تماشا کردن خودروها را تا به حال تجربه کرده‌اید؟ همان قدم زدن در خیابان یا پارکینگ و خیره شدن به خودروها! بسیاری از علاقه‌مندان دنیای خودرو چنین عادتی دارند، چون خودروها ذاتاً جذاب هستند. با این حال، خودروهای امروزی روزبه‌روز شبیه‌تر به یکدیگر می‌شوند. البته نمی‌توان گفت مدل های امروزی خسته‌کننده هستند، زیرا هنوز هم مدل‌های زیبایی تولید می‌شوند، اما بیشتر آن‌ها انگار از روی یک الگوی مشترک طراحی شده‌اند. از طرفی، رنگ‌های یکنواخت و بی‌روح نیز به این روند دامن زده‌اند؛ در حالی که رنگ‌های خاص و چشمگیر معمولاً ارزش خودرو را بهتر حفظ می‌کنند.

عجیب‌ترین خودروهای جهان دقیقاً نقطه مقابل این روند هستند. این خودروها حتی در پارکینگی پر از فراری و لامبورگینی هم به‌راحتی نگاه‌ها را به خود جلب می‌کنند. بعضی از آن‌ها به دلیل طراحی خلاقانه و متفاوت، و برخی دیگر صرفاً به خاطر ظاهر غیرمعمولشان اینگونه هستند. با این حال، دانستن داستان شکل‌گیری این خودروهای عجیب می‌تواند بسیار جالب باشد. شاید هنگام دیدن بعضی از آن‌ها از خود بپرسید: واقعاً چرا چنین خودرویی ساخته شده؟ یا طراحانش دقیقاً به چه چیزی فکر می‌کردند؟ اما بدون شک برای خلق چنین محصولاتی جسارت و البته ایده‌های دیوانه‌وار لازم بوده است.

در ادامه با تعدادی از عجیب‌ترین خودروهای تاریخ صنعت خودرو آشنا می‌شویم.

Peel P50 (۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ و از ۲۰۱۱ تاکنون)

صندلی‌های اداری چرخ‌دار اختراع جالبی هستند؛ بدون اینکه از جای خود بلند شوید، می‌توانید در دفتر کار حرکت کنید. اما اگر بتوانید کل دفتر کارتان را روشن کنید، تا محل کار برانید و حتی داخل ساختمان شرکت ببرید چه؟ این دقیقاً همان ایده‌ای است که پشت Peel P50 قرار داشت؛ کوچک‌ترین خودرویی که تاکنون ساخته شده است.

این سه‌چرخه تنها حدود ۱۳۷ سانتی‌متر طول دارد؛ یعنی حتی از یک دوچرخه معمولی هم کوتاه‌تر است. عرض آن نیز تنها حدود ۱۰۴ سانتی‌متر است و با بسیاری از صندلی‌های اداری تفاوت چندانی ندارد. وزن این خودرو نیز فقط حدود ۱۰۴ کیلوگرم است.

البته تصور اینکه سرنشین داخل این اتاقک کوچک تا چه اندازه ایمن باشد، چندان آسان نیست؛ به‌خصوص که بدنه آن از فایبرگلاس ساخته شده است. البته از طرف دیگر، دوچرخه‌ها هم چندان ایمن‌تر نیستند.

با وجود ظاهر عجیب، Peel P50 به یک نماد فرهنگی تبدیل شد. در یکی از قسمت‌های برنامه تاپ گیر با عنوان کوچک‌ترین خودروی جهان، جرمی کلارکسون یک دستگاه P50 مدل ۱۹۶۳ را تا ساختمان بی بی سی راند و حتی آن را داخل ساختمان و تا کنار میز کار خود برد. همین موضوع باعث شهرت جهانی این خودرو شد و در نهایت شرکت P.50 Cars در سال ۲۰۱۱ تولید آن را از سر گرفت.

امروزه حتی می‌توان نسخه کانورتیبل این خودرو را خرید که سازنده با طنز ادعا می‌کند ۹۳ میلیون کیلومتر فضای بالای سر دارد. نسخه Trident نیز با سقف شیشه‌ای شبیه جنگنده‌های نظامی عرضه می‌شود. نسخه‌های جدید P50 با سه نوع قوای محرکه قابل سفارش هستند؛ یک موتور ۴۹ سی‌سی چهارزمانه، موتور ۴۹ سی‌سی دوزمانه DKW مشابه نمونه اصلی و همچنین نسخه تمام برقی که حدود ۴۰۰ کیلومتر برد حرکتی و نزدیک به ۸ اسب بخار قدرت دارد.

Reliant رابین (۱۹۷۵ تا ۲۰۰۰)

بدنه کاملاً فایبرگلاس و وزن تنها حدود ۴۳۶ کیلوگرم باعث می‌شود در نگاه اول تصور کنید Reliant رابین یک خودروی اسپرت سبک‌وزن است؛ خودرویی که حتی مهندسی مانند کالین چاپمن نیز شاید از ساخت آن استقبال می‌کرد. اما واقعیت چیز دیگری است.

رابین یک خودروی سه‌چرخ است که به پایداری ضعیف شهرت دارد و شهرت جهانی خود را نیز تا حد زیادی مدیون شوخی‌های جرمی کلارکسون در برنامه تاپ گیر است. البته گفته می‌شود مجریان این برنامه برای واژگون شدن راحت‌تر خودرو، در دیفرانسیل آن دستکاری کرده بودند، اما حتی نسخه استاندارد کارخانه نیز از نظر هندلینگ چندان قابل‌تعریف نبود.

نکته جالب اینکه رابین یک خودروی دیفرانسیل عقب است و تنها یک چرخ در محور جلو دارد. دلیل این تصمیم کاهش هزینه و وزن خودرو بود. علاوه بر این، چون وزن آن کمتر از حدود ۵۵۰ کیلوگرم بود، در بریتانیا افرادی که تنها گواهینامه موتورسیکلت داشتند نیز می‌توانستند آن را برانند.

پیشرانه ۸۵۰ سی‌سی این خودرو ۳۹ اسب بخار قدرت تولید می‌کرد و شتاب صفر تا حدود ۹۶ کیلومتر بر ساعت آن ۱۶.۱ ثانیه بود که برای آن دوران چندان هم کند محسوب نمی‌شد.

مهم‌تر از همه اینکه مصرف سوخت رابین بیش از ۳۴ کیلومتر با هر لیتر بنزین بود؛ رقمی فوق‌العاده که آن را به خودرویی اقتصادی و نسبتاً دوستدار محیط زیست تبدیل می‌کرد. به همین دلیل، این خودرو به‌عنوان جایگزینی ارزان و شهری برای مینی تبلیغ می‌شد. با وجود تمام شوخی‌ها و انتقادها، رابین طرفداران خاص خود را دارد. شرکت سازنده طی سال‌های تولید، بیش از ۶۰ هزار دستگاه از آن فروخت و حتی تعدادی از این خودروها راه خود را به کاخ باکینگهام نیز باز کردند.

ایزو ایزتا (۱۹۵۳ تا ۱۹۵۶)

ایزتا نسخه ایتالیایی یکی از عجیب‌ترین میکروکارهای تاریخ است. شاید بیشتر افراد نسخه تولیدی بی ام و ایزتا را که با لقب خودروی حبابی شناخته می‌شود به یاد داشته باشند، اما نمونه اصلی در واقع توسط شرکت ایتالیایی ایزو ساخته شد.

شرکت ایزو که در زمینه تولید یخچال فعالیت می‌کرد، در طراحی این خودرو نیز از محصولات خود الهام گرفت. مهم‌ترین ویژگی آن، تنها درِ جلوی خودرو بود که به سمت بیرون باز می‌شد و دستگیره‌ای شبیه یخچال‌های دهه ۱۹۵۰ داشت. هدف از این طراحی، ورود آسان‌تر به کابین بسیار کوچک خودرو بود؛ زیرا استفاده از درهای جانبی فضای کافی ایجاد نمی‌کرد.

با وجود ظاهر عجیب، طراحی ایزتا کاملاً حساب‌شده بود. این خودرو توسط دو مهندس هوانوردی به نام‌های ارمنگیلدو پرتی و پیر لوئیجی راجی طراحی شد و از یک موتور ۲۳۶ سی‌سی دوزمانه بهره می‌برد که به دلیل مصرف سوخت پایین انتخاب شده بود. پس از جنگ جهانی دوم، مردم ایتالیا به وسیله‌ای ارزان و اقتصادی برای رفت‌وآمد نیاز داشتند و ایزتا دقیقاً با همین هدف ساخته شد.

این خودرو تنها ۹.۵ اسب بخار قدرت داشت و برای رسیدن به سرعت حدود ۵۰ کیلومتر بر ساعت به ۳۰ ثانیه زمان نیاز داشت؛ بنابراین طبیعتاً خودروی سریعی نبود. نسخه اصلی ایزتا موفقیت تجاری چندانی کسب نکرد، اما نسخه وانت آن که در عقب از محور دوچرخ استفاده می‌کرد، فروش بسیار خوبی در ایتالیا داشت. برخی نسخه‌های بی ام و ایزتا نیز برای بازارهای صادراتی با سه چرخ تولید شدند.

نسخه تولیدی بی‌ام‌و نسبت به مدل ایزو پیشرفت‌های زیادی داشت. این خودرو از موتور ۲۵۰ سی‌سی چهارزمانه برگرفته از موتورسیکلت بی ام و  R25 استفاده می‌کرد که ۱۲ اسب بخار قدرت داشت. بی‌ام‌و در مجموع ۱۶۱ هزار و ۷۲۸ دستگاه ایزتا فروخت؛ فروشی که نقش مهمی در نجات این شرکت از ورشکستگی داشت و زمینه را برای تولید نسل‌های بعدی خودروهای بی ام و فراهم کرد.

خودروی دایمکسیون (۱۹۳۳)

تب ساخت خودرو در دهه ۱۹۳۰ میلادی به اوج خود رسیده بود. فروش خودروها با سرعت افزایش می‌یافت و خودروسازان بیش از هر زمان دیگری به طراحی‌های آیرودینامیک و آینده‌نگرانه روی آورده بودند. در همین دوران، ریچارد باکمینستر فولر، مهندس، معمار و آینده‌پژوه آمریکایی که بعدها به خاطر ابداع سازه مشهور گنبد ژئودزیک شناخته شد، تصمیم گرفت ایده‌های بلندپروازانه خود را به دنیای خودرو وارد کند.

هدف فولر ساخت وسیله‌ای بود که بتواند ۱۱ سرنشین را حمل کند و در عین حال به حداکثر سرعتی در حدود ۱۹۳ کیلومتر بر ساعت برسد؛ عددی که برای آن دوران فوق‌العاده بلندپروازانه محسوب می‌شد. او برای تحقق این ایده با استارلینگ برگس، طراح مشهور قایق‌های بادبانی، همکاری کرد و نتیجه این همکاری، خودرویی به نام Dymaxion Car بود؛ یکی از عجیب‌ترین خودروهایی که تاکنون ساخته شده است.

ظاهر این خودرو از همان ابتدا کاملاً غیرمتعارف بود. دماغه بسیار کشیده، بدنه‌ای شبیه قطره آب و تنها یک چرخ در قسمت عقب باعث می‌شد دایمکسیون بیشتر به یک وسیله نقلیه علمی‌تخیلی شباهت داشته باشد تا یک خودروی معمولی. حتی در زمان رونمایی در نمایشگاه جهانی شیکاگو در سال ۱۹۳۳ نیز بسیاری از بازدیدکنندگان طراحی آن را عجیب و غیرقابل‌باور می‌دانستند.

با این حال، مشکل اصلی خودرو ظاهرش نبود؛ بلکه پایداری بسیار ضعیف آن بود. استفاده از تنها یک چرخ در عقب باعث می‌شد خودرو در سرعت‌های بالا دچار ناپایداری شدید شود و هنگام عبور از پیچ‌ها بیش از حد متمایل شود. فولر و برگس بعداً با ایجاد تغییراتی در سیستم تعلیق و نصب یک مکانیزم لولایی، بخشی از این مشکل را برطرف کردند، اما دایمکسیون همچنان خودرویی بسیار دشوار برای هدایت بود و در سرعت‌های بالا قسمت عقب آن تمایل داشت از مسیر منحرف شود.

ضربه نهایی زمانی وارد شد که در جریان یکی از آزمایش‌های عمومی، این خودرو واژگون شد و سه سرنشین آن جان خود را از دست دادند. این حادثه نه‌تنها آینده پروژه را تحت تأثیر قرار داد، بلکه باعث شد دایمکسیون هرگز نتواند به تولید انبوه برسد و تنها به عنوان یکی از جاه‌طلبانه‌ترین و عجیب‌ترین پروژه‌های تاریخ صنعت خودرو در یادها باقی بماند.

فیات 600 مولتی‌پلا (1955 تا 1960)

در حالی که برندهایی مانند داج و رنو تلاش می‌کنند خود را سازنده نخستین مینی‌ون‌های جهان در دهه ۱۹۸۰ معرفی کنند، حقیقت این است که اولین مینی‌ون تاریخ چند دهه زودتر و در دهه ۱۹۵۰ متولد شد. فیات 600 مولتی‌پلا نه‌تنها نخستین مینی‌ون دنیا بود، بلکه خودرویی بسیار کوچک محسوب می‌شد؛ به‌طوری که طول آن تنها حدود ۳.۵ متر بود؛ یعنی حتی از بسیاری از هاچ‌بک‌های امروزی نیز کوتاه‌تر بنظر می آمد. عرض این خودرو نیز حدود ۱.۴۵ متر و ارتفاع آن نزدیک به ۱.۶ متر بود.

با وجود این ابعاد جمع‌وجور، مولتی‌پلا می‌توانست شش سرنشین را در سه ردیف صندلی جای دهد. علاوه بر این، صندلی‌های ردیف سوم قابلیت جمع شدن داشتند تا فضای بار بیشتری در اختیار راننده قرار گیرد؛ فضایی که از صندوق عقب فیات 600 معمولی بسیار کاربردی‌تر بود. حتی با خواباندن دو ردیف عقب، امکان ایجاد یک فضای خواب دونفره نیز فراهم می‌شد؛ قابلیتی که سال‌ها قبل از رواج سفرهای کمپی و آفرودی در خودروها ارائه شده بود.

یکی از مهم‌ترین مزیت‌های فیات 600 مولتی‌پلا، هزینه پایین خرید و نگهداری آن بود. این خودرو از یک موتور 633 سی‌سی چهار سیلندر با قدرت 21.5 اسب‌بخار بهره می‌برد که حداکثر سرعت آن را به حدود 90 کیلومتر بر ساعت می‌رساند. برای ساخت این مدل، فیات بدنه را کشیده‌تر طراحی کرد و شیشه جلو را تا حد امکان به سمت جلو منتقل کرد؛ در حالی که سایر بخش‌ها شباهت زیادی به فیات 600 داشتند.

نتیجه این طراحی، خودرویی بود که ظاهر آن بیشتر شبیه خودرویی بود که انگار قسمت عقب و جلویش جابه‌جا شده‌اند! نکته جالب‌تر اینکه از نظر آیرودینامیکی، مولتی‌پلا هنگام حرکت به صورت دنده‌عقب عملکرد بهتری داشت؛ ویژگی عجیبی که کمتر خودرویی در تاریخ به آن مشهور شده است. البته چنین طراحی باعث شده بود عملاً فضای جذب ضربه در قسمت جلو وجود نداشته باشد و ایمنی خودرو در تصادفات چندان قابل توجه نباشد.

جالب اینکه داستان مولتی‌پلا به همین مدل ختم نشد. این خودرو سال‌ها بعد دوباره بر سر زبان‌ها افتاد؛ زمانی که اسنوکی، یکی از چهره‌های مشهور برنامه تلویزیونی Jersey Shore، در سال ۲۰۱۱ با یکی از این خودروها به یک خودروی پلیس برخورد کرد.

رنو آوانتایم (2001 تا 2003)

امروزه خودروهای شاسی‌بلند کوپه مانند بی ام و  X6 و مرسدس‌بنز GLE کوپه با وجود طراحی متفاوتشان محبوبیت زیادی دارند، اما اگر فکر می‌کنید این خودروها عجیب هستند، کافی است نگاهی به رنو آوانتایم بیندازید. خودرویی که رنو آن را با هدف خلق یک کوپه-مینی‌ون آینده‌نگر طراحی کرد؛ مدلی که هم حس رانندگی یک کوپه را داشته باشد و هم کارایی یک مینی‌ون خانوادگی را ارائه کند.

طراحی آوانتایم به‌قدری غیرمتعارف بود که حتی امروز نیز در میان عجیب‌ترین خودروهای تاریخ جای می‌گیرد. این خودرو از کانسپت Vel Satis الهام گرفته بود؛ کانسپتی که بعدها به تولید یک سدان-مینی‌ون منجر شد و حتی بر طراحی نسل دوم رنو مگان نیز تأثیر گذاشت. در آن دوران، رنو تلاش می‌کرد با طراحی‌های متفاوت و جسورانه، مسیر تازه‌ای را در صنعت خودرو باز کند.

هرچند این خودروساز فرانسوی بعدها دوباره به طراحی‌های محافظه‌کارانه‌تر بازگشت، اما بسیاری از اروپایی‌ها هنوز هم خودروهای طراحی‌شده توسط پاتریک لوکمان در ابتدای هزاره جدید را به خاطر دارند. البته نه لزوماً به دلیل زیبایی، بلکه به خاطر متفاوت بودنشان. آوانتایم از نزدیک خودرویی نسبتاً زمخت به نظر می‌رسید و ارتفاع زیاد آن باعث می‌شد هرگز ظاهر یک کوپه اسپرت را پیدا نکند. این در حالی بود که کانسپت Vel Satis با ارتفاع کمتر و خطوط بدنه هماهنگ‌تر، بسیار جذاب‌تر به نظر می‌رسید و شاید اگر همان طرح بدون تغییر به تولید می‌رسید، امروز به یک خودروی کلاسیک تبدیل شده بود.

البته طراحی تنها مشکل آوانتایم نبود. ارتفاع زیاد مرکز ثقل باعث می‌شد در پیچ‌ها چابکی چندانی نداشته باشد و سواری آن نیز به اندازه انتظار راحت نباشد. وزن خودرو نیز حدود ۱۷۲۰ کیلوگرم بود؛ بنابراین موتور ۳ لیتری V6 با قدرت ۲۰۷ اسب‌بخار تنها می‌توانست شتاب صفر تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت را در حدود ۸.۶ ثانیه ثبت کند. در نهایت، ترکیب طراحی نامتعارف، قیمت بالا و عملکرد نه‌چندان درخشان باعث شد آوانتایم با شکست تجاری روبه‌رو شود و تنها ۸۵۵۷ دستگاه از آن به فروش برسد.

نیسان S-Cargo (1989 تا 1991)

تا اینجای فهرست هنوز به دنیای خودروهای عجیب ژاپنی یا همان JDM نرسیده‌ایم؛ در حالی که خودروسازان ژاپنی بارها ثابت کرده‌اند در کنار مهندسی دقیق، علاقه خاصی هم به طراحی خودروهای متفاوت دارند. نیسان S-Cargo یکی از بهترین نمونه‌های این رویکرد است؛ یک ون تجاری کوچک که بیشتر شبیه شخصیت‌های انیمیشن‌های پیکسار به نظر می‌رسد تا یک خودروی واقعی.

این خودرو برای حمل کالا در خیابان‌های باریک شهرها طراحی شده بود، اما ظاهر آن به‌قدری دوست‌داشتنی و متفاوت بود که حتی امروز نیز در ژاپن طرفداران زیادی دارد؛ با وجود اینکه تنها دو سال روی خط تولید قرار داشت. جالب است بدانید طراحان نیسان برای خلق این خودرو از حلزون الهام گرفته بودند و حتی نام S-Cargo نیز بازی هوشمندانه‌ای با واژه فرانسوی Escargot به معنای حلزون است.

البته برخلاف ظاهرش، این خودرو آن‌قدرها هم کند نبود. موتور ۱.۵ لیتری آن ۷۲ اسب‌بخار قدرت تولید می‌کرد و با توجه به وزن حدود ۹۷۰ کیلوگرمی خودرو، عملکرد قابل قبولی داشت. با این حال، گیربکس سه سرعته اتوماتیک باعث می‌شد خبری از شتاب هیجان‌انگیز نباشد. اما فلسفه وجودی S-Cargo هرگز سرعت بالا نبود. جذابیت اصلی آن در این بود که لبخند را بر لب رهگذران می‌آورد. تصور کنید پیتزای سفارش داده‌شده شما با چنین خودرویی تحویل داده شود؛ احتمالاً دفعه بعد هم همان پیتزافروشی را انتخاب خواهید کرد.

نیسان فیگارو (1991 تا 1992)

نگاه اول به نیسان فیگارو شاید شما را یاد اسباب‌بازی‌های فلزی قدیمی بیندازد، اما این خودرو کاملاً واقعی بود و هنوز هم یکی از محبوب‌ترین مدل‌های کلاسیک بازار ژاپن محسوب می‌شود.

فیگارو خودرویی بود که فقط برای بازار ژاپن تولید شد و ظاهر رترو و ابعاد کوچک آن باعث می‌شد در هر خیابانی به‌راحتی جلب توجه کند. تیم طراحی نیسان برای خلق این مدل از داتسون رودستر سال ۱۹۳۵ الهام گرفته بود و نتیجه، خودرویی شد که ترکیبی از طراحی کلاسیک و حال‌وهوای مدرن دهه ۹۰ را ارائه می‌کرد.

کابین فیگارو نیز به همان اندازه خاص بود. کلیدها و پیچ‌های گرد، رنگ‌بندی روشن و حتی طراحی کلیدهای شیشه‌بالابر که شبیه آباژورهای کرومی بودند، فضایی متفاوت و دوست‌داشتنی ایجاد می‌کردند.

البته این خودرو از نظر فنی چندان هیجان‌انگیز نبود. موتور ۱ لیتری توربوشارژ آن تنها ۷۶ اسب‌بخار قدرت داشت و نیروی خود را از طریق یک گیربکس سه سرعته اتوماتیک به چرخ‌ها منتقل می‌کرد. بنابراین فیگارو بیشتر برای لذت بردن از رانندگی آرام و جلب نگاه دیگران ساخته شده بود تا ثبت رکورد سرعت.

تویوتا WiLL Vi (۲۰۰۰ تا ۲۰۰۱)

شاید کمتر کسی انتظار داشته باشد نام تویوتا در میان عجیب‌ترین خودروهای تاریخ دیده شود، اما WiLL Vi دقیقاً یکی از متفاوت‌ترین محصولاتی است که این خودروساز ژاپنی تاکنون تولید کرده است. این خودرو بخشی از پروژه WiLL بود؛ پروژه‌ای که با همکاری شرکت‌هایی مانند پاناسونیک، آساهی و چند برند دیگر برای جذب مشتریان جوان شکل گرفت. هدف، تولید محصولاتی با طراحی غیرمتعارف و متفاوت بود.

ظاهر WiLL Vi را نمی‌توان با هیچ خودروی دیگری مقایسه کرد. بخش عقب خودرو حالتی برآمده و نامتقارن دارد و خطوط بدنه به شکلی طراحی شده‌اند که حتی امروز نیز عجیب به نظر می‌رسند. تویوتا این سبک طراحی را Neo-Retro یا نئوکلاسیک می‌نامید، اما بسیاری آن را صرفاً غیرعادی می‌دانستند. این خودرو بر پایه نسل اول تویوتا یاریس ساخته شده بود و تنها حدود ۳.۷۶ متر طول داشت؛ ابعادی که ظاهر خاص آن را حتی عجیب‌تر نشان می‌داد.

البته WiLL Vi فقط به خاطر طراحی متفاوتش اهمیت ندارد. تویوتا در ساخت این خودرو از مواد بازیافتی و دوستدار محیط‌زیست استفاده کرده بود. سپرها و داشبورد از پلیمرهای قابل بازیافت ساخته شده بودند و بخش قابل توجهی از عایق‌های صوتی نیز از مواد بازیافتی خودروهای اسقاطی تولید می‌شد؛ موضوعی که برای اوایل دهه ۲۰۰۰ بسیار پیشرفته محسوب می‌شد.

داخل کابین نیز طراحی متفاوت ادامه داشت. استفاده گسترده از خطوط منحنی، کلیدهای دایره‌ای و رنگ‌بندی خاص، فضایی متفاوت از سایر محصولات تویوتا ایجاد کرده بود. هرچند این خودرو لوکس نبود، اما کابین آن شخصیت منحصربه‌فردی داشت. تویوتا در مجموع حدود ۱۶ هزار دستگاه از WiLL Vi تولید کرد؛ رقمی که برای خودرویی مخصوص بازار ژاپن و با چنین طراحی غیرمعمول، چندان هم ناامیدکننده نبود.

میتسوئوکا اوروچی (۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴)

اگر قرار باشد فهرستی از عجیب‌ترین خودروهای ژاپنی تهیه شود، بدون شک میتسوئوکا اوروچی یکی از نخستین گزینه‌ها خواهد بود. این خودرو محصول شرکت ژاپنی میتسوئوکا است؛ خودروسازی کوچکی که به ساخت خودروهای خاص و متفاوت بر پایه محصولات رایج ژاپنی شهرت دارد. برخی از ساخته‌های این شرکت، مانند راک استار که بر پایه مزدا MX-5 توسعه یافته، ظاهر جذابی دارند، اما اوروچی داستان کاملاً متفاوتی است.

طراحان میتسوئوکا برای این خودرو از اژدها یا مار افسانه‌ای اوروچی در اساطیر ژاپن الهام گرفته بودند. نتیجه، خودرویی شد که بیشتر شبیه یک موجود خیالی است تا یک سوپراسپرت. خطوط بدنه، چراغ‌های جلو، ورودی‌های هوا و حجم‌های اغراق‌آمیز باعث شده‌اند بسیاری آن را یکی از عجیب‌ترین خودروهای تاریخ بدانند.

اوروچی نخستین بار در نمایشگاه خودروی توکیو ۲۰۰۱ به‌عنوان یک کانسپت معرفی شد و پس از چند سال، در سال ۲۰۰۶ وارد خط تولید شد. با وجود ظاهر فوق‌العاده عجیب و تهاجمی، مشخصات فنی آن چندان هیجان‌انگیز نبود. این خودرو از یک موتور ۶ سیلندر V شکل ۳.۳ لیتری ساخت تویوتا استفاده می‌کرد که ۲۳۰ اسب‌بخار قدرت تولید می‌کرد. نیرو نیز از طریق یک گیربکس ۵ سرعته اتوماتیک به چرخ‌های عقب منتقل می‌شد. شتاب صفر تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت آن حدود ۵.۷ ثانیه و حداکثر سرعتش نزدیک به ۲۴۵ کیلومتر بر ساعت بود.

با وجود اینکه عملکرد فنی آن در حد ظاهر عجیبش نبود، اوروچی در ژاپن طرفداران خاص خود را پیدا کرد. میتسوئوکا نسخه‌های ویژه‌ای مانند Evangelion Orochi را نیز عرضه کرد و حتی تیونر مشهور لیبرتی واک نسخه‌ای با کیت بدنه اختصاصی برای آن ساخت.