرد، زیرا نیرو برابر است با جرم ضربدر شتاب.
مزیت دیگر طراحی دو در جدا از فیزیک و اصول علمی پشت آن، ظاهر جذابتر و چشمگیرتر است. اگر شما یک طراح خودرو باشید که قصد دارید خطوط تیز و جذابی ایجاد کنید تا خودرو حتی در حالت توقف نیز سریع به نظر برسد، احتمالاً از طراحی بیش از حد کشیده کابین سرنشینان اجتناب خواهید کرد. علاوه بر این، یک الگوی مشخص وجود دارد که میتوان از خودروهای اسپرت انتظار داشت. شما دو الگوی اصلی طراحی دارید: سه حجمی و فستبک.
ابتدا به طراحی سه حجمی میپردازیم. یکی از شاخصترین نمونههای این سبک، فورد موستانگ کلاسیک با طراحی ناچبک، یعنی نسل اول این خودرو است. این طراحی از سه بخش مجزا تشکیل شده است: کاپوت و محفظه موتور، کابین سرنشینان و صندوقعقب که هرکدام تقریباً هیچ همپوشانی با بخش دیگر ندارند. به همین دلیل به آن طراحی سه حجمی گفته میشود، زیرا هر بخش را میتوان درون یک جعبه تصور کرد. این سبک در مقابل طراحیهای یک حجمی و دو حجمی مانند مینیونها و شاسیبلندها قرار میگیرد. سدانها نیز در دسته خودروهای سه حجمی قرار میگیرند؛ با این حال، آنها به اندازه سبک بعدی، یعنی فستبک، اسپرت نیستند.
همانطور که از نام آن مشخص است، طراحی فستبک از ابتدا با هدف سریع بودن شکل گرفته است. این سبک، طراحی کلاسیک خودروهای اسپرت محسوب میشود و این موضوع تصادفی نیست؛ برخلاف طراحی سه حجمی، این خودروها یادآور دوران قدیمی خودروهای استریملاینر هستند. در اصل، میتوان فستبک را یک کوپه آیرودینامیک و سرراست در نظر گرفت که قسمت عقب کشیدهای دارد و برای کاهش مقاومت آیرودینامیکی طراحی شده است و در نتیجه باعث میشود خودرو سریعتر باشد؛ یعنی بخش عقب سریعتر؛ همان فست بک؛ و به لطف خودروهایی مانند پورشه 911، موستانگ فست بک، شورولت کوروت استینگری و بسیاری مدلهای دیگر، امروزه این طراحی که تقریباً بهطور انحصاری در پیکربندی دو در استفاده میشود با خودروهای اسپرت بهطورکلی گره خورده است.