خودروهای افسانهای که بدون جانشین کنار رفتند، از لکسوس LFA تا بیامو Z8
یکبار درخشیدند و برای همیشه جاودانه شدند. این داستان خودروهایی است که برخلاف روند معمول، فقط یک نسل از آنها تولید شد. ماشینهایی که با جسارت، خلاقیت و گاهی اوقات کمی دیوانگی، صنعت خودروسازی را به لرزه انداختند. این خودروها حاصل تلاش مهندسان سرکش، طراحان خلاق و مدیرانی بودند که تصمیم گرفتند قمار بزرگی را در دنیای خودروسازی انجام دهند. نتیجه؟ ماشینهایی که نهتنها در زمان خود بینظیر بودند، بلکه تا امروز نیز الهامبخش علاقهمندان خودرو هستند. این ماشینها برخلاف خودروهایی مانند پورشه ۹۱۱ یا بامو M3 که بهطور مداوم تکامل مییابند، یک لحظه از تاریخ را به تصویر میکشند. این خودروها اغلب به دلیل قیمت بالا، پیچیدگی فنی یا حتی زمانبندی نامناسب نتوانستند در بازار جایگاهی پیدا کنند اما همین ویژگیها آنها را به ماشینهایی منحصربهفرد و فراموشنشدنی تبدیل کرده است. در ادامه با شش خودروی افسانهای همراه باشید که هرگز جانشینی نداشتند. ماشینهایی که وجودشان بهتنهایی یک داستان جذاب است.
لکسوس LFA
لکسوس LFA، نامی که برای علاقهمندان به خودرو تداعی کنندهٔ یک افسانه است. این خودرو نهتنها یک سوپرکار بینظیر بود، بلکه گواهی بر جسارت و خلاقیت تویوتا در به چالش کشیدن مرزهای نوآوری محسوب میشد. داستان LFA با نزدیک به یک دهه تلاش برای توسعهٔ دو پروتوتایپ با شاسیهای آلومینیومی و کربنی، روایتی طولانی و پرفرازونشیب است. تویوتا درنهایت، یک موتور ۴٫۸ لیتری V10 دستساز با همکاری یاماها طراحی کرد که قادر بود تنها در ۰٫۶ ثانیه از حالت درجا به ۹ هزار rpm برسد. هیچچیز در مورد LFA منطقی نبود. این خودرو قابلتولید انبوه نبود و زمانی که حسابداران وارد عمل شدند، متوجه شدند وجود قیمت ۳۷۵ هزاری LFA، لکسوس در هر دستگاه از آن ضرر میکند. این خودرو یک محصول تجاری نبود؛ بلکه یک اعلامیه بود. تویوتا قصد داشت به جهان نشان دهد برندی که با خودروهای هیبریدی و سدانهای آرام شناخته میشود، قادر به ساخت یک سوپرکار بینظیر است. LFA توانست بهخوبی این هدف را محقق کند و تأثیر خود را بر برند لکسوس بگذارد اما جانشینی به دنبال نداشت.
بامو Z8
بامو Z8 چیزی فراتر از یک خودرو بود؛ این یک افسانه بود. طراحی این ماشین چنان بینقص بود که گویی هنریک فیسکر موفق شده بود به حافظهٔ جمعی دنیای خودرو نقب بزند و ایدهآلترین رودستر دههٔ ۱۹۵۰ را زنده کند. Z8 احیاکنندهٔ بامو ۵۰۷ بود؛ خودرویی که آنقدر زیبا بود که الویس پریسلی دو دستگاه از آن خرید اما در بازار چنان شکستی خورد که بامو را به مرز ورشکستگی کشاند. زیر بدنهٔ مجسمهگونهٔ این خودرو، یک موتور وحشی پنهان شده بود. همان موتور ۴٫۹ لیتری V8 متعلق به M5 نسل E39 که یکی از بهترین موتورهای تاریخ بامو محسوب میشود. Z8 اما با تمام جذابیتش هیچگاه قرار نبود برای مدت طولانی دوام بیاورد زیرا فریم آلومینیومی آن پیچیده و گرانقیمت بود و فرایند تولید دستسازش اجازهٔ افزایش تیراژ را نمیداد؛ بنابراین بامو تصمیمی منطقی گرفت و نه خبری از Z9 شد و نسل دوم Z8. در عوض، این شرکت Z8 را با سری ۶ جایگزین کرد که یک گرند تورر تولید انبوه معمولیتر و ارزانتر بود.
هوندا S2000
S2000 بهعنوان هدیهای پنجاهمین سالگرد به خود هوندا متولد شد. این نه یک رودستر ساده بلکه مخالفتی قاطع با رویکردهای مرسوم اواخر دهه ۹۰ میلادی بود. درحالیکه همه مشغول ساخت موتورهای شش سیلندر بزرگ یا نصب توربو روی هر وسیلهای بودند، هوندا تصمیم گرفت بهترین موتور چهار سیلندر تنفس طبیعی تاریخ را برای یک خودروی تولید انبوه طراحی کند. موتور F20C فریاد میکشید و ۲۴۰ اسب بخار قدرت را از دو لیتر حجم بدون هیچگونه توربو، سوپرشارژر یا کمک مصنوعی تولید میکرد. شاسی S2000 نیز شبیه یک چاقوی جراحی دقیق و گیربکسش بهترین گیربکس دستی بود که تابهحال روی یک خودروی سواری نصب شده است. S2000 نشان داد که هوندا فقط به دنبال خلوص مهندسی بوده است و به همین دلیل، پایان بدون جانشینش اینقدر دردناک بود. این رودستر جذاب قربانی بحران مالی جهانی شد و خریداران نیز به سمت شاسیبلندها روی آوردند. درنتیجه، هوندا بهآرامی S2000 را کنار گذاشت و یک جای خالی بزرگ در سبد محصولات خود باقی گذاشت و این چیزی است که S2000 را به یکی از بزرگترین پدیدههای یکباره در تاریخ خودرو تبدیل کرده است.
پلیموث پراولر
پراولر ریسک بزرگی از سوی کرایسلر به شمار میرفت زیرا این یک هاترود کارخانهای با چرخهای جلوی باز و سیستم تعلیق دو جناغی نمایان بود. هرچند پراولر ظاهری عجیبوغریب داشت اما با استفادهٔ گسترده از آلومینیوم زمانی که هنوز در صنعت خودروسازی فراگیر نشده بود، از مهندسی پیشرفتهای بهره میبرد. پراولر قرار بود ویترینی از فناوریهای پیشرفته باشد که در قالبی رترو ارائه شده است؛ اما با تمام اینها، یک نقص بزرگ داشت. نقصی به شکل کمبود دو سیلندر! ظاهر هاترود فریاد میزد که نیاز به یک موتور V8 بزرگ دارد اما کرایسلر یک موتور ۳٫۵ لیتری V6 همراه با یک گیربکس اتوماتیک چهار سرعته ارائه داد که شایسته چنین خودرویی نبود. عامل اصلی مرگ پراولر اما چیز دیگری بود. برند پلیموث که از اواخر دهه ۱۹۹۰ در حال احتضار بود، بهطور رسمی در سال ۲۰۰۱ منحل شد و هرچند پراولر به کرایسلر منتقل شد اما یک سال بیشتر دوام نیاورد. پلیموث پراولر نه به خاطر ظاهر عجیب یا شکست در بازار بلکه به خاطر مرگ برند سازندهاش بدون جانشین کنار گذاشته شد.
سوبارو SVX
سوبارو SVX خودرویی بود که گویی از دل یک فیلم علمی-تخیلی بیرون آمده است. این مدل با طراحی منحصربهفرد، نگاهها را به سمت خود خیره میکرد. طراحی این خودرو توسط جورجو جوجیارو انجام شده بود و شبیه پروتوتایپی بود که از مرکز توسعه فرار کرده و قبل از اینکه کسی بفهمد روی خط تولید رفته است. پنجرههای خاص با طراحی هواپیما، تنها یک ویژگی تزئینی نبودند. این پنجرهها امکان باز کردن شیشهها در باران را بدون خیس شدن داخل کابین فراهم میکردند. زیر این ظاهر خاص، یک موتور شش سیلندری تخت قرار داشت که با سامانهٔ چهارچرخ محرک معروف سوبارو همراه بود. SVX نه یک خودروی اسپرت رالیمحور بلکه یک گرند تورر پیشرفته با قابلیت اطمینان سوبارو و حال و هوای فضاپیما بود که بیشتر شبیه گرند توررهای ایتالیایی به نظر میرسید تا کوپهای ژاپنی. SVX اما با قیمت ۱۰ هزار دلار، گرانتر از محصولات معمول سوبارو بود و درنتیجه فروش پایینی را تجربه کرد. ازاینرو، مدیران سوبارو بهآرامی از این آزمایش پرهزینه عقبنشینی کردند و هیچ جانشینی هم برای آن معرفی نشد.
آلفارومئو 4C
آلفارومئو 4C یک سوپرکار کوچک بود که ساخته شد تا سروصدا راه بیندازد. هستهٔ اصلی آن، یک مونوکوک کربنی کامل بود؛ فناوریای که معمولاً در هایپرکارهای با قیمتهای ششرقمی دیده میشود. 4C فرمان هیدرولیک نداشت، نرم و راحت نبود و تقریباً هیچ عایق صوتیای در آن به کار نرفته بود. راننده جاده، شاسی، توربو، سنگریزهها و همهچیز را احساس میکرد. در جادهٔ کوهستانی، 4C خودرویی زنده و سرحال بود که فراتر از انتظار عمل میکرد اما در رفتوآمد مشکلات آزاردهندهٔ زیادی داشت؛ بنابراین، طبیعی بود که بازار به سمت 4C هجوم نیاورد. علاقهمندان آلفا ایدهٔ 4C را دوست داشتند اما تعداد کمی حاضر بودند با خشونت آن کنار بیایند. درنتیجه، آلفارومئو که برای بقا بهشدت به خودروهای پرفروش نیاز داشت، به سمت مدلهای جولیا و استلویو حرکت کرد و 4C در سکوت خداحافظی کرد. هیچ جانشینی برای این ماشین وجود نداشت و 4C فقط یک یادآوری باشکوه و ناقص بود که آلفارومئو هنوز هم میتواند خودرویی بسازد که قلبها را تسخیر کند.
منبع: Autoevolution