تعقیب‌وگریزهای سینمایی با خودرو یکی از بزرگ‌ترین اختراعات هالیوود هستند؛ ترکیبی از نمایش خودروهای بزرگ و براق که صدای خاصی می‌دهند و هیجانی نفس‌گیر که جادوی سینما به‌خوبی قادر به خلق آن است. در طول تاریخ سینما، کارگردانان بی‌شماری صحنه‌های هیجان‌انگیزی از بدلکاری‌های خودرویی خلق کرده‌اند و در بسیاری از موارد، ظاهراً قوانین فیزیک را دستخوش تغییر کرده‌اند تا دیوانگی‌های خودرویی را به نهایت ممکن برسانند.

البته در دوران مدرن، جلوه‌های ویژه کامپیوتری وارد میدان شده‌اند و در برخی موارد، راه میان‌بری در اختیار فیلم‌سازان قرار داده‌اند که بخشی از خطر و هیجان این کار را از بین برده است. به‌هرحال نیمی از لذت تماشای یک بدلکاری واقعی در فیلم، این است که از خود بپرسیم افراد حاضر در آن صحنه، به‌ویژه بدلکارانی که جان خود را به خطر می‌اندازند، دقیقاً چگونه موفق به اجرای آن شده‌اند. خوشبختانه، موج جدیدی از فیلم‌سازان و هنرمندان عرصه فیلم‌های اکشن بار دیگر اهمیت اجرای واقعی بدلکاری‌ها را پذیرفته‌اند و در نتیجه، صحنه‌هایی حماسی از آشوب چهارچرخ خلق شده که می‌توانند با بهترین آثار سینمای کلاسیک رقابت کنند.

پس کمربندها را ببندید تا به سراغ برخی از بهترین صحنه‌های اکشن خودرویی تاریخ سینما برویم؛ صحنه‌هایی که همه آن‌ها با فلز واقعی و جسارت بدلکاران خلق شده‌اند!

پرش خودرو از روی ریل قطار و غلت زدن در سریع و خشن

در سال‌های پایانی این مجموعه اکشن که حالا به یکی از آثار قدیمی و باسابقه سینما تبدیل شده، صحنه‌هایی وجود دارند که در آن‌ها از CGI برای انجام کارهایی استفاده شده که هیچ خودرویی در دنیای واقعی قادر به انجامشان نیست؛ از پرواز خودروها به فضا گرفته تا تاب خوردن آن‌ها مانند تارزان از بقایای یک پل طنابی؛ اما در نخستین قسمت‌های این مجموعه، شرایط کاملاً متفاوت بود؛ فیلمی که برداشتی هیجان‌انگیز از Point Break بود و به جای حال‌وهوای موج‌سواری، هیجان عاشقان خودرو و به جای مبارزه در هنگام سقوط آزاد، رقابت‌های سرعت در مسیر 400 متر را به نمایش می‌گذاشت. همه‌چیز در نهایت به مسابقه‌ای میان دومینیک تورتو، خلافکار کاریزماتیک با بازی وین دیزل و برایان اوکانر، مأمور مخفی FBI با بازی پل واکر، ختم می‌شود.

این سکانس دو لحظه کلیدی دارد. ابتدا خودروهای دو راننده باید از روی ریل‌های قطار بپرند، درحالی‌که یک قطار باری با سرعت به سمت آن‌ها در حال حرکت است. پس از آن، شاهد برخورد کامیونی با دوج چارجر تورتو هستیم که باعث می‌شود خودرو به‌صورت افقی غلت بزند و واژگون شود؛ صحنه‌ای که با نمایی از داخل خودروی رقیب، بسیار جذاب‌تر هم شده است. تیم ترلا بدلکار، پشت فرمان خودرو قرار داشت و این صحنه همچنان یکی از بهترین بدلکاری‌های اجراشده در تاریخ این مجموعه محسوب می‌شود.

کازینو رویال و شکستن رکورد جهانی غلت‌های پی‌درپی

نخستین حضور دنیل کریگ در نقش جیمز باند در فیلم کازینو رویال به‌طور گسترده‌ای بازگشتی موفق برای این مجموعه تلقی شد؛ فیلمی که نسبت به دوران بازی پیرس برازنان، تصویری خشن‌تر و مستقیم‌تر از جاسوس افسانه‌ای ارائه کرد. صحنه‌های اکشن فیلم نیز کاملاً با این رویکرد هماهنگ بودند؛ فیلم با یک تعقیب‌وگریز عظیم پارکور آغاز می‌شود و در ادامه، لحظه‌به‌لحظه بر شدت اتفاقات افزوده می‌شود. وقتی نوبت به اجرای یکی از بدلکاری‌های کلیدی با خودرو رسید، فیلم‌سازان تصمیم گرفتند واقعاً تا نهایت ممکن پیش بروند و در این مسیر، تاریخ‌ساز هم شدند.

در یکی از لحظات مهم فیلم، باند با استون مارتین DBS براق خود، وسپر لیند را با بازی اوا گرین که ربوده شده است، تعقیب می‌کند. متأسفانه این تعقیب‌وگریز پرپیچ‌وخم زمانی به فاجعه نزدیک می‌شود که باند برای جلوگیری از برخورد با وسپر که دست‌بسته در وسط جاده رها شده، ناگهان مسیرش را تغییر می‌دهد. این اتفاق باعث می‌شود خودروی قدرتمند او وارد مجموعه‌ای طولانی و دردناک از غلت‌های پی‌درپی شود.

این صحنه با استفاده از یک توپ مک‌کیو اجرا شد؛ وسیله‌ای که یک میله فلزی را از قسمت زیرین خودرو به بیرون پرتاب می‌کند. این سیستم خودرو و یک بدلکار ناشناس را وارد مجموعه‌ای از غلت‌ها کرد که در نهایت ارزش ثبت در کتاب رکوردهای گینس را پیدا کرد. بسیاری از بدلکاری‌های خودرویی شگفت‌انگیزند، اما هر بدلکاری نمی‌تواند بخشی از کتاب‌های تاریخ باشد.

اسموکی و راهزن و پرش ۲۱ متری از روی رودخانه

هال نیدهام کارگردان فیلم اسموکی و راهزن، کار حرفه‌ای خود را به عنوان بدلکار آغاز کرده بود؛ بنابراین چندان عجیب نیست که در این کمدی-اکشن کلاسیک با بازی برت رینولدز، مرزهای ممکن را جابه‌جا کرده باشد. این فیلم اساساً یک تعقیب‌وگریز طولانی است و مجموعه‌ای از تصادف‌ها و تخریب‌های خودرویی را به نمایش می‌گذارد. خودروی قهرمان داستان نیز یک پونتیاک ترنس‌ام مشکی مدل ۱۹۷۷ است که هنگام ورود به پرده سینما به یکی از خودروهای نمادین تبدیل شد.

مهم نیست جاده‌های فرعی که بافورد تی. جاستیس در آن‌ها راهزن را با بازی رینولدز تعقیب می‌کرد، چقدر خاکی بودند؛ ترنس‌ام همیشه در صحنه بعدی تمیز و براق ظاهر می‌شد. به همین دلیل، کمی طعنه‌آمیز است که یکی از بدلکاری‌های شاخص فیلم در نهایت همان خودروی مورد استفاده را نابود کرد.

راهزن که ظاهراً توسط پلیس در محل یک پل از کارافتاده روی رودخانه جونزبورو محاصره شده بود، تصمیم می‌گیرد خطر کند و از روی شکاف بپرد. این پرش ۲۱ متری توسط بدلکار آلن گیبز انجام شد. خودرو تقریباً بدون تغییر باقی مانده بود، هرچند نیدهام برای تأمین سرعت و ارتفاع لازم جهت عبور از شکاف عریض، از یک تقویت‌کننده استفاده کرد. خودروی مورد استفاده در نهایت نابود شد، اما دست‌کم در خدمت خلق یکی از هیجان‌انگیزترین لحظات تاریخ بدلکاری‌های خودرویی هالیوود جان خود را از دست داد!

پرش جانبی خودرو در تعقیب‌وگریز آغازین جان ویک 2

وقتی جان ویک در سال ۲۰۱۴ اکران شد، در میان فیلم‌های اکشن همچون هوایی تازه بود. این فیلم با تأکید بر جلوه‌های عملی و بدلکاری واقعی، برخلاف روند رو به افزایش استفاده از CGI حرکت کرد و نشان داد که تماشاگران هنوز هم علاقه دارند افراد واقعی را در حال انجام کارهای دیوانه‌وار مقابل دوربین ببینند. وقتی قسمت دوم در سال ۲۰۱۷ اکران شد، دقیقاً از جایی ادامه پیدا کرد که فیلم نخست به پایان رسیده بود؛ با یک تعقیب‌وگریز خودرویی که تلاش قهرمان داستان برای پس گرفتن خودروی خود، یک فورد موستانگ Mach 1 مدل ۱۹۶۹ را به تصویر می‌کشید.

یکی از لحظات شاخص این سکانس ثابت می‌کند که گاهی سخت‌ترین و تأثیرگذارترین بدلکاری‌ها، اگر درست اجرا شوند، در نگاه اول چندان خارق‌العاده به نظر نمی‌رسند؛ تا زمانی که کمی درباره آن‌ها فکر کنید. در میانه تعقیب‌وگریز، موستانگ جان ویک درحالی‌که به‌صورت جانبی سر می‌خورد، از میان درِ باز یک انبار می‌پرد.

این لحظه در میان یک تعقیب‌وگریز بزرگ و انفجاری، بسیار کوتاه است؛ اما همان‌طور که هماهنگ‌کننده بدلکاری فیلم توضیح داده، اجرای آن به دقت فوق‌العاده‌ای نیاز داشت. اینکه این صحنه تا این حد روان و بدون نقص اجرا شده، گواهی بر کار فوق‌العاده تیم بدلکاری پشت این مجموعه است.

ترمیناتور ۲ و پرتاب کامیون سنگین از روی پل

وقتی جیمز کامرون ترمیناتور 2 را به تماشاگران عرضه کرد، بخش زیادی از توجه‌ها به فناوری انقلابی مورفینگ کامپیوتری جلب شد که رابرت پاتریک را در نقش T-1000 به موجودی تغییرشکل‌دهنده تبدیل می‌کرد؛ اما فیلم در اوایل دهه ۱۹۹۰ ساخته شده بود؛ دورانی که جلوه‌های کامل CGI هنوز فاصله زیادی با شرایط امروزی داشت. به همین دلیل ترمیناتور 2 مملو از جلوه‌های عملی و بدلکاری‌های واقعی بود که به صحنه‌های اکشن انفجاری فیلم جان می‌دادند.

نمونه شاخص آن، تعقیب‌وگریزی است که در ابتدای فیلم رخ می‌دهد؛ جایی که جان کانر جوان با بازی ادوارد فرلانگ، پس از گرفتار شدن در یک مرکز خرید، با موتورسیکلت خود از دست T-1000 فرار می‌کند. قاتل رباتیک با بازی پاتریک که همیشه راهی برای ادامه تعقیب پیدا می‌کند، یک کامیون سنگین را برای تعقیب او تصاحب کرده و با بی‌رحمی تمام، خودرو را از روی یک پل به داخل کانال آب لس‌آنجلس می‌راند.

دیوار کناری پل ساختگی بود، اما سقوط خودرو کاملاً واقعی بود و همین موضوع، صحنه را به نمایشی تماشایی از میزان تلاشی تبدیل می‌کند که موجود هیولایی اسکای‌نت برای رسیدن به شکار خود حاضر است انجام دهد.

غلت و پرش وانت در گیتور

دوباره هال نیدهام! این بدلکار افسانه‌ای در دنباله فیلم White Lightning محصول سال ۱۹۷۶، بار دیگر با برت رینولدز همکاری کرد؛ بازیگری که در این فیلم نخستین تجربه کارگردانی خود را نیز پشت سر گذاشت. گیتور چندان مورد استقبال قرار نگرفت و هرگز به اندازه برخی همکاری‌های دیگر این دو نفر تأثیر فرهنگی نداشت، اما بدلکاری‌های فوق‌العاده‌ای در آن وجود دارد؛ از همان نوع بدلکاری‌های دهه ۱۹۷۰ که باعث می‌شود تصور کنید واقعاً ممکن بود فردی هنگام فیلم‌برداری جان خود را از دست بدهد.

یک نمونه، مانوری کوتاه است که خود نیدهام آن را اجرا کرد. درحالی‌که به قسمت کناری یک وانت فورد آویزان شده و خودرو با سرعت از روی موانع مختلف عبور می‌کند، شخصیت رینولدز دست خود را از پنجره سمت راننده داخل می‌برد و فرمان را با شدت می‌چرخاند. در نتیجه، وانت شروع به غلت زدن می‌کند و شخصیت اصلی درست در آخرین لحظه از مسیر خودرو کنار می‌رود.

این صحنه با استانداردهای امروزی شاید چندان ترسناک به نظر نرسد، اما واقعاً بسیار خطرناک بود. نیدهام بعدها در مصاحبه‌های خود گفت که گلگیر وانت تنها حدود ۴۶ سانتی‌متر با سر او فاصله داشت. اگر غلت خودرو طبق برنامه پیش نمی‌رفت، می‌توانست به فاجعه منجر شود؛ اما در نهایت به یکی دیگر از لحظات بزرگ هال نیدهام تبدیل شد.

سرقت در ۶۰ ثانیه و استانداردی برای پرش خودرو

وقتی به این فکر می‌کنید که تولید فیلم‌های اکشن مدرن تا چه اندازه دقیق و برنامه‌ریزی‌شده است، باور اینکه فیلم اصلی سرقت در 60 ثانیه چگونه ساخته شد، واقعاً عجیب است. فیلم توسط اچ. بی. هالیکی صاحب یک مرکز اوراق خودرو در لانگ بیچ کالیفرنیا، نوشته، کارگردانی، تهیه و تأمین مالی شد. فیلمنامه بسیار ساده بود و بازیگران نیز عمدتاً از میان دوستان، اعضای خانواده و افرادی خارج از هالیوود انتخاب شده بودند.

با این حال، همه این موارد تنها مقدمه‌ای برای نمایش حجم دیوانه‌وار بدلکاری‌های خودرویی بود؛ از جمله یک تعقیب‌وگریز ۴۰ دقیقه‌ای که ۹۳ خودرو را نابود کرد و همچنان یکی از طولانی‌ترین تعقیب‌وگریزهای تاریخ سینما محسوب می‌شود. این فیلم نمونه‌ای از فیلم‌سازی با کمترین امکانات بود، اما نتیجه نهایی آشوبی تمام‌عیار بود که برای استانداردهای زمان خود در گیشه موفقیت بزرگی به دست آورد.

لحظات زیادی در اثر هالیکی وجود دارند که در ذهن علاقه‌مندان به بدلکاری‌های خودرویی ماندگار شده‌اند، اما برجسته‌ترین آن‌ها پرش پایانی در انتهای همین تعقیب‌وگریز حماسی است. خودروی اصلی فیلم، یک فورد موستانگ مدل ۱۹۷۳ با نام النور پرشی به طول حدود ۳۹ متر انجام می‌دهد و تا ارتفاع حدود ۹ متر از سطح زمین بالا می‌رود؛ آن هم بدون استفاده از پیستون، تقویت‌کننده و البته CGI. هالیکی که علاوه بر بازی در فیلم، بخش زیادی از رانندگی‌ها و فعالیت‌های پشت صحنه را نیز انجام می‌داد، خودش پشت فرمان این پرش قرار گرفت و گفته می‌شود در جریان اجرای آن، ۱۰ مهره ستون فقراتش دچار فشردگی شد.

داستان پلیس و نابودی یک محله حلبی‌آباد

جکی چان و تیم بدلکاری او در طول یک فعالیت حرفه‌ای طولانی، با کنار زدن مداوم مرزهای ممکن و ورود بی‌باکانه به صحنه‌های اکشن دیوانه‌وار، به جایگاهی افسانه‌ای دست یافتند؛ صحنه‌هایی که تماشاگر را وادار می‌کنند از خود بپرسد چگونه کسی توانسته از فیلم‌برداری آن‌ها جان سالم به در ببرد. فیلم داستان پلیس محصول سال ۱۹۸۵ نمونه‌ای عالی از میزان خطری است که چان و تیمش برای شگفت‌زده کردن تماشاگران می‌پذیرفتند و مملو از بدلکاری‌های مرگبار است. اینکه چنین تعقیب‌وگریز خودرویی دیوانه‌واری در همان بخش نخست فیلم اتفاق می‌افتد، نشانه خوبی از آن چیزی است که در ادامه شاهدش خواهیم بود.

وقتی عملیات پلیس هنگ‌کنگ برای دستگیری یک قاچاقچی مواد مخدر محلی با شکست مواجه می‌شود، مأموران مجبور می‌شوند او را در میان یک محله حلبی‌آباد واقع در دامنه تپه تعقیب کنند. در بیشتر فیلم‌ها، چنین صحنه‌ای با دویدن افراد دنبال یکدیگر انجام می‌شود، اما داستان پلیس سطح ماجرا را بالاتر می‌برد و آن را به یک تعقیب‌وگریز خودرویی تبدیل می‌کند؛ جایی که افراد خوب و بد مستقیماً با خودروهای خود از میان ساختمان‌ها عبور کرده و محله را کاملاً تخریب می‌کنند.

انفجارهای تصادفی، نابودی ساختمان‌های پشت سر هم و حتی نمایی از داخل خودرو که در آن شیشه جلوی یکی از خودروها ترک می‌خورد، همگی برای نشان دادن شدت این تخریب به کار رفته‌اند. حتی با استانداردهای جکی چان نیز، این صحنه واقعاً دیوانه‌وار است.

شوالیه تاریکی و واژگون کردن تریلر

وقتی کریستوفر نولان Batman Begins را ساخت، بسیاری معتقد بودند که او با این فیلم زندگی سینمایی شوالیه شنل‌پوش را نجات داده است. یکی از دلایل موفقیت فیلم، تکیه حداکثری بر فیزیک دنیای واقعی و جلوه‌های عملی بود. قسمت دوم تقریباً در همه زمینه‌ها سطح ماجرا را بالاتر برد، اما تعهد نولان به دوری از بدلکاری‌های مبتنی بر CGI همچنان پابرجا ماند.

در نتیجه، می‌توانیم به نقطه اوج یکی از صحنه‌های اکشن اصلی فیلم اشاره کنیم و از جادویی که برای واژگون کردن عمودی یک تریلر کامل در مرکز شهر شیکاگو لازم بود، شگفت‌زده شویم. در ظاهر، ایده ساده به نظر می‌رسد: یک پیستون مجهز به TNT به قسمت زیرین کامیون متصل شده بود و پس از فعال شدن، با زمین برخورد می‌کرد و تریلر را به سمت بالا پرتاب می‌کرد تا به‌صورت عمودی واژگون شود.

اما باید در نظر داشت که این بدلکاری در منطقه بانکی مرکز شهر شیکاگو انجام می‌شد؛ بنابراین یک خطای کوچک در تنظیم مسیر می‌توانست باعث پرتاب قطعات خودرو به سمت یکی از مؤسسات مالی شهر شود. علاوه بر این، یک راننده واقعی نیز داخل کامیون حضور داشت تا پیستون را فعال کند و همین موضوع، اجرای بدلکاری را بسیار دشوارتر می‌کرد. خوشبختانه تیم بدلکاری و جلوه‌های ویژه فیلم توانستند این کار را با موفقیت انجام دهند و پایانی انفجاری برای یکی از بهترین تعقیب‌وگریزهای تاریخ سینما رقم بزنند.

مردی با تپانچه طلایی و پرش مارپیچی

تعقیب‌وگریزهای خودرویی و بدلکاری‌های مرتبط با خودرو همیشه بخشی از مجموعه جیمز باند بوده‌اند و برخی از آن‌ها حتی زمانی که خود فیلم چندان موفق نبوده، تماشایی از آب درآمده‌اند. این مورد یکی از همین نمونه‌هاست؛ صحنه‌ای از فیلم مردی با تپانچه طلایی که یکی از کم‌امتیازترین ماجراهای مأمور ۰۰۷ محسوب می‌شود. با این حال، نمی‌توان نبوغ بدلکاری انجام‌شده در این فیلم را انکار کرد؛ هرچند یک تصمیم عجیب در زمینه صداگذاری تا حدی از جذابیت آن کاسته است.

باند با بازی راجر مور برای عبور از یک رودخانه به پلی نیاز دارد، اما زمانی برای رسیدن به یک پل سالم ندارد؛ بنابراین او در عوض از یک پل پیچ‌خورده استفاده می‌کند تا با AMC Hornet X مدل ۱۹۷۴ خود، یک پرش مارپیچی از روی رودخانه انجام دهد.

این ترفند ابتدا با استفاده از شبیه‌سازی کامپیوتری در آزمایشگاه هوانوردی کورنل طراحی شد و سپس بدلکار لورِن بامپس ویلرت آن را در یک برداشت اجرا کرد. این حرکت در حالت آهسته واقعاً تأثیرگذار است، اما اضافه شدن صدای عجیب سوت سرسره‌ای توسط جان بری آهنگساز فیلم، کمی از فضای صحنه می‌کاهد. این تصمیمی بود که هم بری و هم تهیه‌کننده، آلبرت بروکلی بعدها از آن ابراز پشیمانی کردند. با این حال، این موضوع نباید از کار فوق‌العاده ویلرت و سایر اعضای تیم بدلکاری در اجرای نخستین پرش مارپیچ فضایی ثبت‌شده در تاریخ سینما کم کند.