سازمان منابع طبیعی از طرحی تازه برای ساماندهی آفرودسواری در طبیعت خبر داده؛ طرحی که ورود خودروهای دو دیفرانسیل به عرصههای طبیعی را به دریافت مجوز، ثبت اطلاعات، آموزش و حرکت در مسیرهای مشخص مشروط میکند. پرسش اصلی اما هنوز پابرجا مانده؛ آیا چنین مدلی واقعا به کاهش تخریب منجر میشود یا فقط لایهای اداری به یک فعالیت پرحاشیه اضافه خواهد کرد؟
بهگزارش پدال، تردد خودروهای آفرود در طبیعت سالهاست میان علاقهمندان به خودرو و فعالان محیط زیست محل مناقشه بوده است. از یک سو، آفرود میتواند بخشی از گردشگری ماجراجویانه و طبیعتگردی باشد و از سوی دیگر، عبور بیضابطه از مراتع، جنگلها، کویرها و مناطق حساس به خاک و پوشش گیاهی آسیب میزند.
سازمان منابع طبیعی گفته هدف، ممنوعکردن کامل آفرود نیست؛ برنامه بیشتر بر ساماندهی تکیه دارد. بر اساس طرح، گروههای آفرود و طبیعتگردی باید اطلاعات اعضا، تعداد خودروها، مسیر و زمان ورود و خروج را ثبت کنند. خودروهای مجاز نیز به GPS مجهز میشوند و آفرودرهای عضو کلوپهای رسمی، پس از گذراندن دورههای آموزشی، میتوانند بهعنوان همیار طبیعت فعالیت کنند.
مجوز بهتنهایی مشکل را حل نمیکند
یکی از ایرادهای اصلی همینجاست. صدور مجوز، بهخودیخود، تخریب طبیعت را متوقف نمیکند. ممکن است خودرویی مجوز داشته باشد اما وارد منطقهای شود که ظرفیت اکولوژیک آن برای تردد خودرو مناسب نیست. برعکس، مسیر مشخصی ممکن است تنها توان پذیرش تعداد محدودی خودرو را داشته باشد، اما مقررات فقط روی داشتن یا نداشتن مجوز متمرکز بمانند.
در چنین چارچوبی، معیار اصلی باید حساسیت و ظرفیت محیط طبیعی باشد، نه صرفا نوع خودرو یا داشتن مجوز. عبور یک خودروی دو دیفرانسیل از مسیر تثبیتشده با ورود به پوشش گیاهی شکننده یا ایجاد مسیر تازه در منطقهای حساس، اثر یکسانی ندارد. اگر طرح قرار است کارآمد باشد، برای هر منطقه باید روشن شود چه تعداد خودرو، در چه فصلی، در چه مسیری و با چه شرایطی اجازه تردد دارند.
GPS ابزار نظارت است، اما کافی نیست
مجهزکردن خودروهای مجاز به GPS ایدهای قابل دفاع به نظر میرسد، اما این سامانه بهتنهایی از طبیعت حفاظت نمیکند. GPS فقط نشان میدهد خودرو کجا حرکت کرده است؛ مسئله اصلی واکنش پس از خروج از مسیر تعیینشده خواهد بود.
چه نهادی مسیرها را برخط کنترل میکند؟ چه کسی مسئول برخورد با تخلف است؟ آیا نیروی کافی برای واکنش میدانی وجود دارد؟ جریمه خروج از مسیر چقدر خواهد بود و آیا تخلفهای تکراری به لغو مجوز یا توقیف خودرو میانجامد؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، GPS بیشتر به ابزاری برای ثبت تخلف تبدیل میشود تا جلوگیری از آن.
آفرودر قانونمند نباید با متخلف یکسان دیده شود
گروهی حرفهای که با تجهیزات مناسب، آموزشدیده و در مسیر مشخص حرکت میکند، نباید در یک سطح با کسانی قرار گیرد که بدون توجه به قواعد وارد عرصههای طبیعی میشوند. ساماندهی درست، اتفاقا باید به نفع آفرودرهای قانونمند تمام شود.
اگر فردی حاضر است آموزش ببیند، مجوز بگیرد، GPS نصب کند، هزینه پرداخت کند و قواعد را رعایت کند، در مقابل باید بتواند بهصورت شفاف، ساده و قانونی از مسیرهای مجاز استفاده کند. وقتی فرآیند دریافت مجوز پیچیده، زمانبر و چندلایه باشد، نتیجه معمولا معکوس میشود. آفرودر قانونمند کنار میکشد و متخلف همچنان راههای غیررسمی ورود به طبیعت را پیدا میکند.
آفرود میتواند گردشگری باشد، اگر زیرساخت داشته باشد
اگر سازمان منابع طبیعی واقعا قصد دارد آفرود را به فعالیتی قانونمند در حوزه گردشگری تبدیل کند، باید فراتر از صدور مجوز برود. ایجاد مسیرهای رسمی آفرود ضروری به نظر میرسد؛ مسیرهایی که از نظر زیستمحیطی بررسی شده باشند و ظرفیت مشخصی داشته باشند.
در کنار آن میتوان نقاط مشخصی برای توقف و کمپ، مراکز خدماتی، راهنمایان آموزشدیده و حتی سامانه رزرو تعریف کرد. در چنین ساختاری، آفرود از یک فعالیت بعضا بیضابطه به بخشی از گردشگری طبیعت تبدیل میشود؛ فعالیتی که هم برای علاقهمندان جذاب است و هم امکان کنترل و مدیریت آن برای دولت وجود دارد. حتی میتوان بخشی از درآمد حاصل از مجوزها را مستقیما صرف حفاظت و احیای همان مناطق کرد.
اگر خروجی طرح فقط به ثبت اطلاعات، GPS و دریافت مجوز محدود شود و مسیر و زیرساخت قانونی برای آفرود شکل نگیرد، نتیجه بیشتر به افزایش بروکراسی شباهت خواهد داشت تا مدیریت واقعی.
چرا فقط آفرود زیر فشار قرار بگیرد؟
تخریب طبیعت فقط از سوی خودروهای آفرود رخ نمیدهد. موتورسیکلتها، خودروهای معمولی، گردشگران، فعالیتهای عمرانی، جادهسازی، معادن، آتشسوزی، چرای دام و عوامل متعدد دیگر نیز میتوانند به منابع طبیعی آسیب بزنند. بنابراین حفاظت از طبیعت نباید به برخورد نمادین با یک گروه خاص محدود بماند.
اگر هدف واقعا حفاظت باشد، میزان آسیب و حساسیت منطقه باید ملاک تصمیمگیری قرار گیرد، نه اینکه وسیله نقلیه آفرود باشد یا غیرآفرود. حتی خودروهای شاسیبلند دولتی یا خدماتی هم اگر بیضابطه در مناطق حساس تردد کنند، میتوانند به طبیعت آسیب بزنند.
همیار طبیعت، ایدهای مفید اما ناکافی
آموزش آفرودرها و تبدیل آنان به همیار طبیعت میتواند یکی از نقاط قوت طرح باشد. آفرودرهای باتجربه معمولا شناخت خوبی از مسیرهای طبیعی دارند و در صورت آموزش درست میتوانند به شناسایی آتشسوزی، تخریب، زبالهریزی و دیگر آسیبها کمک کنند.
بااینحال، نباید از این ایده برای انتقال وظایف نظارتی دولت به مردم استفاده شود. حفاظت از منابع طبیعی نیازمند نیروی متخصص، بودجه، تجهیزات و حضور میدانی است. مشارکت آفرودرها میتواند مکمل این سازوکار باشد، نه جایگزین آن.
مسئله اصلی، اجرای قانون است
ایران با کمبود قانون و دستورالعمل روبهرو نیست؛ چالش اصلی در بسیاری از موارد اجرای قانون است. به همین دلیل موفقیت این طرح را نباید با تعداد مجوزهای صادرشده سنجید، بلکه باید آن را با شاخصهای روشن ارزیابی کرد.
- آیا میزان تخریب مسیرهای طبیعی کاهش پیدا میکند؟
- آیا ورود خودرو به مناطق ممنوعه واقعا کنترل میشود؟
- آیا مسیرهای رسمی و قابل استفاده برای آفرودرها ایجاد میشود؟
- آیا متخلفان واقعا جریمه میشوند؟
- آیا درآمد حاصل از مجوزها صرف حفاظت از طبیعت میشود؟
- آیا آفرودر قانونمند احساس میکند قانون بهجای ایجاد مانع، مسیر فعالیتش را فراهم کرده است؟
و در یک کلام؛ مدیریت آفرود، نه فقط محدودسازی آن
اصل ساماندهی آفرودسواری تصمیم نادرستی نیست. طبیعت ایران نمیتواند محل تردد بیحساب خودروها باشد و علاقهمندان به آفرود هم صرفا به دلیل علاقه به رانندگی در مسیرهای سخت، حق تخریب عرصههای طبیعی را ندارند.
اما ساماندهی واقعی چیزی فراتر از مجوز، GPS و ثبت اطلاعات میخواهد. طرح موفق باید چهار پایه داشته باشد؛ مسیر مشخص، ظرفیت مشخص، مجوز شفاف و نظارت واقعی. اگر این چهار مورد شکل بگیرند، آفرود میتواند به شکلی مسئولانه از طبیعتگردی تبدیل شود.
در غیر این صورت، اگر نتیجه نهایی فقط پرکردن چند فرم بیشتر، نصب GPS و گرفتن چند مجوز تازه باشد، بدون آنکه مسیر رسمی و زیرساخت مناسبی ایجاد شود، احتمالا همان سناریوی آشنا تکرار خواهد شد؛ آفرودر قانونمند کنار میکشد و آفرودر متخلف همچنان راه خودش را پیدا میکند. طبیعت هم با همان مسئله قدیمی باقی میماند، فقط با یک سامانه ثبت اطلاعات و چند دستگاه GPS بیشتر.
شما با این طرح موافقید یا آن را بروکراسی تازه میدانید؟