در حین فیلمبرداری ویدئویی برای در تاپگیر، فاصله ایمنی را با آپولو اوو حفظ میکردم تا بدنه تشنه داونفورس و تیغ مانند آن مرا مثل یک کشتارگاه فیبر کربنی قاچ نکند! در همان لحظه یک سؤال مدام در سرم میچرخید: چطور ممکن است این خودرو مجوز تردد جادهای داشته باشد؟ تکههای بیرونزده لاستیک و بالههای کوچک تیغ مانند در جایجای بدنه که نگاه کنید به چشم میخورند. پیشرانه V12 این خودرو کاملاً بدون سیستم خفهکننده صدا است و با نسبت غنی سوخت و هوا کار میکند؛ بنابراین وقتی از دور آرام گاز میخورد، ابری از دود سیاه از آن خارج میشود. این ماشین آنقدر افراطی و بدون فیلتر است که اصلاً جواز تردد در جاده را ندارد. استفاده از اوو برای رفتن به خرید، درست مثل این است که سوار جنگنده یوروفایتر تایفون شوید یا از آن تراکتورهای غولپیکری که ناسا برای جابهجایی راکتها به سکوی پرتاب استفاده میکند، برای تردد شهری کمک بگیرید!
چالشهای سخت استانداردسازی
در ابتدا، این موضوع باعث شد احترام کمتری برای آن قائل شوم زیرا بخش واقعاً دشوار ساخت یک سوپراسپرت مدرن این نیست که بتواند در خط مستقیم سریع باشد، مثل یک شیء مغناطیسی به آسفالت بچسبد یا بدون منفجر شدن، پیاپی دور موتور را تا کاتآف بالا ببرد. بخش سخت ماجرا، پاس کردن تستهای تصادف، میزان سروصدا، برخورد با عابران پیاده و آلایندگی است. کارهایی بهشدت خستهکننده اما کاملاً ضروری. هرچند رانندگی با آستونمارتین والکری در خیابان کار نسبتاً دشواری است اما همین حقیقت که میتوانید قانوناً یکی از آنها را به خیابان بیاورید و در کنار تاکسیها، اسکوترها و هاچبکها رانندگی کنید، معیاری از توجه دقیق و همهجانبه به جزئیات است. این کار همچنین سرسامآور گران، دیوانهوار دشوار و شاید کاملاً بیمعنی باشد.
قوانین خیابانی در دنیای واقعی
از دستاندرکاران آپولو پرسیدم که آیا آن ده نفر آدم دیوانهای که یک دستگاه اوو خریدهاند، از اینکه نمیتوانند آن را در خیابان برانند ناراحت هستند یا خیر. پاسخ آنها این بود که «شک داریم این موضوع مانع خریدشان شود.» من داشتم به این مسئله از زاویه دید بریتانیایی نگاه میکردم. اینجا در بریتانیا، با وجود دوربینهای کنترل سرعت، دوربینهای چهارراه، دوربینهای خط اتوبوس، دوربینهای پارکینگ، دوربینهای چراغ قرمز، دوربینهای درون خودرو و حالا حتی دوربینهای سنجش صدا که به خاطر اگزوز پرسروصدا جریمهتان میکنند، در یک خودروی اسپرت، بیشتر از یک زندانی با امنیت بالا زیر ذرهبین هستید.
اگر با یک پاگانی هوایرا R اوو یا فراری FXX K را در خیابانهای لندن رانندگی کنید، بلافاصله گزارش میشوید اما در سایر بازارهای محبوب سوپراسپرتها، خریداران شرایط راحتتری برای تردد شهری دارند. طرفداران آپولو اشاره میکنند که خودروی مخصوص پیست IE با پیشرانه V12 نیز هرگز برای جواز تردد خیابانها را دریافت نکرد. بااینوجود، برخی از آنها به رالیهای خیابانی و دورهمیهای کلوپهای شبانه راه پیدا کردند. راستش را بخواهید، اگر پول کلانی برای خرید یک هایپرکار تولید بسیار محدود دارید، بهراحتی میتوانید از پس پرداخت هر جریمهای که مقامات به خاطر رانندگی بدون منبع اگزوز، راهنما یا پلاک برایتان صادر میکنند، بربیایید. من قصد ندارم ایده بالاتر بودن ثروتمندان از قانون را تأیید کنم، اما میگویم این واقعیت محض است، چه بخواهیم و چه نخواهیم.
جادوی شرکتهای تبدیل خودروهای مخصوص پیست
نکته اینجاست که به لطف وجود متخصصان مهندسی شرکت بریتانیایی لانزانته در زمینه قانونی کردن خودروهای مختص پیست، خودروسازان میتوانند از کلی دردسر خلاص شوند. لانزانته موفق شده است مدلهایی مثل پاگانی زوندا R، چندین دستگاه پورشه 935 و اخیراً بوگاتی بولاید را دارای مجوز کند. کیفیت این تبدیلها خیرهکننده است و طبق شنیدهها، حداقل یکی از خریدارانی که ردبول RB17 را سفارش داده، با لانزانته تماس گرفته تا امکان تبدیل این سفینه فضایی ۱۲۰۰ اسب بخاری مجهز به پیشرانه V10 کاسورث را برای جاده بررسی کند. بدیهی است اگر خودروسازانی مانند فراری، مکلارن، پاگانی و... به این نتیجه برسند که دیگر توجیه اقتصادی برای ساخت خودروهای خیابانی جذابی که هنگام رد شدن از کنارمان روزمان را میسازند وجود ندارد، تعداد هایپرکارهای مخصوص پیست بیشتر و بیشتر خواهد شد اما ساخت هایپرکارهای جادهای روزبهروز سختتر میشود و برخی مشتریان چندان اهمیتی نمیدهند که آیا خودرویشان رسماً اجازه حضور در جاده را دارد یا خیر؛ تا زمانی که سریع، پرسروصدا، کمیاب و خاص باشد.
منبع: TopGear