کریس گودوین از آن چهرههایی نیست که نامش روی کارخانهها دیده شود، اما ردّ پایش در رفتار جادهای و پیست شماری از مهمترین خودروهای بریتانیایی مانده است. مسیر او از یک خانوادهی کاملا موتوری شروع شد و به توسعهی سوپراسپرتهایی رسید که امروز با مکلارن و آستونمارتین گره خوردهاند.
بهگزارش evo، گودوین در خانوادهای بزرگ شد که موتوراسپرت برایش یک خاطرهی دور نبود، بلکه بخشی از زندگی روزمره محسوب میشد. پدرش، تونی گودوین، پزشک و رانندهای پرشور بود که از سنگاپور و ماکائو تا مسابقات تاریخی اروپا رقابت کرد و بعدها هم تا دههی هشتاد میلادی دست از مسابقه نکشید. کریس از همان سالها، کنار پدرش در گاراژ و پیست رشد کرد و خیلی زود فهمید که ماشین فقط وسیلهی رفتوآمد نیست؛ یک مسئلهی فنی، یک میدان آزمایش و گاهی یک وسوسهی تمامعیار است.
نخستین درس جدی او از بازسازی یک خودروی کلاسیک گرفته شد؛ خودرویی که قرار بود هم ماشین جاده باشد و هم ابزار مسابقه در رقابت Historic Road Sports. کریس آن را بازسازی کرد، با کمک پدرش به پیست رفت و همانجا فهمید که تنظیم شاسی، هندلینگ و آمادهسازی مکانیکی چه نقشی در نتیجه دارند. در ابتدای جوانی به Iمپریال کالج رفت تا مهندسی مکانیک بخواند، اما یک سال بیشتر دوام نیاورد. خودش توضیح میدهد که میان دانشگاه، کار در گاراژ و تلاش برای مسابقه دادن، تنها یک انتخاب واقعی داشت و همان را برگزید؛ بیآنکه به والدینش بگوید، یک سال از دانشگاه فاصله گرفت و بعد هم مسیر را برای همیشه عوض کرد.
تصمیم ساده نبود. کریس برای رسیدن به پیست، روی زمین میخوابید و در ازای کار در مدرسهی رانندگی، با خودروهای فرمولا مسابقه میداد. از آنجا به فرمولا فورد رسید و برابر نسل جوانی رانندگی کرد که بعدها نامهای بزرگی شدند، از جمله دیوید کولتارد و کلوین برت. خود او برت را سریعترین رانندهای میداند که دیده و معتقد است او بیش از آنچه فرصت یافت، استعداد داشت. سالهای ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ برای گودوین پرثمر بود؛ در سال دوم قهرمانی Brands Hatch را به دست آورد و نایبقهرمان مسابقات Junior FF شد.
همان دوره، شکاف میان جاهطلبی و واقعیت هم خودش را نشان داد. او دانشگاه را رها کرد، اما این تصمیم را یک سال از خانواده پنهان نگه داشت. علت روشن بود؛ نمیتوانست هم ماشین خودش را آماده کند، هم مسابقه بدهد، هم درس بخواند. زمستان بعد را به توسعهی خودرو گذراند و همانجا مهارتهایی را آموخت که بعدا سرمایهی اصلیاش شدند؛ ارتفاع مناسب سواری، تنظیم فنر، میرایی برگشت و سایر جزئیات دینامیکی که برای بسیاری فقط اصطلاحاند، اما برای یک رانندهی تست زبان اصلی خودرو به شمار میروند.
خود او میگوید بیشتر همنسلانش فقط میخواستند سریعتر برانند، در حالی که از همان سالها از فرآیند آزمون و تنظیم لذت میبرد. همین ترجیح، بعدها سرنوشت حرفهایاش را تعیین کرد. مسیرش از تیمهای تکسرنشین به سمت خودروهای تورینگ چرخید؛ جایی که در اوایل دههی ۹۰ میلادی پول و فرصت بیشتری جریان داشت. تجربهی او با یک ساپ گروپ N و سپس تماس با تیم Ray Mallock باعث شد پایش به برنامهی Ecurie Ecosse Vauxhall Cavaliers باز شود. آزمون موفق بود، چند مسابقه انجام داد و حتی قرار بود در فصل ۱۹۹۴ کنار جان کلِیلند و جف آلام رانندگی کند، اما تصمیم کلِیلند ورق را برگرداند و گودوین دوباره به نقش راننده تست عقب نشست.
با وجود آن عقبنشینی، همین دوره او را به دنیای حرفهای توسعه نزدیکتر کرد. RML فقط یک تیم مسابقه نبود؛ محلی بود برای آموختن و بهکار بستن دانش تست. گودوین در پروژههای مختلفی از جمله برنامهی نیسان BTCC نیز درگیر شد، اما فرصت بزرگ در رویا باقی ماند. تلاش برای رسیدن به هوندا و سپس آلفارومئو در آخرین لحظه فرو ریخت و همین شکستها، به گفتهی خودش، تلخی عمیقی بر جا گذاشت؛ چون باور داشت سرعتش را ثابت کرده است.
مرحلهی بعدی، ورود به دنیای GT بود. از طریق استیو فارل در Prodrive، گودوین به برنامهی لوتوس برای Esprit GT2 راه یافت و یک سال بعد هم با خودروهای Esprit GT1 کار کرد؛ ماشینهایی که به گفتهی او یا آتش میگرفتند یا از کار میافتادند. با وجود دشواریها، همان مسیر به صندلی مکلارن F1 GTR در ۱۹۹۷ ختم شد؛ نقطهای که به قول خودش حس کرد «دیگر ماجرا واقعی شده». او پول میگرفت، با آدمهای حرفهای کار میکرد و هدایت پروژهها زیر نظر گوردون موری برایش یک کلاس درس تمامعیار بود.
گوردون موری، نبوغ و علاقهی گودوین به آزمون را دید و او را وارد پروژههای بیشتری کرد؛ از McLaren Mercedes SLR تا McLaren two-seat F1 car و حتی شبیهساز مکلارن، که در آن زمان نخستین شبیهساز Formula 1 در جهان بود. اما نقطهی عطف، وقتی رسید که رون دنیس به او پیشنهاد همکاری تماموقت داد. وعده روشن بود؛ مکلارن میخواست مانند فراری، هم تیم فرمول یک داشته باشد و هم بازوی جادهای چندمدلی، و گودوین باید همان تسترانندهای میشد که شخصیت این خودروها را تعریف میکند. آغاز دو دهه حضور او در ووکینگ از همانجا رقم خورد.
گودوین در مکلارن فقط رانندهای برای تأیید نبود، بلکه در شکلدهی به فلسفهی محصول نقش داشت. خودش از یکی از مهمترین لحظهها با خودرو قهرمانی لوئیس همیلتون، MP4‑23، یاد میکند؛ خودرویی با توازن مثالزدنی که رابطهی گاز، فرمان و دیگر عناصر دینامیکی در آن بهشکل کمنظیری هماهنگ بود. نتیجهگیری او روشن بود؛ یک خودروی اسپرت نباید دشوار یا عصبی باشد. همین نگاه بعدا به شالودهی بسیاری از خودروهای جادهای مکلارن تبدیل شد.
او در ۲۰۱۷ با آنچه خودش «اختلافهای هنری» مینامد از مکلارن جدا شد و به استون مارتین رفت؛ جایی که آدریان نیوی او را برای توسعهی والکری به خدمت گرفت. والکری فقط یک پروژهی نمایشی نبود، بلکه آزمونی برای مرزهای مهندسی و رفتار دینامیکی بود و گودوین در مرکز این آزمون ایستاد. همان مهارتهایی که از روزهای Turner و Formula Ford آموخته بود، حالا در یکی از افراطیترین هایپرکارهای عصر جدید به کار آمد.
داراییهای شخصی او هم نشان میدهد که دلبستگیاش به ماشین، از جنس کلکسیونسازیِ لوکس نیست. در گاراژش McLaren M6 CanAm، پیشتر یک M1B، یک Lotus 23B و یک Lotus 22 Formula Junior دیده میشود؛ خودروهایی که بهنوعی امتداد خاطرات پدرش هستند. او همچنین سالهاست یک Mercedes-Benz 190 SL مدل ۱۹۵۹ دارد و از رانندگی با یک Fiat 500 مدل ۱۹۷۰ لذت میبرد. یک Porsche 911S مدل ۱۹۷۰ هم خریده و امیدوار است روزی آن را به خودروی روزمره تبدیل کند. در کنار اینها، Land Rover Defender مدل ۲۰۱۳ هم در زندگی روزانهاش حضور دارد.
گودوین امروز بهظاهر بازنشسته شده، اما در عمل همچنان مشغول است؛ از حضور در تیم Garage 59 گرفته تا مدیریت مجموعهی بزرگ خودروهای یک میلیاردر آمریکایی که در آن حتی خودروهای مدرن فرمول وان هم وجود دارد. با این حال، خواستهی او از یک روز عالی، از هر تعریف دیگری گویاتر است. سوار 190 SL شود، به گودوود برود، با Lotus 23 در پیست تنها باشد و آرامآرام تنظیمات را دستکاری کند تا خودرو فقط کمی سریعتر شود. تمام داستان او، از همان نقطه عبور میکند؛ لذتِ آزمون، نه نمایشِ مسابقه.
در زندگی کریس گودوین، رانندگی همیشه هدف نهایی نبوده؛ وسیلهای بوده برای فهمیدن. از پیستهای فرمولهای کوچک تا توسعهی مکلارن و والکری، نقش او در شکل دادن به خودروهایی که امروز دربارهشان صحبت میشود، بیشتر در اتاقهای تست و در زمستانهای سرد پیست رقم خورده تا روی سکوها. و شاید همین تفاوت، مهمترین بخش روایت او باشد.
خلاصهی نکات اصلی
- کریس گودوین از خانوادهای با سابقهی مسابقه آمد و از نوجوانی به بازسازی و تنظیم خودروها علاقهمند شد.
- او در Imperial College درس را نیمهکاره گذاشت و مسیرش را بهسمت رانندگی و تست حرفهای تغییر داد.
- تجربههای او در Van Diemen، RML، لوتوس و مکلارن، مهارت او را در توسعهی خودروهای مسابقهای و جادهای شکل داد.
- گودوین در شکلگیری فلسفهی رانندگی مکلارن و سپس توسعهی Valkyrie نقش مهمی داشت.
- او هنوز هم بیش از مسابقه، به آزمون، تنظیم و فهم رفتار خودروها علاقه دارد.
نظر شما دربارهی نقش تسترانندهها در ساخت خودروهای افسانهای چیست؟