دوج چارجر دیتونا؛ خودرویی که هم عضلانیها را میخواهد هم طرفداران برقیها را
دوج چارجر دیتونا از آن خودروهایی است که بعید نیست هر طرفداری را به جان هم بیندازد؛ اما درست در همین شکاف میان هواداران موتورهای حجیم و شیفتگان خودروهای برقی، چیزی کمنظیر ساخته شده است. نویسنده این بررسی از همان ابتدا میگوید میداند بابت حرفهایی که قرار است بزند، حسابی مورد انتقاد قرار خواهد گرفت، اما این ماجرا را «برای یک هدف بسیار ارزشمند» پیش میبرد. او ۳۰ سال است با عاشقان خودرو و اهل گاراژ درگیر گفتوگوست و حالا میخواهد درباره خودرویی حرف بزند که به باور او، واقعاً برای هر دو اردوگاه ساخته شده است.
بهگزارش کارباز، این خودرو دقیقاً دو گروه کاملاً متضاد را هدف گرفته است: «برادری عضلانیها» و طرفداران عملکرد در دنیای خودروهای برقی. نویسنده میگوید این دو گروه معمولاً قرار نیست روی هیچچیز توافق کنند، اما دوج بهطرز شگفتانگیزی محصولی ساخته که همه فاکتورهای هر دو طرف را پوشش میدهد. او فهرست مزیتها را هم بیپرده ردیف میکند: شتاب و لذت رانندگی در هر سرعتی، صدای بلند وقتی بخواهید و سکوت وقتی لازم باشد، کاربری کاربردی یک هاچبک چهاردر، فضای مناسب برای خانواده، راحتی بالا، طراحی چشمنواز در بیرون و داخل، و البته این واقعیت که رانندگی هیجانانگیز واقعاً برد را کم میکند و شارژ سریع هم آنقدرها سریع نیست. در عین حال، او به نقطهضعفهای مهمی مثل دکمههای لمسی برای امکانات پرکاربرد و این نکته هم اشاره میکند که بسته تِرَک، برد خودرو را بیش از حد قربانی میکند و ارزشش را ندارد.
این مقاله قرار نیست یک بررسی سنتی باشد؛ چون تقریباً همه چیز درباره چارجر دیتونا از قبل شناخته شده است، از جلوپنجره غیرعادی آرجی-دبلیوینگ در جلو گرفته تا اگزوز جعبهمانند و مصنوعی فراتزونیک در عقب. با این حال، هدف اصلی این است که این خودروی سریع، بسیار کاربردی و کاملاً منحصربهفرد، آنطور که باید فهمیده شود. نویسنده امیدوار است اگر خواننده تا پایان همراهی کند، نهفقط با این خودرو کنار بیاید، بلکه شاید مثل خودش آن را دوست هم داشته باشد.
از نظر ظاهری، او میگوید نسخه چهاردر چارجر انگار از همان ابتدا پایان ماجرا بوده است. تناسبات بدنه در این فرم رضایتبخشترند، بهویژه در عقب که درِ عقب درست پیش از قوس چرخ به بدنه میرسد. او قبول دارد بعضیها ممکن است بگویند نسخه دودر تمیزتر به نظر میرسد، اما خودش نمیتواند با درهای بلند دودر و ورق فلزی کشیدهای که به انتها نمیرسد کنار بیاید؛ هرچند یادآوری میکند چارجر کلاسیک دهه ۱۹۶۰ هم همین شکل را داشت، اما چون ذاتاً دودر بود، سقف و شیشه کوچک جانبی عقب تناسب درست را به آن میدادند. در این نسل جدید، بهگفته او، دودر بودن حتی کمی ناجور به چشم میآید.
با این حال، اضافه شدن درها به زیبایی چهره خودرو لطمه نزده است. چارجر دیتونا از هر زاویهای چشمنواز باقی مانده و حالوهوای آن عمیقاً نوستالژیک است. نمای جلو و عقب به چارجرهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ ادای احترام میکنند؛ مدلهایی که بهزعم او شاید نمادینترین خودروهای عضلانی تاریخ باشند. در نمای جانبی هم چیزی از حالوهوای چارجر ۱۹۶۷ دیده میشود. او این طراحی را نمونهای از «رتروِ درست» میداند؛ ماشینی مدرن که به گذشته ادای احترام میکند، نه خودرویی قدیمی که بهزور بخواهد جدید به نظر برسد.
درون کابین، چارجر دیتونا یک غافلگیری بزرگتر هم دارد: برخلاف نسلهای قبلی چارجر و چلنجر که هرچند کوچک نبودند اما حس تنگی میدادند، این یکی واقعاً جادار است. فضای پای سرنشینان ردیف دوم فقط ۲٫۵ سانتیمتر کمتر از ردیف دوم یک دوج دورانگو است و در عوض فضای شانه بیشتری دارد. تنها ایراد، فضای سر است، اما با ۹۳٫۷ سانتیمتر، برای همه بهجز بلندقدترین بزرگسالان کافی خواهد بود. در جلو هم راننده و سرنشین میتوانند بهراحتی از زیرآرنجی وسط استفاده کنند.
اگر درِ عقب را بالا بزنید، ماجرا جذابتر میشود: فضای بار نسبت به چارجر قبلی ۱۳۷ درصد بیشتر شده است. برای درک بهتر این عدد، نویسنده میگوید این خودرو بهاندازه یک جیپ گرند چروکی جا دارد. با خواباندن صندلیهای عقب هم میشود دوچرخههای کوهستان را بیهیچ زحمتی داخل آن جا داد و دیگر نیازی به باربند سقفی نیست. در مجموع، فضای شیشهای و داخلی خودرو همسطح شاسیبلندهای میانسایزی است که میلیونها آمریکایی هر سال میخرند.
فضای کابین فقط بزرگ نیست، بلکه خوشساخت هم است. نورپردازی موسوم به «تنظیم خلقوخو» دوج، روی داشبورد، درهای جلو و حتی درهای عقبِ نسخه چهاردر، بهخوبی سُر میخورد و حس خاصی به اتاق میدهد. کنار نمایشگرهای دیجیتال و دستهدنده به سبک قبضه تپانچه، نشستن در کابین حس خوبی دارد. صندلیها راحت و پشتیباناند، تجهیزات فناورانه برای راضیکردن طرفداران خودروهای برقی کم ندارد، و در عین حال میتوان آن را به حالت دونات یا دریفت برد و برای کشیدن دوناتهای نمایشی، از همان فضای شلوغ طرفداران عضلانیها لذت برد.
در بخش فنی، چارجر دیتونا با پیشرانه دو موتوره خود در حالت عادی ۶۳۰ اسب بخار قدرت تولید میکند و با فشردن دکمه ۱۰ ثانیهای «پاورشات» این عدد به ۶۷۰ اسب بخار میرسد. دوج میگوید شتاب صفر تا ۹۶ کیلومتر بر ساعت ۳٫۳ ثانیه است؛ نویسنده خودش ۳٫۵ ثانیه ثبت کرده و هرچند جرأت نداشته در خیابان یک مسافت کامل ۴۰۰ متر را آزمایش کند، صفحههای عملکردی دوج نشان دادهاند که در مقطعی کسی زمان ۱۱٫۱ ثانیه را ثبت کرده است.
اگر این عدد دقیق باشد، چارجر دیتونا در خط مستقیم حتی از چلنجر هلکت با موتور هِمی سوپرشارژ هم سریعتر است. اگر هم دقیق نباشد، باز هم هر بار که پدال گاز را فشار میدهید، صورتتان را له میکند. حداکثر سرعت خودرو ۲۱۵ کیلومتر بر ساعت است، اما چند بار در زندگی واقعاً فرصتی برای استفاده از این سرعت پیش میآید؟ بنابراین اگر کسی فقط به رقابتهای لفظی و مقایسههای کافهای دل بسته باشد، چارجر برقی دوج برایش شکستخورده است؛ اما در دنیای واقعی، جایی که مردم واقعاً از چنین خودروهایی استفاده میکنند، این مسئله عملاً بیاهمیت است.
اما برد حرکتی چه میشود؟ از نظر مخالفان خودروهای برقی، برد این خودرو وحشتناک است، و اگر آن را مثل یک چلنجر هلکت دزدیدهشده برانید، شاید از هر شارژ فقط ۳۲۲ کیلومتر نصیبتان شود. این عدد عالی نیست، اما نویسنده میگوید در حالت اکو، پس از شارژ کامل، نمایشگر ۴۳۰ کیلومتر را نشان میداد و پس از ۴۸ کیلومتر رانندگی آرام شهری و جادهای، این رقم به ۳۸۶ کیلومتر رسید؛ بنابراین به نظر او تخمین خودرو خوشبینانه نبوده است. برای چیزی با این ابعاد و این میزان قدرت، این برد واقعاً بد نیست.
خودروی آزمایشی او یک نسخه کاملاً مجهز از اسکَتی پک با بسته تِرَک پک بود؛ یعنی ترمزهای بزرگ، لاستیکهای چسبنده و چند ویژگی دیگر که عملاً برد را میبلعند و به اعتقاد او میشود بدونشان هم زندگی کرد. او شنیده که بعضی مالکان دیتونا در نسخههای بدون تِرَک پک به بردی نزدیک ۴۸۰ کیلومتر رسیدهاند. برای چنین سطحی از عملکرد در خودرویی که بهراحتی خانواده را هم جا میدهد، این واقعاً بد نیست، بهویژه وقتی قیمت پایه ۶۳ هزار و ۹۹۰ دلار را هم در نظر بگیرید. یعنی بهازای پولی که میپردازید، هم عملکرد میگیرید، هم کاربری، هم فضای خانوادگی.
در بحث صدا هم دوج سراغ همان چیزی رفته که طرفداران عضلانیها دوست دارند، البته به شکل مصنوعی. بسته به حالت رانندگی، دیتونا مثل یک خودروی عضلانی کلاسیک غُر میزند و غرش میکند. با زدن دکمه استارت، ابتدا مثل جت دور میگیرد و بعد با انفجاری مصنوعی از قدرت، جان میگیرد. در حالت درگ، واقعاً بلند است؛ آنقدر بلند که کنار موستانگ قدیمی ۵٫۰ نویسنده با اگزوزهای فلومستر هم بهراحتی شنیده میشود. وقتی آرام در پارکینگ حرکت میکند، کسی نمیفهمد با یک خودروی برقی طرف است. اگر هم سکوت کامل بخواهید، میتوانید حالت استلث را فعال کنید و صدا را، فارغ از حالت رانندگی، کاملاً خاموش کنید.
آیا این صداها جعلیاند؟ قطعاً. اما آیا اهمیت دارد؟ نویسنده میگوید این پرسشی عمیقاً فلسفی است. او یادآور میشود از زمان اختراع موتور احتراق داخلی، همیشه روشهای مختلفی برای تغییر صدای خودروها وجود داشته است. اگر همهچیز برابر باشد، یک اگزوز تنظیمشده از لولههای زنگزده و مستقیم بهتر صدا میدهد. پس اگر چیزی اصیلتر باشد ولی لذت کمتری بدهد، آیا هنوز بهتر است؟ اگر قرار باشد اصالت را تا این حد جدی بگیریم، پس باید فرمان برقی، ترمز برقی و حتی سیستم صوتی را هم حذف کنیم تا تجربهای «اصیلتر» داشته باشیم.
در بخش تجربه رانندگی، نویسنده رک و راست میگوید چارجر دیتونا را دوست دارد، اما نه به دلایلی که شاید خواننده انتظارش را داشته باشد. بهزعم او، کسانی که درباره صدا یا برد این خودرو غر میزنند، هدف اصلی آن را درک نکردهاند. دیتونا جسور و عجیب، غیرمنطقی و در عین حال کاربردی، سریع مثل سفر در زمان و در همان حال آرام و راحت است؛ اما از همه اینها مهمتر، واقعاً بامزه و سرگرمکننده است. او تأکید میکند چارجر دیتونا وقتی بیشترین معنا را پیدا میکند که نخواهید از آن «منطق» بیرون بکشید. دوج این خودرو را برای شکار هِمیِ آتشین یا برای تبدیلشدن به کارآمدترین خودروی برقی دنیا نساخته؛ آن را برای لذت ساخته است، برای یک سدان بزرگ و سرگرمکننده در میان انبوه شاسیبلندهای یکنواخت که در عین حال کاربردیتر، خوشقیافهتر و بسیار سریعتر هم است. با این حال، بسیاری از مردم از همان مرحله «باید منطقی باشد» جلوتر نمیروند و فرصت تجربهاش را از خودشان میگیرند.
خود نویسنده اعتراف میکند وقتی دیتونا برای نخستین بار رونمایی شد، مثل خیلیهای دیگر با صدای بلند خندید؛ خندهای به این فکر که دوج میخواهد این چیز را بهعنوان خودروی عضلانی بفروشد. او میگوید این کار بدون وی۸ نوعی کفر است، نه؟ اما از قضا، خودرو غُر میزند و میلرزد، درست مثل یک خودروی عضلانی. میشود آن را گاز داد. حتی وقتی در بزرگراه با کروز کنترل حرکت میکنید، فراموش میکنید که برقی است، تا وقتی که پدال را فشار دهید و شتابی بیوقفه و آنی شما را در صندلی فرو ببرد.
با این حال، نکته اینجاست که دیتونا قرار نیست صدای هِمی را تقلید کند. نه شبیه هلکت است، نه شبیه موتور ۵٫۷، نه ۳۹۲، و نه هیچ وی۸ دیگری. این کار عمداً انجام شده است. دوج مقدار کمی حالوهوای علمیتخیلی را در موسیقی متن چارجر دیتونا پخته، فقط بهاندازهای که یادتان بیندازد با یک خودروی عضلانی سنتی طرف نیستید. شاید بتوان گفت این خودرو نوعی نمایش تقلیدی از عضلانیهاست؛ البته خود عضلانیها هم تا حدی همینطورند. بههرحال، تنها کسانی که صدای خشن و بم خودروهای عضلانی را دوست دارند، معمولاً خودِ طرفداران همین خودروها هستند و دیگران آن را فقط «سفیدای بیمنطق و پرصدا» میبینند.
نویسنده در جایی دیگر هم، با لحنی انتقادی، سراغ مقایسه میان خودروی برقی دوج و رقبای کرهای میرود و معتقد است هیوندای یک خودروی عضلانی برقی بهتر ساخته است. او میگوید فکر میکرد محصول برقی دوج فوقالعاده باشد، اما حالا که این خودرو رسیده، کمی ناامید شده است. با این حال، همانجا هم تأکید میکند که چارجر دیتونا واقعاً احمقانه و پرصداست؛ حتی از چیزی که در ویدئوها میشنوید، در دنیای واقعی بلندتر است. خیلی از مالکان خودروهای عضلانی شاید اعتراف نکنند، اما توجهی را که خودروهایشان ایجاد میکند دوست دارند، و دیتونا هم دقیقاً همین توجه را بهدست میآورد.
او یک صحنه مشخص را مثال میزند: زمانی که خودرو را پشت چند نوجوان در یک بستنیفروشی محلی روشن کرد، آنها از جا پریدند، چند نفر عکس گرفتند و همسرش کمی خجالتزده شد، اما خودش لبخند زد. همانجا بود که همهچیز برایش روشن شد: چارجر دیتونا واقعاً یک خودروی عضلانی است. او مطمئن است اگر دیگران هم کمی فرصت بدهند، به همین نتیجه میرسند. برای اثبات این حرف، از یکی از دوستانش میگوید که یک رم ۱۵۰۰ نسل چهارم با موتور هِمی دارد و به گفته خودش فقط از دستش «با جسد سرد و بیجان» میشود آن را گرفت. نویسنده با حالت رانندگی اسپرت و صدای خفیف بلندگوی فراتزونیک به خانه او رفت. دوستش ابتدا گفت این چیز بد نیست، اما وقتی خودرو را به حالت تِرَک برد و دو بار با پاورشات لانچ زد، نظرش عوض شد. از «بدک نیست» رسید به دوستداشتنش، آنقدر که صریحاً گفت خودش یکی از اینها را میخواهد؛ بدون نیاز به هِمی. یک برادر تبدیل شد، میلیونها نفر دیگر ماندهاند.
در پایان، بحث قیمت هم روی میز میآید. نسخه صفرآپشن چارجر دیتونا با احتساب هزینه تحویل، از ۶۳ هزار و ۹۹۰ دلار آغاز میشود. خودرویی که نویسنده رانده بود، با بستههای پلاس گروپ، پکیج کربن و سویت, پکیج بلکتاپ, پکیج سان و ساند و پکیج تِرَک به بیش از ۸۰ هزار دلار میرسید؛ قیمتی که بهنظر او برای این خودرو بیش از حد بالاست. با این حال، میگوید هر چیزی که چارجر دیتونا را اینقدر خوب میکند، در همان قیمت پایه هم وجود دارد. بسته ۴ هزار و ۹۹۵ دلاری پلاس گروپ بیشتر زرقوبرق اضافه است و بدون آن هم میشود زندگی کرد، هرچند نورپردازی تنشزا از دست میرود. تزئینات تیره، ۱۸ بلندگو برای سیستم صوتی و مواد بهتر هم حدود ۵ هزار دلار دیگر هزینه دارند. از آنجا که هیچکس قرار نیست این خودرو را در پیست جرخزدن کند، او پیشنهاد میکند بسته ۴ هزار و ۴۹۵ دلاری تِرَک را کنار بگذارید و بهجای آن لاستیکهایی بگیرید که برای خریداران حساس به برد، خیالجمعتر باشند. قدرت، حالتهای رانندگی، فضای داخلی و همان نمایشِ عضلانیبودن، همگی در نسخه پایه حضور دارند.
او همچنین میگوید چون نمایندگیها نمیتوانند این خودروها را بفروشند، حالا میشود معاملههای بسیار خوبی برایشان پیدا کرد. پیدا کردن یک چارجر دیتونای جدید زیر ۶۰ هزار دلار کار سختی نیست و او حتی چند نمونه نزدیک به ۵۰ هزار دلار هم پیدا کرده است. از نظرش، اگر مردم حرف او را گوش کنند و نظرشان برگردد، این معاملههای خوب هم ناپدید میشوند؛ اما اگر این اتفاق بتواند از لغوشدن چارجر دیتونا جلوگیری کند، باز هم این خودرو با قیمت حدود ۶۵ هزار دلار ارزشمند است.
او در نهایت توصیه میکند چنین دیتوناهایی را با تخفیف بخرید، یک شارژر خانگی سطح ۲ تهیه کنید، در طول روز مثل یک یاغی مطلق با آن بگردید، شاید بچهها را به مدرسه ببرید و چند تخته چوب ۱۸۳ سانتیمتری را هم از فروشگاه هوم دیپو بارش کنید، بعد شب در خانه خودرو را با حدود ۱۱ دلار برق «سوختگیری» کنید؛ این همان هزینه واقعی برق او برای رساندن شارژ از ۱۰ درصد به ۱۰۰ درصد بوده است. او با طعنه میپرسد یادآوری کنید چلنجر ۳۹۲ شما با بنزین پریمیوم ۶ دلار به ازای هر گالن، چقدر مینوشد. جمعبندیاش روشن است: دوج چارجر دیتونا نه کپی بیروحِ یک عضلانی قدیمی است و نه یک خودروی برقی که فقط عدد برد را ورق میزند؛ بلکه یک خودروی فوقالعاده توانمند است که در انجام چند کار مختلف، واقعاً عالی عمل میکند. بنابراین، پیش از آنکه برای همیشه ناپدید شود، بهتر است بروید و از آن لذت ببرید.
شما چارجر دیتونا را یک خودروی انقلابی میدانید یا یک شوخی پرهزینه؟ نظر خودتان را بنویسید.