معرفی بدترین تجهیزات نظامی جنگ جهانی دوم؛ از خط ماژینو تا موش‌های انفجاری!

دوشنبه 11 خرداد 1405 - 18:00
مطالعه 6 دقیقه
پانجاندرام
در تاریخ پرآشوب جنگ جهانی دوم، برخی سلاح‌ها نه تنها به کار نیامدند، بلکه به نمادهایی از شکست و ناکامی تبدیل شدند.
تبلیغات

جنگ جهانی دوم که از منظر انسانی جان ۴۰ میلیون غیرنظامی و ۲۰ میلیون سرباز را گرفت، دوران غم‌انگیزی بود. با این حال، مهم است که این دوران که نیروهای ویرانگر، کشتارهای دسته‌جمعی، نسل‌کشی‌ها و بمباران‌های گسترده در اوج خود بودند، برخی از مهم‌ترین نوآوری‌هایی را که جهان مدرن را شکل دادند، به ما هدیه داد.

کشورهای درگیر در جنگ منابع عظیمی را برای توسعه فناوری‌ای که می‌توانست برتری نسبت به رقبایشان به آن‌ها بدهد، هزینه کردند و این امر منجر به نوآوری‌هایی مانند پیشرفت فناوری رایانه شد. در آن زمان، رایانه روشی سریع‌تر برای انجام محاسبات برای مسیرهای پرتابه‌ها بود. امروزه، این همان دلیلی است که شما می‌توانید این مقاله را از هر نقطه از جهان بخوانید. این دوره همچنین موتورهای جت و رادارها را به ما داد که هر دو برای هوانوردی و دفاع ضروری هستند.

با این حال، هنگامی که در چنین مقیاس عظیمی نوآوری و تحقیق می‌کنید، طبیعتاً با برخی شکست‌ها نیز مواجه خواهید شد. جنگ جهانی دوم سهم خود را از تجهیزات نظامی عجیب و ضعیف داشت، از موش‌هایی که می‌توانستند کارخانه‌ها را منفجر کنند تا سلاح‌هایی که می‌توانستند گلوله‌ها را خم کنند!

خط ماژینو

اگرچه خط ماژینو یک قطعه تجهیزات نظامی منفرد نیست، اما قطعاً جایگاه نخست را در هر فهرستی که به بحث در مورد بدترین شکست‌های تجهیزات نظامی در دوران جنگ جهانی دوم می‌پردازد، به خود اختصاص می‌دهد. فرانسه انتظار تهاجم از همسایه آلمانی خود را داشت و می‌خواست یک سیستم دفاعی برای جلوگیری از ورود آن‌ها به خاک فرانسه داشته باشد. فرانسه یک خط دفاعی محکم به شکل خط ماژینو ایجاد کرد.

این خط دفاعی مستحکم و پیوسته به طول تقریباً ۴۵۰ کیلومتر در امتداد مرز فرانسه و آلمان بود. ساخت خط ماژینو کار کوچکی نبود، زیرا هزینه آن با پول امروز ۹ میلیارد دلار برای فرانسه تمام شد. اگرچه این خط دفاعی با استانداردهای جنگ جهانی دوم بسیار توانمند بود، اما یک نقطه‌ضعف بزرگ داشت.

فرانسوی‌ها فرض کرده بودند که آلمانی‌ها از طریق بلژیک که در جنگ بی‌طرف بود، حمله نخواهند کرد. این فرض بر اساس این واقعیت بود که آلمانی‌ها در طول جنگ جهانی اول از طریق بلژیک حمله نکرده بودند. علاوه بر این، حمله از طریق بلژیک مستلزم عبور آلمانی‌ها از جنگل‌های انبوه آردن بود. با این حال، آلمانی‌ها به رهبری ژنرال هاینتس گودریان که در طول جنگ جهانی اول مدتی را در آردن گذرانده بود، ریسک حمله از طریق بلژیک را پذیرفتند. این ریسک نتیجه داد و فرانسه پیش از آنکه جهان بتواند چشم بر هم بزند، تحت کنترل آلمان درآمد.

موش‌های انفجاری

در آن دوران، اداره عملیات ویژه بریتانیا SOE به خلق سلاح‌های غیرمتعارف با قرار دادن مواد منفجره در اشیاء روزمره مانند بطری‌ها و زغال‌سنگ معروف بود. یکی دیگر از این سلاح‌های مبتکرانه، موش‌های انفجاری بودند. این موش‌های انفجاری، موش‌های مرده‌ای بودند که مواد منفجره پلاستیکی درون آن‌ها قرار داشت. سپس مأموران SOE این‌ها را در نزدیکی ذخایر زغال‌سنگ در کارخانه‌های آلمان قرار می‌دادند. اگر موش‌ها به دلیل سهل‌انگاری یک کارگر می‌توانستند راه خود را به دیگ بخار پیدا کنند، می‌توانستند باعث انفجار شوند. واقعاً به نظر می‌رسد که این یک سکانس حذف‌شده از فیلم جیمز باند باشد!

برای ساخت این سلاح، یک مأمور SOE خود را به عنوان یک دانشجوی دانشگاه جا زد و نزدیک به صد موش مرده را برای اهداف آزمایشی جمع‌آوری کرد. بعداً، این موش‌ها به موش‌های انفجاری تبدیل شدند و محموله به سمت آلمان فرستاده شد. با این حال، آلمانی‌ها محموله را رهگیری کردند و موش‌ها نتوانستند غیر از پوشش خود چیزی را منفجر کنند. با این وجود، موش‌های انفجاری تا حدی موفق بودند، زیرا آلمانی‌ها وحشت کردند و شکارهای متعددی را برای یافتن سایر موش‌های انفجاری که ممکن بود راه خود را به آلمان کوبیده باشند، انجام دادند.

پانجاندرام

آلمان پس از ورود آمریکا به جنگ و شکست حمله به بریتانیا، عقب‌نشینی کرد. تاکتیک‌های آلمان در مراحل پایانی جنگ عمدتاً تدافعی شد و دیوار آتلانتیک بخش مهمی از استراتژی دفاعی آلمان بود. دیوار آتلانتیک یک خط دفاعی ناپیوسته متشکل از پناهگاه‌ها و استحکامات در امتداد سواحل اقیانوس اطلس بود. این خط دفاعی آلمان به طول تقریباً ۳٬۲۲۰ کیلومتر شامل تجهیزات نظامی مختلفی برای جلوگیری از ورود تانک‌ها و سربازان به اروپای تحت کنترل آلمان بود.

متحدان از دفاع قوی آگاه بودند و تکنیک‌ها و تجهیزات متعددی را توسعه دادند که در روز D-Day (روز پیاده‌سازی در نرماندی) مفید واقع شوند. یکی از این تجهیزات، پانجاندرام بود، یک چرخ بدون سرنشین با نیروی موشک که درون آن مواد منفجره داشت. ایده این بود که یک رگبار از پانجاندرام‌ها به سمت دیوار آتلانتیک پرتاب شود و بدون به خطر انداختن سربازان، خسارت وارد کند.

درحالی‌که ایده تحسین‌برانگیز بود، اما پانجاندرام در طول آزمایش عملکرد ضعیفی داشت. برای شروع، کنترل کمی بر حرکت آن وجود داشت و اغلب از مسیر مستقیم منحرف می‌شد. علاوه بر این، موشک‌ها اغلب در طول آزمایش‌ها خراب می‌شدند یا حتی می‌افتادند. در نتیجه، پانجاندرام نتوانست در روز D-Day به میدان نبرد راه یابد.

کروملاوف

گلوله‌ها معمولاً در بردهای کوتاه در مسیرهای مستقیم حرکت می‌کنند، مگر اینکه توسط آنجلینا جولی در فیلم خواسته شده آموزش دیده باشید. کروملاوف یک نسخه آلمانی از تفنگ MP-44 بود که به شکل لوله خمیده بود و برای خم کردن گلوله‌ها به دور گوشه‌ها طراحی شده بود. روی کاغذ، لوله خمیده می‌توانست به سربازان اجازه دهد در پشت سنگر در امان بمانند و شلیک‌هایی به دور گوشه‌ها انجام دهند. با این حال، کروملاوف به دلایل مختلف در میدان نبرد عملکرد ضعیفی داشت.

لوله یک تفنگ باید فشار گاز حین شلیک گلوله را تحمل کند. از آنجایی که کروملاوف خمیده بود، فشار گاز اثرات مخرب‌تری بر طول عمر سلاح داشت. درحالی‌که کروملاوف دریچه‌های کاهش فشار داشت، فشار عظیم گاز تنها پس از چند صد گلوله به آن آسیب می‌زد.

علاوه بر این، گلوله‌ها پس از برخورد با لوله خمیده کروملاوف، منحرف و خرد می‌شدند. در نهایت، این طراحی تفنگ را بسیار بی‌دقت می‌کرد و آن را غیرقابل استفاده می‌ساخت. برای سربازان بهتر بود که سر خود را بالا بیاورند تا اینکه از طریق کروملاوف شلیک نمایند.

ویندکانون

در مراحل پایانی جنگ جهانی دوم، آلمانی‌ها تحت حملات سنگین متفقین قرار داشتند که به ویژه کارخانه‌ها و مراکز حمل‌ونقل را بمباران می‌کردند تا آلمانی‌ها را از سلاح محروم کنند. از آنجایی که آلمانی‌ها نمی‌توانستند به سلاح‌های متعارف دست یابند، سعی کردند با ایده‌های خارج از چارچوب نوآوری کنند. سلاح‌های حاصل موشک‌های V-1 و V-2 بودند که هر دو توانمند بودند اما در مقایسه با خسارتی که می‌توانستند وارد کنند، منابع بسیار بیشتری مصرف می‌کردند.

ویندکانون یا توپ بادی یک سلاح ضد هوایی نوآورانه دیگر بود. با این حال، این سلاح به جای استفاده از توپخانه انفجاری، از جریانی از هوای پرشتاب برای سرنگون کردن هواپیماها استفاده می‌کرد. ویندکانون شکلی شبیه لوله بلند داشت که در بالا خم شده بود و از طریق آن هوای فشرده پرشتاب تولید شده توسط احتراق هیدروژن و اکسیژن را آزاد می‌کرد. آزمایش‌های اولیه نشان داد که می‌تواند از فاصله تقریباً ۲۰۰ متری به اجسام ساکن مانند چوب آسیب برساند، با این حال، آسیب رساندن به هواپیماهای سریع‌السیر تقاضای زیادی بود. این سلاح در تنها استقرار خود بر روی پل البه به طرز فاجعه‌باری شکست خورد.

نظرات

تبلیغات

©1405 - 1393 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب پدال تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.