خودروهای زیادی وجود دارند که هویت یک برند را تعریف میکنند؛ برای مثال، سوپراسپرت R8 که اکنون از تولید خارج شده، برای آئودی، مدل 911 برای پورشه و S-Class برای مرسدس بنز از چنین جایگاهی برخوردارند. با این حال، درحالیکه هرکدام از این خودروها نمادی از موفقیت برای سازنده خود بودهاند، نمونههای زیادی نیز وجود دارند که دقیقاً نتیجهای معکوس داشتهاند.
برخی خودروسازان خودروهایی عرضه کردهاند که شکست آنها آنقدر سنگین بوده که کل شرکت نیز همراه با همان خودرو از بین رفته است. در برخی موارد، سرمایهگذاری اولیه بیش از حد بالا و غیرقابلدوام بوده، برخی دیگر باعث واکنش منفی عمومی یا آغاز تحقیقات شدهاند و بعضی نیز به منبعی برای تمسخر عمومی برند سازنده خود تبدیل شدهاند.
خودروهای این فهرست صرفاً خودروهای بدی نیستند؛ چراکه خودروهای ناموفق زیادی وجود دارند که فروش کاملاً مناسبی دارند. در بیشتر موارد، وقتی یک خودروساز محصول ناموفقی تولید میکند، زیان آن را میپذیرد، خودرو را از خط تولید کنار میگذارد و به سراغ پروژه بعدی میرود؛ اما نمونههای این فهرست شرایطی کاملاً متفاوت دارند؛ مواردی که شکست خودرو پایان کار بود و حسابداران، مهندسان، مدیران و بازاریابان نیز همراه با آن به قعر سقوط رفتند.
در تمام این موارد، داستان درباره برندهایی است که زمانی هزاران کارمند، کارخانههای کاملاً مجهز و سابقهای طولانی داشتند، اما در نهایت به یک داستان عبرتآموز و چند نمونه باقیمانده در حراجیها تبدیل شدند. امروزه هیچیک از این برندها دیگر در دنیای خودرو وجود ندارند؛ حتی به عنوان سازنده قطعات نیز فعالیت نمیکنند و این موضوع بهخوبی میزان نابودی آنها را نشان میدهد. با این مقدمه، در ادامه با پنج خودرویی آشنا میشویم که برند سازنده خود را نابود کردند.
ادسل رنجر و کورسیر
همه میدانند که لینکلن بازوی لوکس شرکت فورد بوده و مدت زیادی است که چنین جایگاهی دارد. با این حال، برای مدت بسیار کوتاهی در اواخر دهه ۱۹۵۰، برند ادسل نیز بین این دو نام تجاری قرار داشت؛ نامی که به افتخار ادسل فورد، پسر هنری فورد، انتخاب شده بود. البته باید اشاره کرد که ادسل فورد در سال ۱۹۴۳ درگذشته بود و بنابراین در زمان فعالیت برندی که به نام او نامگذاری شده بود، حضور نداشت تا بر آن نظارت کند.
این مجموعه شامل چهار خودروی متمایز بود که از مدل پایه رنجر آغاز میشد و تا مدل پرچمدار کورسیر ادامه داشت. برند ادسل بهوضوح با هدف رقابت با الدزموبیل، برند جنرال موتورز، طراحی شده بود، اما از نگاه امروزی، زمان عرضه آن بسیار نامناسب بود. در اواخر دهه ۱۹۵۰، اقتصاد ایالاتمتحده در آستانه ورود به یک دوره رکود اقتصادی قرار داشت؛ شرایطی که معمولاً به کاهش هزینهکرد مصرفکنندگان منجر میشود.
علاوه بر این، فورد ظاهراً ۲۵۰ میلیون دلار سرمایهگذاری کرده بود؛ رقمی که با احتساب تورم، در سال ۲۰۲۶ معادل اندکی کمتر از ۳.۱۲ میلیارد دلار است. این شرکت نیز با تبلیغات گسترده، انتظارات مشتریان را به شکل غیرواقعی بالا برده بود. قیمت بالای خرید مدلها را نیز به این شرایط اضافه کنید؛ برای مثال، قیمت ادسل کورسیر در سال ۱۹۵۹ و در زمان عرضه ۳,۰۷۲ دلار بود.
نتیجه، مجموعهای از عوامل بود که باعث شدند مدلهای ادسل سودآوری نداشته باشند. علاوه بر این، مردم و رسانهها فرصت زیادی برای تمسخر طراحی این مدلها پیدا کردند و در بسیاری موارد، نمای جلوی خودرو را به نشیمن توالت تشبیه میکردند. میتوان با اطمینان گفت که مجموعه خودروهای ادسل برای فورد یک شکست کامل بود و این برند در سال ۱۹۶۰، تنها پس از سه سال تولید خودرو، تعطیل شد.
دلورین DMC-12
همه با دلورین DMC-12، سوپراسپرت نمادین و گوهایشکل که در فیلم موفق Back to the Future محصول سال ۱۹۸۵ حضور داشت، آشنا هستند. با توجه به اینکه این خودرو به یک نماد فرهنگ عامه تبدیل شده است، شاید ادعای اینکه همین خودرو باعث ورشکستگی شرکت شد کمی اغراقآمیز به نظر برسد، اما واقعیت همین است. عوامل متعددی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و مسیر سقوط خاص شرکت دلورین و تبدیل شدن آن به یک نمونه بدنام را هموار کردند.
در ابتدا، DMC-12 با مشکلات کیفی متعددی مواجه بود؛ مشکلاتی که به نیروی کاریای نسبت داده میشد که در زمینه تولید خودرو آموزش ندیده بودند، هرچند درباره این موضوع اختلافنظر وجود دارد. سپس، درست مانند خودروهای ادسل که پیشتر به آنها اشاره کردیم، تأخیر در عرضه باعث شد این خودرو در سال ۱۹۸۱، همزمان با وقوع دو دوره رکود اقتصادی در ایالاتمتحده، وارد بازار شود؛ شرایطی که تقاضا برای کالاهای لوکس را کاهش داده بود. علاوه بر این، جان دلورین، بنیانگذار شرکت، بازداشت و با اتهامات مرتبط با مواد مخدر مواجه شد؛ اتفاقی که حتی با وجود تبرئه او از هرگونه تخلف در ادامه، آسیب دائمی به اعتبار برند وارد کرد.
سپس بزرگترین مشکلی که میتواند برای یک مصرفکننده وجود داشته باشد مطرح شد: قیمت. در ابتدا، دستکم در مراحل برنامهریزی، قرار بود DMC-12 با قیمتی حدود ۱۲ هزار دلار عرضه شود؛ رقمی که دلیل وجود عدد ۱۲ در نام خودرو نیز بود. این مبلغ با احتساب تورم، در سال ۲۰۲۶ معادل حدود ۴۴ هزار دلار میشود؛ اما قیمت خودرو هنگام عرضه بیش از ۲۵ هزار دلار بود؛ یعنی بیش از دو برابر رقم هدف اولیه و معادل حدود ۹۲ هزار دلار با احتساب تورم. این خودرو تا مدتها پس از فروپاشی شرکت به محبوبیت نرسید.
تاکر 48
تاکر 48 که ظاهراً نام خود را از سال عرضه، یعنی ۱۹۴۸ گرفته بود تنها خودرویی بود که شرکت تاکر با عمر کوتاه خود تولید کرد. این خودرو نیز شباهتهای زیادی با دلورین دارد که به آن اشاره کردیم. هر دو شرکت تنها یک خودرو تولید کردند، همان یک مدل باعث ورشکستگی هر دو خودروساز شد و صاحبان هر دو شرکت نیز بازداشت و بعدها تبرئه شدند؛ اتفاقی که آسیب جبرانناپذیری به اعتبار این شرکتها وارد کرد. در مورد پرستون تاکر، مدیر شرکت، او در سال ۱۹۴۹ به ظن کلاهبرداری سهام بازداشت شد، اما بعدها بیگناه شناخته شد.
با این حال، تحقیقات گسترده کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا که به بازداشت او منجر شده بود، برای همیشه نام شرکت را خدشهدار کرد. از سوی دیگر، تاکر 48 یک خودروی چهاردر با طراحی آیرودینامیک و موتوری بود که در واقع از موتور یک بالگرد مشتق شده بود. این موتور یک پیشرانه ۶ سیلندر ۵.۵ لیتری بود که ۱۶۶ اسببخار قدرت و حدود ۵۰۴ نیوتونمتر، گشتاور تولید میکرد و این نیرو را از طریق یک گیربکس دستی و بعدها اتوماتیک به چرخها منتقل میکرد.
یکی از ویژگیهای شاخص تاکر 48 چراغ جلوی نصبشده در دماغه خودرو بود که دو چراغ جلوی معمولی در موقعیت استاندارد آن را احاطه کرده بودند. در حدود دو سالی که این برند فعالیت داشت، تنها ۵۱ دستگاه خودرو تولید شد که تصور میشود حدود ۴۸ دستگاه از آنها همچنان باقی ماندهاند. پس از اینکه بازداشت تاکر باعث سقوط شرکت شد، تولید خودرو نیز متوقف شد؛ نمونههای باقیمانده امروزه در حراجیها با قیمت چند میلیون دلار به فروش میرسند.
استودبیکر آوانتی
استودبیکر شرکتی با سابقهای بسیار طولانی بود که فعالیت خود را با تولید کالسکههای اسبی آغاز کرد، سپس به سراغ خودروهای برقی رفت و در نهایت به تولید خودروهای بنزینی روی آورد. این شرکت در نیمه نخست قرن بیستم همچنین برای فعالیتهای جنگی ایالاتمتحده کامیون تولید میکرد، اما تا میانه آن قرن با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکرد. در اواخر دهه ۱۹۵۰، استودبیکر با پاکارد، یکی دیگر از نامهای شناختهشده صنعت خودرو در آن زمان ادغام شد؛ اقدامی که در نهایت پیامدهای فاجعهباری داشت.
شرکت استودبیکر-پاکارد که دیگر توانایی ادامه سرمایهگذاری روی یک فعالیت زیانده را نداشت، تولید خودروهای پاکارد را در سال ۱۹۵۶ متوقف کرد. استودبیکر در آخرین تلاش ناامیدانه خود برای جذب دوباره مشتریان جوان، آوانتی را معرفی کرد؛ مجموعهای از خودروها با بدنه فایبرگلاس و طراحی جوانپسند و پیشرو برای آن زمان. با این حال، فایبرگلاس دقیقاً یک ماده رایج و متداول نبود؛ بهخصوص در صنعت خودروی دهه ۱۹۶۰. از سوی دیگر، تأمینکنندهای که قرار بود این ماده را تولید کند، با تأخیرهای بسیار شدید مواجه شد. این مسئله باعث شد مشتریان سفارشهای خود را لغو کنند و ذخایر نقدی استودبیکر بهشدت کاهش یابد.
در نتیجه، شرکت کارخانه اصلی خود در آمریکا را در سال ۱۹۶۳ تعطیل کرد، هرچند فعالیتهای تجاری برای مدت کوتاهی دیگر ادامه داشت. سپس فورد موستانگ در سال ۱۹۶۴ و شورولت کامارو در سال ۱۹۶۶ معرفی شدند و موفقیت عظیمی که این دو خودرو به دست آوردند، احتمالاً هر امیدی را برای بازگشت استودبیکر از بین برد. استودبیکر در سال ۱۹۶۶ تولید خودرو را بهطور کامل متوقف کرد و در سال ۱۹۶۷ با ورثینگتون ادغام شد تا شرکت استودبیکر-ورثینگتون را تشکیل دهد.
پونتیاک آزتک
اگر بگویید آسمان آبی است، همیشه کسی پیدا میشود که سرش را از پنجره بیرون ببرد تا مطمئن شود این حرف درست است. با این حال، شاید نزدیکترین چیزی که تاکنون به توافق عمومی درباره یک موضوع رسیدهایم، مربوط به پونتیاک آزتک باشد؛ بهخصوص در مورد طراحی ظاهری آن. به نظر میرسید همه، از رسانهها و علاقهمندان خودرو گرفته تا مردم عادی، بدون استثنا بر سر یک موضوع توافق داشتند: این خودرو واقعاً زشت بود. با چراغهای جلوی دو تکه، جلوپنجره با طراحی سبیلمانند تقسیمشده و ظاهر برآمده و حجیم، پیدا کردن کسی که آزتک را دوست داشته باشد یا حتی صرفاً بتواند ظاهر آن را تحمل کند، کار دشواری بود.
علاوه بر این، پونتیاک قرار بود برندی باشد که مشتریان جوانتر را با طراحیهای اسپرت، مدرن و مطابق با روند روز و همچنین عملکردی بیرقیب هدف قرار میدهد؛ چیزی شبیه فایربرد ترنس ای ام های قدیمی. برای برندی که با انرژی جوانانه و تا حدی روحیه شورشی شناخته میشد، آزتک محصولی کاملاً شوکهکننده بود؛ البته نه به شکلی مثبت!
این خودرو با یک موتور V6 به حجم ۳.۴ لیتر عرضه شد که ۱۸۵ اسببخار قدرت و حدود ۲۸۵ نیوتونمتر، گشتاور تولید میکرد؛ اعدادی که دقیقاً کمکی به بهتر شدن وضعیت این خودرو نمیکردند. آزتک پس از حضور در سریال تلویزیونی موفق بریکینگ بد تا حدی به شهرت رسید، اما استقبال اولیه از آن بسیار ضعیف بود. بدون تردید، آزتک آسیب جدی به اعتبار پونتیاک وارد کرد و نقش مهمی در سقوط این نام تجاری در سالهای پس از آن داشت. پونتیاک در سال ۲۰۱۰، پس از آنکه کمک مالی دولت، جنرال موتورز را مجبور کرد برخی از برندهای خود را کنار بگذارد، تعطیل شد.