از خلبانان زبده و نبردهای مشهور جنگ جهانی اول گرفته تا هواپیماهای جنگی پیشرفته جنگ جهانی دوم، تسلط بر آسمانها اغلب نقشی تعیینکننده در موفقیت عملیات زمینی داشت. جنگندههای جت در جنگ کره، پیش از آنکه تاکتیکهای نبرد هوایی در ویتنام توسعه پیدا کند، فصل تازهای را در این حوزه رقم زدند و پس از آن نیز جنگهای آسیا و خاورمیانه شاهد استفاده از ماشینهای بسیار پیشرفتهای بودند که امروزه میشناسیم.
تصور میزان خونسردی و شجاعتی که یک خلبان جنگنده برای رویارویی با دشمن در ارتفاع هزاران پایی از سطح زمین نیاز دارد، دشوار است. در نخستین روزهای نبردهای هوایی، زمانی که پرواز سرنشیندار هنوز در مراحل ابتدایی خود قرار داشت، امید به زندگی خلبانان جنگ جهانی اول که به عنوان تکخالهای هوایی شناخته میشدند، تنها چند هفته بود. حتی امروز نیز با وجود سیستمهای هشدار پیشرفته، قابلیتهای بهتر برای مانورهای فرار و تجهیزات مقابلهای، تسلیحات مدرن همچنان نبرد هوایی را به یکی از هولناکترین عرصههای جنگ تبدیل کردهاند. خلبانان ساعتهای بیشماری را در شبیهسازها و تمرینهای عملی صرف میکنند و تنها زبدهترین افراد از نظر ذهنی و جسمی آمادگی حضور در نبردهای هوایی را پیدا میکنند.
در ادامه نگاهی به برخی از شدیدترین نبردهای هوایی ثبتشده در تاریخ جنگهای هوایی خواهیم داشت؛ نبردهایی که در آنها شجاعترین خلبانان تاریخ برای کشور خود جنگیدند و جان باختند. این فهرست هم درگیریهای گروهی و هم نبردهای رودرروی هواپیماها را دربرمیگیرد و شدت نبرد، مهارت خلبانان، توانایی هواپیماها، تاکتیکهای بهکاررفته و تأثیر آنها بر نتیجه جنگ را در نظر میگیرد.
نبرد بارون سرخ و لانو هاوکر
تا سال ۱۹۱۶، جنگ جهانی اول دو سال بود که آغاز شده بود و برخی خلبانان نیروهای هوایی آلمان و بریتانیا، یعنی پیشینیان لوفتوافه و نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، ساعتهای پروازی قابل توجهی به دست آورده بودند. دو نفر از این خلبانان، مانفرد فون ریشتهوفن، اشرافزاده آلمانی و لانو هاوکر، خلبان انگلیسی بودند که هر دو بارها توانایی خود را در آسمانهای شمال فرانسه اثبات کرده بودند.
فون ریشتهوفن در برخی از نخستین نبردهای هوایی تاریخ پیروزیهای متعددی به دست آورده و به بارون سرخ مشهور شده بود. سرگرد هاوکر به اندازه رقیب آلمانی خود مشهور و پرزرقوبرق نبود، اما به عنوان فرمانده ۲۵ ساله اسکادران شماره ۲۴ نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، خلبانی موفق به شمار میرفت.
این دو سرانجام پس از نبرد مشهور سوم که یکی از خونینترین نبردهای تاریخ بود، با یکدیگر روبهرو شدند؛ نبردی که کنترل آسمانهای بالای سنگرهای جنگزده را هدف قرار داده بود. فون ریشتهوفن بعدها اشاره کرد که کاملاً مشخص بود حریفش یک خلبان آماتور نیست. بارون سرخ در حالی هاوکر را تعقیب میکرد که او با هواپیمای سرخرنگ آلباتروس D.II پرواز میکرد.
هواپیمای بارون سرخ از نظر عملکرد نسبت به de Havilland D.H.2 مورد استفاده هاوکر برتری داشت، اما هاوکر مبارزهای شجاعانه انجام داد و با اجرای مانورهای متعدد فرار تلاش کرد دشمن خود را دور نگه دارد. دو هواپیما در جریان نبرد از ارتفاع ۵ هزار پایی به حدود ۳۰۰ پا پایین آمدند. هاوکر تقریباً تمام هزار گلوله مهمات خود را شلیک کرد، اما سرانجام یکی از گلولههای بارون سرخ به سر او اصابت کرد. هواپیمای هاوکر در پشت خطوط دشمن سقوط کرد و آلمانیها او را در کنار هواپیمایش به خاک سپردند.
نبرد بریتانیا
تا سال ۱۹۴۰، حمله آلمان به بریتانیا اجتنابناپذیر به نظر میرسید. پس از عقبنشینی نیروهای متفقین از اروپا در جریان عملیات دانکرک، آلمان آماده حمله هوایی به بریتانیا بود. آلمان که پس از جنگ جهانی اول و بر اساس پیمان ورسای از داشتن نیروی هوایی منع شده بود تا زمان آغاز این عملیات توانسته بود قدرتمندترین نیروی هوایی آن دوران، یعنی لوفتوافه تحت فرماندهی هرمان گورینگ را ایجاد کند.
لوفتوافه از ۱۳ اوت ۱۹۴۰ عملیات خود را بهطورجدی آغاز کرد و بریتانیا خیلی زود بهصورت مداوم هدف بمباران بمبافکنهای آلمانی Heinkel He 111 قرار گرفت. این بمبافکنها توسط جنگندههای چابک Messerschmitt Bf 109 و Bf 110 پشتیبانی میشدند. در مقابل، جنگندههای Hawker Hurricane و Supermarine Spitfire نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا قرار داشتند که مأموریت دفاع از مرزهای کشور را بر عهده داشتند.
بریتانیا سازماندهی بسیار خوبی داشت، اما در بسیاری از مواقع از نظر تعداد و توان رزمی از آلمان عقبتر بود. حدود ۳ هزار نفر در این نبرد مشارکت داشتند و بخش عمده نیروهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در قالب واحدهای منسجمی سازمان یافته بودند که هر یک از بخشی از کشور دفاع میکردند. این دفاع منسجم، در کنار مشکلات مداوم آلمان در تأمین و پشتیبانی نیروها، باعث شد آلمان به تدریج در موضع ضعف قرار بگیرد.
متحدان بریتانیا نیز پشتیبانی قابل توجهی ارائه کردند و اسکادرانهایی از نیوزیلند، آفریقای جنوبی، لهستان و جمهوری چک وارد نبرد شدند. در نهایت لوفتوافه در آسمان انگلستان شکست خورد و هرگز بهطور کامل از این شکست بازیابی نشد. وینستون چرچیل در ادای احترام به خلبانان بریتانیایی جمله معروفی را بیان کرد: هرگز در تاریخ بشر، چنین چیزی از سوی بسیاری به چنین عده اندکی مدیون نبوده است.
یورش به دیئپ
۱۹ اوت ۱۹۴۲، نخستین حمله بزرگ متفقین به فرانسه تحت اشغال آلمان پس از شکست تحقیرآمیز آنها در دانکرک بود. عملیات Jubilee در مقایسه با عملیات Overlord یا همان D-Day که دو سال بعد انجام شد، بسیار کوچکتر بود و بیشتر با هدف آزمایش عملیات آبی-خاکی، منحرف کردن توجه آلمان از جبهه شرقی و بررسی میزان کارآمدی ارتباطات آلمان انجام شد.
حدود ۶ هزار نیروی متفقین، شامل نیروهای بریتانیایی و کانادایی و گروهی از رنجرهای آمریکایی، در سواحل اطراف شهر دیئپ پیاده شدند. حدود هزار هواپیمای بریتانیایی و کانادایی نیز از این عملیات پشتیبانی میکردند، اما با مقاومت قابل توجه دشمنی روبهرو شدند که از وقوع حمله اطلاع داشت.
نبرد دیئپ بزرگترین نبرد هوایی جنگ جهانی دوم میان متفقین و آلمان محسوب میشد. آلمان حدود ۱۲۰ جنگنده، ۱۰۰ بمبافکن و پشتیبانی توپخانه ضدهوایی در اختیار داشت. همزمان با شدت گرفتن نبرد در سواحل، آسمان نیز به میدان هرجومرج تبدیل شد؛ بمبها بر مواضع استراتژیک فرود میآمدند و جنگندهها در میان آتش ضدهوایی دشمن با یکدیگر درگیر میشدند.
در پایان، آلمان ۴۸ هواپیما از دست داد، درحالیکه خسارت متفقین به ۱۰۶ فروند رسید. وضعیت روی زمین حتی بدتر بود و بیش از نیمی از نیروهای متفقین کشته، اسیر یا زخمی شدند. نیروهای کانادایی بهخصوص تلفات سنگینی متحمل شدند و این روز به یکی از تلخترین روزهای تاریخ جنگ جهانی دوم برای کانادا تبدیل شد.
اگرچه درسهای ارزشمندی از عملیات دیئپ به دست آمد که بعدها در حملات آبی-خاکی موفقیتآمیز در ایتالیا و عملیات D-Day مورد استفاده قرار گرفت، نمیتوان انکار کرد که آلمان در عملیات Jubilee برتری محسوسی داشت. لوفتوافه تنها چند ساعت پس از پیروزی دوباره آمادگی رزمی خود را به دست آورد، درحالیکه متفقین در حال جبران خسارات بودند و تقریباً دو سال طول کشید تا آنها حرکت بزرگ بعدی خود را در قاره اروپا انجام دهند.
جنگ کره
تعیین دقیق میزان اهمیت نقش نیروهای هوایی هر یک از طرفین در جنگ کره دشوار است، زیرا اطلاعات مربوط به تواناییهای کره شمالی برای بررسی در دسترس نیست. با این حال، میدانیم که این جنگ شاهد نبردهای هوایی شدیدی میان نیروهای آمریکایی و سازمان ملل از یک سو و نیروهای کره شمالی و چین با حمایت شوروی از سوی دیگر بود؛ نبردهایی که از نخستین نمونههای استفاده گسترده از جنگندههای جت محسوب میشدند.
در جریان جنگ کره، نیروهای سازمان ملل حدود ۷۰۰ هزار سورتی پرواز انجام دادند، درحالیکه نیروهای کمونیست حدود ۹۰ هزار سورتی پرواز داشتند. بیشتر پروازهای کره شمالی در منطقهای در شمال غرب شبهجزیره و نزدیک مرز کره شمالی و جنوبی متمرکز بود که به دلیل شدت نبردهای هوایی به کوچه میگ یا MiG Alley شهرت یافت.
نخستین نبرد هوایی جت با جت نیز در آسمان کره شمالی رخ داد؛ زمانی که ستوان راسل براون یک فروند میگ-15 را در نزدیکی چین سرنگون کرد. نیروهای کمونیست در مقایسه با نیروهای سازمان ملل که عمدتاً آمریکایی بودند، تجربه کمتری داشتند و هواپیماهای آمریکایی مستقر در ژاپن مرتباً در نبردهای هوایی پیروزی کسب میکردند.
یکی از مهمترین جنگندههای آمریکا در این نبرد F-86 Sabre بود که رقیبی شایسته برای میگ-15 شوروی محسوب میشد. این جنگنده با بالهای پسگرا و سرعت بالای 950 کیلومتر بر ساعت، عملکردی قابلمقایسه با رقیب شوروی خود داشت.
آسمان کره شمالی به محل آزمایش فناوریهای جدید در آغاز جنگ سرد تبدیل شد؛ دورانی که طی چهار دهه بعد، شرق و غرب درگیر تنشهای ژئوپلیتیکی بودند. با این حال، هزینه انسانی این نبرد بسیار سنگین بود. نیروهای سازمان ملل ۲۷۱۴ هواپیما را از دست دادند و ۴۰۵۵ نفر از خدمه پروازی آنها جان باختند؛ درحالیکه آمار مشابه نیروهای کمونیست در دسترس نیست.
جنگ ویتنام
کمی بیش از یک دهه پس از جنگ کره، نیروهای هوایی آمریکا بار دیگر برای جنگ با نیروهای کمونیست وارد آسیا شدند. این دوره شاهد نبردهای هوایی شدیدی میان هواپیماهای آمریکایی مانند F-4 فانتوم و F-8 Crusader و جنگندههای میگ-21 ویتنام شمالی بود و از آن به عنوان نخستین جنگ هوایی مدرن یاد میشود.
نیروی هوایی ویتنام شمالی در ابتدا از میگ-17 های ضعیفتر استفاده میکرد، تعداد کمتری هواپیما داشت و خلبانانش نیز از نظر آموزش نبرد هوایی در سطح نیروهای آمریکایی نبودند. با این حال، نبردهای شدید در طول جنگ ادامه پیدا کرد و نیروهای ویتنام شمالی با سرسختی و شجاعت، ضعفهای خود را جبران کردند. آنها همچنین از موشکهای قابلاعتمادتر و پشتیبانی زمینی بهتر برخوردار بودند؛ چراکه به منطقه نبرد نزدیکتر بودند و در مواقع اضطراری امکان عقبنشینی به حریم هوایی چین را داشتند.
در جریان بمباران هوایی طولانیمدت آمریکا بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸ که به عملیات Rolling Thunder معروف بود، نیروی هوایی ویتنام شمالی بر اساس اطلاعات زمینی عمل میکرد و پس از ورود به نبرد، با انجام مانورهای موسوم به حمله تکمرحلهای، مدت حضور خود در آسمان را کاهش میداد. پس از عملیات Linebacker در سال ۱۹۷۲، با ارتقای توان نیروی هوایی ویتنام شمالی و ورود میگ-21 های مافوق صوت، نبردهای هوایی نزدیک نیز بیشتر شد.
با وجود شدت درگیریهای هوایی در این دوره، تنها دو خلبان آمریکایی در این نبردها به عنوان تکخال جنگنده شناخته شدند: ریچارد ریچی و رندی کانینگهام که هر کدام موفق به ثبت پنج پیروزی تأییدشده شدند. در پایان جنگ، نیروی هوایی آمریکا در مجموع ۷۰ هواپیما از دست داد، درحالیکه نیروی هوایی ویتنام شمالی بیش از دو برابر این تعداد هواپیما را از دست داده بود.
جنگ فالکلند
جزایر فالکلند یا مالویناس همچنان یکی از مناطق مورد مناقشه در روابط بریتانیا و آرژانتین محسوب میشوند. با این حال، در سال ۱۹۸۱، تنها اقدام گروهی از بازرگانان آرژانتینی فعال در زمینه ضایعات فلزی برای برافراشتن پرچم آرژانتین در جزیره جورجیا جنوبی کافی بود تا این وضعیت حساس به بحرانی تبدیل شود که در نهایت به جنگ فالکلند انجامید. البته باید دانست جنگ رسمی فالکلند در سال ۱۹۸۲ آغاز شد.
مدتی نگذشت که ناوگان بریتانیا برای رویارویی با آرژانتین به سمت جزایر حرکت کرد. در میان این نیروها، ناوهای هواپیمابر حامل بالگردها، بمبافکنهای آورو وولکان و جنگندههای هریر با قابلیت برخاست و فرود عمودی نیز حضور داشتند.
درحالیکه نیروهای بریتانیا و آرژانتین در زمین وارد نبردهای نزدیک میشدند، جنگ هوایی شدیدی نیز در جریان بود. درگیریهای قابل توجهی میان هریرهای بریتانیا و هواپیماهای میراژ III، Dagger و اسکای هاوک آرژانتین شکل گرفت. هریرها که به موشکهای هوابههوای Sidewinder مجهز بودند، توانایی بالایی برای کسب برتری در آسمان داشتند.
در یکی از شدیدترین روزهای نبرد هوایی، هواپیماهای Dagger و اسکای هاوک آرژانتین به چندین موضع و کشتی بریتانیا حمله کردند و دو کشتی بریتانیایی Ardent و Argonaut را منهدم کردند. در پاسخ، جنگندههای هریر پنج فروند Dagger، پنج فروند اسکای هاوک و دو هواپیمای توربوپراپ پوکارا آرژانتین را سرنگون کردند، درحالیکه بریتانیا یک هواپیما و دو بالگرد از دست داد.
آرژانتینیها با وجود برخورداری از تجهیزات کمتر، در سراسر جنگ فالکلند مقاومت قابل توجهی نشان دادند، اما بریتانیا با انجام بیش از ۱۵۰۰ سورتی پرواز، فشار هوایی سنگینی بر دشمن وارد کرد. پس از ۷۴ روز، آرژانتین تسلیم شد و ۶۴۹ نیروی خود را در نبرد از دست داده بود. در مقابل، بریتانیا ۲۵۵ نفر تلفات داد.
جنگ خلیجفارس
از زمان نخستین جنگ خلیجفارس، تعداد نبردهای هوایی نزدیک به میزان قابل توجهی کاهش یافته است که بخش عمده آن به برتری هوایی ایالاتمتحده در این جنگ بازمیگردد. در سال ۱۹۹۱، نیروهای آمریکا و ائتلاف بینالمللی در برابر نیروی هوایی عراق قرار گرفتند. این عملیات هوایی شامل نبردهای نزدیک و درگیریهای موشکی متعددی بود و در جریان آن نیروهای صدام حسین مجموعاً ۳۳ جنگنده را از دست دادند، درحالیکه آمریکا تنها یک فروند F/A-18 هورنت از دست داد.
در مرحله دوم جنگ خلیجفارس و در جریان عملیات طوفان صحرا، نیروهای آمریکایی ۶۵ هزار سورتی پرواز علیه دشمن انجام دادند. بیشتر این پروازها برای حمله به اهداف زمینی بود، اما در برخی موارد هواپیماهای آمریکایی با جنگندههای دشمن در آسمان روبهرو میشدند.
خلبانان آمریکایی میتوانستند میان مأموریتهای هوابهزمین و نبرد هوابههوا جابهجا شوند. در یکی از موارد، یک خلبان آمریکایی یک فروند میگ-21 دشمن را سرنگون کرد و سپس مأموریت بمباران خود را ادامه داد. این نخستین سرنگونی یک میگ توسط یک خلبان نیروی دریایی آمریکا از زمان جنگ ویتنام بود.
نحوه انجام جنگ در آسمانها بهطور چشمگیری تغییر کرده است. در دوران جنگ ویتنام، بخش عمده پیروزیهای هوابههوا با استفاده از توپهای هواپیما به دست میآمد، اما در دوران مدرن، موشکهای مختلف جای آنها را گرفتهاند. آگاهی موقعیتی خلبانان نیز با استفاده از موقعیتیابی ماهوارهای و سامانههای اویونیک مدرن به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. در نتیجه، جنگندههای قدیمی برای کشورهای ثروتمند و مجهز به تسلیحات مدرن، تهدید بسیار کمتری ایجاد میکنند.