خودروی ارزانی که دیگر ارزان نیست
در غیاب پیکان و پراید، ساینا و سورن هم دیگر خودروی مردمی نیستند. چگونه میتوان برای عامه مردم، خودروی مدرن اما ارزان و اقتصادی تدارک دید؟
زمانی در ایران، خرید خودروی صفرکیلومتر برای خانوادههای کمدرآمد و طبقه متوسط، اگرچه آسان نبود، دستکم رؤیایی کاملاً دور از دسترس به شمار نمیرفت. پیکان و بعدتر پراید، با تمام محدودیتهای فنی و ایمنی خود، امکان مالکیت خودرو را برای میلیونها نفر فراهم کردند. امروز اما حتی ساینا و کوییک، یعنی خودروهایی که باید در پایینترین پله بازار قرار بگیرند، برای بسیاری از کارگران، کارمندان و خانوادههای جوان به کالایی دستنیافتنی تبدیل شدهاند.
پیامد این وضعیت فقط محروم ماندن بخشی از جامعه از خرید خودروی نو نیست. وقتی یک خانواده توان خرید وسیله نقلیه قابلاعتماد را از دست میدهد، هزینه تعمیر خودروی فرسوده، خطر خرابی در مسیر، ناامنی سفر، اتلاف وقت و حتی محدود شدن فرصتهای شغلی نیز به زندگی آن اضافه میشود. برای راننده تاکسی اینترنتی، فروشنده دورهگرد، تکنسین خدماتی یا خانوادهای که در حاشیه شهر زندگی میکند، خودرو گاهی نه کالایی لوکس، بلکه ابزار کار و دسترسی به زندگی روزمره است.
پرسش اساسی بنابراین صرفاً این نیست که چرا خودرو گران شده است؛ پرسش مهمتر این است که چرا پس از چند دهه تولید خودرو در داخل کشور، هنوز نتوانستهایم خودرویی جدید، ایمن، کممصرف و بادوام بسازیم که هزینه خرید و نگهداری آن با درآمد بخش بزرگی از جامعه تناسب داشته باشد.
وقتی ارزانترین خودرو هم از دسترس خارج میشود
برای درک ابعاد مسئله، کافی است قیمت خودرو را در کنار حداقل دستمزد قرار دهیم. براساس دادههای بازار در اواخر مهر و اوایل آبان ۱۴۰۵، قیمت کارخانهای ساینا S حدود ۹۹۳ میلیون تومان و قیمت بازار آن در محدوده تقریبی یک میلیارد و ۷۰۰ تا یک میلیارد و ۷۵۰ میلیون تومان قرار داشته است. سورن پلاس با موتور TU5P نیز در همان مقطع حدود یک میلیارد و ۸۷۰ میلیون تومان قیمت کارخانه و نزدیک به ۲ میلیارد و ۸۶۰ میلیون تومان قیمت بازار داشته است.
این ارقام فقط قیمت خودرو هستند؛ هنوز هزینه بیمه، سوخت، تعمیرات، لاستیک، افت ارزش، هزینه تأمین مالی و سایر مخارج مالکیت به آنها اضافه نشده است.
در سال ۱۴۰۵، حداقل مزد پایه ماهانه یک کارگر مشمول قانون کار، با محاسبه ۳۰ روز، حدود ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است. با احتساب کمکهزینه اقلام مصرفی خانوار، این رقم به حدود ۱۸ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان میرسد؛ آن هم پیش از در نظر گرفتن هزینههای زندگی و بدون احتساب مزایای احتمالی دیگر.
با این مبنا، خرید ساینا از بازار آزاد به حدود ۱۰۲ تا ۱۰۵ ماه دستمزد پایه یک کارگر نیاز دارد. حتی اگر کمکهزینه اقلام مصرفی نیز در محاسبه منظور شود، قیمت این خودرو معادل حدود ۹۱ تا ۹۳ ماه از کل این دریافتی است.
به بیان ساده، یک کارگر باید حدود هفتونیم تا نزدیک به نه سال تمام درآمد محاسباتی خود را پسانداز کند تا بتواند ساینا بخرد؛ با این فرض غیرواقعی که در این مدت هیچ هزینهای برای مسکن، غذا، درمان، رفتوآمد و سایر نیازهای زندگی نداشته باشد.
قیمت کارخانهای خودرو وضعیت بهتری نشان میدهد، اما فقط برای کسی که واقعاً بتواند خودرو را با همان قیمت و در شرایط فروش قابلدسترس خریداری کند. وقتی فاصله قیمت کارخانه و بازار به صدها میلیون تومان میرسد، نرخ کارخانه بهتنهایی شاخص مناسبی برای سنجش توان خرید مصرفکننده عادی نیست.
برآوردهای مرکز آمار از وضعیت درآمد خانوارهای شهری نیز تصویر روشنی ارائه میکنند. متوسط درآمد اظهارشده سالانه یک خانوار شهری در سال ۱۴۰۴ حدود ۴۸۵ میلیون تومان، معادل ماهانه حدود ۴۰ میلیون تومان، بوده است. با در نظر گرفتن این درآمد متوسط، قیمت ساینا در بازار آزاد معادل بیش از سه سال و نیم درآمد ناخالص تمام اعضای یک خانوار شهری است؛ باز هم پیش از پرداخت هزینههای زندگی.
باید توجه داشت که درآمد متوسط خانوار، درآمد یک فرد یا درآمد قابلپسانداز نیست. خانوادهای که بخش بزرگی از درآمدش صرف اجاره مسکن و نیازهای ضروری میشود، عملاً با فاصله بیشتری از خرید خودرو روبهرو است. برای بسیاری از خانوارها، مسئله نه به تعویق انداختن یک خرید غیرضروری، بلکه ناتوانی در تأمین وسیلهای برای کار، رفتوآمد و اداره زندگی است.
از پیکان تا پراید؛ جانشینی که به یک بنبست رسید
پیکان؛ خودرویی متناسب با اقتصاد زمان خود
پیکان در دورهای به خودروی فراگیر ایران تبدیل شد که ساختار هزینه تولید، دستمزدها، قدرت خرید و شیوه دسترسی به خودرو با امروز تفاوت داشت. فراوانی قطعات و تعمیرکار، امکان تعمیر در شبکه گستردهای از تعمیرگاهها و شناخت عمومی از ساختار فنی آن، هزینه مالکیت را قابلپیشبینیتر میکرد.
با این حال، نباید گذشته را بیش از اندازه رمانتیک کرد. پیکان از نظر ایمنی و فناوری معیار خودروی مدرن امروزی نبود. ارزش تاریخی آن برای بحث حاضر، در فراهم کردن امکان مالکیت خودرو برای بخش بزرگی از جامعه است، نه در کیفیت یا ایمنی محصول.
پراید؛ خودروی فراگیر با یک بهای سنگین
پراید توانست در دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ نقش مهمی در گسترش مالکیت خودرو ایفا کند. قیمت نسبتاً پایین، مصرف سوخت محدود، فراوانی قطعات و سهولت تعمیر، آن را به انتخاب بسیاری از خانوادهها و فعالان مشاغل خودرویی تبدیل کرد.
اما همین خودرو با گذشت زمان بهدلیل ضعفهای ایمنی، فناوری قدیمی و محدودیتهای ساختاری، زیر انتقاد جدی قرار گرفت. توقف تولید آن نیز بهمعنای پایان نیاز جامعه به خودروی ارزان نبود. مسئله این بود که محصولی با سطح ایمنی نامطلوب باید از بازار کنار میرفت، اما جایگزینی با قیمت و هزینه مالکیت متناسب با توان خرید مشتریان آن فراهم نشد.
چرا جانشین واقعی ساخته نشد؟
سمند با هدف ایجاد یک خودروی ملی عرضه شد، اما به محصولی واقعاً ارزان برای پایینترین دهکهای درآمدی تبدیل نشد. تندر ۹۰ نیز از نظر معماری فنی و کارکرد روزمره، گزینهای مدرنتر از محصولات قدیمی به شمار میرفت، ولی نتوانست بهصورت پایدار در دسترس بخش بزرگی از خریداران کمدرآمد باقی بماند.
تیبا، ساینا و کوییک نیز در پاسخ به نیاز بازار عرضه شدند و برای بسیاری از خریداران گزینههای قابلاستفادهای بودند؛ اما خانواده این محصولات عمدتاً بر معماری مشتقشده از پلتفرم پراید استوار است و نمیتوان آن را معادل یک جهش نسلی در ایمنی، فناوری و بهرهوری دانست.
مشکل صرفاً این نبود که خودروسازان محصولی ارزان طراحی نکردند. مشکل عمیقتر، فقدان یک برنامه پایدار برای توسعه خودرویی پرفروش، با معماری مدرن، تیراژ اقتصادی، قطعات مشترک، هزینه تعمیر پایین و استانداردهای ایمنی بهروز بود.
خودروی اقتصادی با عوض کردن نام محصول یا حذف و اضافه چند آپشن متولد نمیشود. چنین محصولی به سرمایهگذاری بلندمدت، مقیاس تولید کافی، زنجیره تأمین قابلاعتماد و برنامهای روشن برای چندین سال تولید و تأمین قطعات نیاز دارد.
چرا خودرو از درآمد مردم جلو افتاد؟
۱. تورم و کاهش قدرت خرید واقعی
نخستین عامل، فاصله فزاینده میان رشد قیمت داراییها و توان خرید حقوقبگیران است. خودرو، مانند مسکن و برخی کالاهای بادوام دیگر، از تورم، نوسان نرخ ارز و انتظارات تورمی تأثیر میپذیرد. در مقابل، درآمد بسیاری از خانوارها با همان سرعت و شدت افزایش پیدا نمیکند.
در چنین شرایطی، حتی اگر یک خانواده در طول چند سال پسانداز کند، ممکن است رشد قیمت خودرو از افزایش پسانداز آن پیشی بگیرد. نتیجه، احساس دائمی عقب ماندن از هدف خرید است؛ وضعیتی که با توصیه به صرفهجویی فردی برطرف نمیشود.
تورم همچنین هزینه تولید داخلی را بالا میبرد. قطعات وارداتی، مواد اولیه، تجهیزات، هزینه تأمین مالی و مطالبات زنجیره تأمین همگی تحت تأثیر آن قرار میگیرند. بنابراین نمیتوان افزایش قیمت خودرو را صرفاً به سود خودروساز یا صرفاً به قیمت ارز نسبت داد؛ باید کل ساختار هزینه، بهرهوری و قیمتگذاری را بررسی کرد.
۲. فاصله قیمت کارخانه و بازار؛ نشانه کمبود و دسترسی نابرابر
قیمت رسمی و قیمت بازار خودرویی چون ساینا، اختلافی حدود ۷۱۲ تا ۷۵۷ میلیون تومان ایجاد میکند. این شکاف به معنای سود قطعی تمام خریداران نیست، اما نشان میدهد قیمت رسمی و قیمتی که متقاضی عادی برای دسترسی فوری به خودرو با آن مواجه است، دو مفهوم متفاوتاند.
اختلاف مزبور میتواند از محدودیت عرضه، شیوه تخصیص خودرو، شرایط فروش، انتظارات تورمی و جذابیت خرید خودرو بهعنوان محل حفظ ارزش پول تأثیر بگیرد. وقتی دسترسی به قیمت رسمی محدود است، بخشی از منفعت ناشی از تفاوت قیمت به کسانی میرسد که امکان ورود به فرایند فروش را دارند؛ نه لزوماً کسانی که بیشترین نیاز مصرفی را به خودرو دارند.
این ساختار بازار، خودرو را از یک کالای مصرفی صرف به داراییای با جذابیت سرمایهای تبدیل میکند. در چنین بازاری، ممکن است فردی برای حفاظت از پساندازش خودرو بخرد، در حالی که خانوادهای دیگر برای جایگزین کردن خودروی فرسوده یا تأمین وسیله کار خود توان خرید ندارد.
راهحل، صرفاً اعلام قیمت پایینتر کارخانهای نیست. تا زمانی که عرضه کافی و دسترسی شفاف وجود نداشته باشد، کنترل اداری قیمت میتواند به شکلگیری صف، سهمیهبندی و شکاف بیشتر میان قیمت رسمی و بازار منجر شود.
۳. رقابت محدود، تعرفه بالا و حمایت بدون پاسخگویی کافی
حمایت از تولید داخل بهخودیخود سیاست نادرستی نیست. بسیاری از کشورها برای شکلگیری صنایع راهبردی، دورهای از حمایت، توسعه زنجیره تأمین و سرمایهگذاری صنعتی را تجربه کردهاند. مسئله زمانی آغاز میشود که حمایت به وضعیتی دائمی تبدیل شود، بدون آنکه به افزایش بهرهوری، ارتقای ایمنی، کاهش قیمت تمامشده و بهبود کیفیت بینجامد.
بازار خودروی ایران با تمرکز بالای تولید، محدودیت رقابت و موانع ورود مؤثر رقیبان خارجی روبهرو است. در چنین محیطی، فشار رقابتی برای کاهش هزینه و عرضه محصولات بهتر ضعیف میشود. تعرفه و محدودیت واردات میتواند فضای بیشتری برای تولیدکننده داخلی ایجاد کند، اما اگر این حمایت به تعهدات روشن و قابلاندازهگیری متصل نباشد، هزینه آن را مصرفکننده با قیمت بالاتر و انتخاب محدودتر پرداخت میکند.
بر اساس مصوبه تازه اعلامشده در آبان ۱۴۰۵، حداقل حقوق ورودی خودروهای بنزینی و هیبریدی وارداتی در همان سال به ۱۰۰ درصد رسیده است؛ خودروهای تمامبرقی از این کف تعرفهای مستثنا شدهاند. جزئیات نرخ نهایی همچنان به مقررات مربوط به هر رویه وارداتی وابسته است.
چنین سیاستی باید با یک پرسش اساسی سنجیده شود: آیا هدف، صرفاً محدود کردن واردات و کسب درآمد گمرکی است یا ایجاد بازاری رقابتی که در آن تولیدکننده داخلی نیز برای بقا ناچار به بهبود محصول شود؟
اگر درآمد تعرفهای به یکی از اهداف اصلی سیاست تبدیل شود، ممکن است میان درآمد کوتاهمدت دولت و منافع بلندمدت مصرفکننده تعارض ایجاد شود. حمایت از تولید زمانی توجیه اقتصادی دارد که در نهایت به صنعتی بهرهورتر و محصولی بهتر و در دسترستر منجر شود.
۴. تحریمها، محدودیت ارزی و ناکارآمدیهای داخلی
تحریمها هزینه همکاری با شرکای خارجی، نقلوانتقال پول، تأمین قطعات و دسترسی به فناوری را افزایش دادهاند. این محدودیتها واقعیاند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. با این حال، توضیح همه مشکلات صنعت خودرو با تحریم نیز نادرست است.
نحوه مدیریت شرکتها، ساختار هزینه، بهرهوری خطوط تولید، کیفیت تصمیمگیری، ثبات مقررات، شفافیت تخصیص ارز و شیوه قیمتگذاری همگی در نتیجه نهایی مؤثرند. دو بنگاه میتوانند در محیط خارجی مشابهی فعالیت کنند، اما بهواسطه تفاوت بهرهوری، مدیریت موجودی، طراحی محصول و روابط با تأمینکنندگان، هزینه تمامشده متفاوتی داشته باشند.
سیاست ارزی نیز باید فراتر از تعیین سهمیه واردات قطعه یا تخصیص ارز به تولیدکنندگان بررسی شود. معیار اصلی این نیست که ارز به کدام بنگاه رسیده، بلکه این است که منابع ارزی مصرفشده چه میزان تولید مفید، چه سطحی از فناوری، چه تعداد خودروی قابلاعتماد و چه ارزشی برای مصرفکننده ایجاد کردهاند.
۵. محصول ارزان روی کاغذ، مالکیت گران در عمل
یکی از خطاهای رایج در بحث خودروی اقتصادی، تمرکز صرف بر قیمت خرید است. ممکن است خودرویی ارزانتر باشد، اما مصرف سوخت بالا، قطعات کمیاب، استهلاک زیاد، تعمیرات مکرر یا افت کیفیت آن، هزینه مالکیت را در چند سال افزایش دهد.
در مقابل، خودرویی با قیمت اولیه کمی بالاتر، اگر کممصرفتر، ایمنتر، بادوامتر و دارای شبکه خدمات قابلاعتماد باشد، ممکن است در طول عمر مفید خود هزینه کمتری به مالک تحمیل کند.
این تفاوت برای خانوار کمدرآمد حیاتی است. خانوادهای که تمام پساندازش را صرف خرید خودرو کرده، توان تحمل خرابیهای پرهزینه یا توقف طولانی وسیله کار را ندارد. بنابراین خودروی اقتصادی باید بر اساس مجموع هزینههای خرید، سوخت، تعمیرات، بیمه، قطعات، افت ارزش و تأمین مالی ارزیابی شود؛ نه با قیمت فروش بهتنهایی.
راه بازگشت خودروی مردمی چیست؟
بازگرداندن خودرو به سبد خرید خانوارهای معمولی، با فرمان به خودروساز برای ارزانفروشی یا وارد کردن تعدادی خودروی ارزانقیمت به بازار ممکن نمیشود. مسئله نیازمند سیاستی چندبخشی، قابلاندازهگیری و مداوم است.
نخست؛ تعریف روشن از خودروی اقتصادی
دولت و نهادهای تنظیمگر باید مشخص کنند که خودروی اقتصادی برای بازار ایران چه ویژگیهایی دارد: قیمت نهایی قابلدسترس، مصرف سوخت پایین، قطعات فراوان و مقرونبهصرفه، تعمیرپذیری مناسب، خدمات پس از فروش پایدار و استانداردهای ایمنی قابلقبول.
این تعریف باید بر اساس هزینه مالکیت در چند سال و سطح ایمنی تنظیم شود، نه صرفاً قیمت اسمی خودرو. پایین آوردن قیمت با حذف تجهیزات ضروری ایمنی یا پذیرش کیفیت نامطمئن، راهحل قابلقبولی نیست. مردم کمدرآمد نیز حق دارند خودروی ایمن و قابلاعتماد داشته باشند.
دوم؛ ایجاد رقابت واقعی در پایین بازار
یکی از سریعترین راهها برای گسترش انتخاب مصرفکننده، فراهم کردن امکان عرضه خودروهای اقتصادی خارجی در کنار تولید داخلی است؛ اما واردات باید بهصورت هدفمند، شفاف و قابلپیشبینی انجام شود.
میتوان برای خودروهایی که معیارهای قیمت، مصرف سوخت، ایمنی، دوام و خدمات پس از فروش را رعایت میکنند، مسیر وارداتی مشخصی تعریف کرد. تعرفهها باید بهگونهای تنظیم شوند که ضمن رعایت ملاحظات درآمدی و صنعتی، ورود رقیب را عملاً ناممکن نکنند.
در مقابل، واردکننده باید مسئولیت تأمین قطعه، گارانتی و خدمات پس از فروش را بپذیرد. وارد کردن خودروی ارزان بدون شبکه خدمات، صرفاً هزینه را از هنگام خرید به زمان تعمیر منتقل میکند. همچنین، ایجاد وابستگی انحصاری به یک کشور یا چند تأمینکننده محدود، خطر تازهای برای بازار خواهد بود.
سوم؛ حمایت از خریدار، نه تداوم ناکارآمدی تولیدکننده
اگر هدف، کمک به خانوارهای کمدرآمد است، یارانه باید تا حد امکان به خود فرد واجد شرایط برسد، نه اینکه بدون شرط و ارزیابی عملکرد در اختیار تولیدکننده قرار گیرد.
وام خرید با نرخ ترجیحی، پیشپرداخت کمتر برای خانوارهای واجد شرایط و حمایت محدود و هدفمند از خرید خودرویی که استانداردهای اقتصادی و ایمنی را رعایت میکند، میتواند امکان خرید را افزایش دهد. اولویت نیز میتواند با خانوارهایی باشد که وسیله نقلیه برای اشتغال و تأمین درآمد آنها ضروری است.
البته هر طرح حمایتی باید از ابتدا قواعد ضدسوءاستفاده، سقف قیمت خودرو، شرایط درآمدی متقاضی و شیوه بازپرداخت روشن داشته باشد. حمایت عمومی و بدون هدف ممکن است به افزایش تقاضا و رشد دوباره قیمت بازار منجر شود؛ در نتیجه بخشی از یارانه بهجای خریدار، نصیب فروشنده یا واسطه خواهد شد.
چهارم؛ نوسازی ناوگان فرسوده با برنامهای واقعبینانه
فرسودگی ناوگان، مسئلهای همزمان اقتصادی، ایمنی و زیستمحیطی است. خودروهای قدیمی معمولاً مصرف سوخت و آلایندگی بیشتری دارند و ممکن است هزینه تعمیرات بالاتری تحمیل کنند. بااینحال، نمیتوان از مالک کمدرآمد خودروی فرسوده انتظار داشت بدون دسترسی به جایگزین قابلپرداخت، خودروی خود را کنار بگذارد.
طرح اسقاط زمانی موفق خواهد بود که خودرو جایگزین واقعاً قابلدسترس باشد، تسهیلات آن با توان بازپرداخت متقاضی تناسب داشته باشد و فرایند تعویض خودرو شفاف و سریع انجام شود. حذف خودروهای فرسوده بدون فراهم کردن جایگزین، ممکن است درآمد صاحب خودرو یا امکان رفتوآمد خانواده را از بین ببرد.
کاهش مصرف سوخت میتواند بخشی از منافع اقتصادی نوسازی ناوگان باشد، اما نباید از ابتدا فرض کرد که صرفهجویی سوخت بهتنهایی تمام هزینه طرح را جبران میکند. میزان صرفهجویی واقعی، هزینه اسقاط، هزینه تسهیلات، آثار زیستمحیطی و بار مالی دولت باید در یک ارزیابی شفاف محاسبه شوند.
پنجم؛ ساخت خودروی اقتصادی واقعاً جدید
در بلندمدت، ایران به برنامهای برای توسعه خودروی اقتصادی مدرن نیاز دارد؛ محصولی با پلتفرم بهروز، تیراژ کافی، قطعات مشترک، زنجیره تأمین پایدار و استانداردهای ایمنی مناسب.
چنین برنامهای نباید به تولد یک نام تجاری جدید روی معماری قدیمی یا بازطراحی ظاهری محدود شود. خودروساز باید بتواند نشان دهد که محصول جدید در مقایسه با نسل قبلی چه میزان مصرف سوخت را کاهش میدهد، چه پیشرفتی در ایمنی دارد، هزینه تعمیرات آن چقدر است و قیمت تمامشده چگونه پایین میآید.
حمایت دولتی، در صورت ضرورت، باید محدود، شفاف و مشروط به نتایج قابلاندازهگیری باشد. اگر شرکتی برای طراحی محصول، توسعه فناوری یا ارتقای کیفیت حمایت دریافت میکند، باید در برابر آن تعهد مشخصی درباره زمانبندی، بهرهوری، استاندارد ایمنی و عملکرد محصول داشته باشد.
ششم؛ خودرو تنها پاسخ مسئله جابهجایی نیست
در کنار سیاستهای مربوط به خودرو، توسعه حملونقل عمومی باکیفیت، شبکههای اتوبوس و مترو، دسترسی ایمن پیاده و ارتباط میان شهرهای کوچک و مراکز اشتغال نیز اهمیت دارد.
هدف نباید این باشد که هر خانواده ایرانی به هر قیمت ممکن مالک خودرو شود؛ هدف آن است که هیچ خانوادهای بهدلیل درآمد پایین از دسترسی ایمن و قابلاتکای شغلی و اجتماعی محروم نماند. در شهرهای دارای حملونقل عمومی مناسب، تقویت این شبکهها میتواند فشار خرید خودرو را کم کند. اما در مناطق کمبرخوردار، روستاها و مشاغلی که به وسیله نقلیه نیاز دارند، خودرو همچنان نقشی تعیینکننده خواهد داشت.
مسئله فقط قیمت خودرو نیست
بحران خودروی اقتصادی در ایران، نتیجه یک تصمیم یا یک عامل منفرد نیست. تورم و کاهش قدرت خرید، رقابت محدود، ساختار تعرفهای، محدودیتهای خارجی، بهرهوری ناکافی، شکاف قیمت کارخانه و بازار و فقدان برنامهای پایدار برای تولید خودروی ارزان و مدرن، همگی در شکلگیری آن نقش دارند.
پیکان و پراید به این دلیل به خودروهای فراگیر تبدیل شدند که در دوره خود، امکان دسترسی بخش بزرگی از جامعه به وسیله نقلیه را فراهم کردند؛ نه به این دلیل که معیار مطلوب صنعت خودرو برای همیشه باید همان سطح فناوری باقی بماند. امروز تکرار آن مسیر بدون ارتقای جدی ایمنی و بهرهوری، راهحل نیست. از سوی دیگر، کنار گذاشتن خودروهای قدیمی بدون فراهم کردن جایگزین اقتصادی نیز صرفاً هزینه بیشتری به دوش مردم میگذارد.
خودروی مردمی آینده باید ایمنتر از پراید، مدرنتر از پلتفرمهای چند دهه قبل، کممصرف، بادوام و دارای هزینه نگهداری قابلپیشبینی باشد. دولت نیز بهجای تکیه بر قیمتگذاری دستوری یا حمایت نامحدود از تولید، باید رقابت را تقویت کند، واردات هدفمند را امکانپذیر سازد، حمایت را به مصرفکنندگان نیازمند برساند و خودروسازان را به نتیجه پاسخگو نگه دارد.
در نهایت، معیار موفقیت سیاستگذاری خودرو تعداد مدلهای عرضهشده یا رکورد تولید سالانه نیست. معیار آن است که یک کارگر، یک خانواده جوان یا فردی که خودرو ابزار درآمد اوست، بتواند بدون سالها محرومیت از نیازهای اولیه، وسیلهای ایمن و قابلاعتماد تهیه کند.
خودروی اقتصادی زمانی دوباره مردمی میشود که نهتنها قیمت خرید آن، بلکه هزینه استفاده از آن نیز با درآمد مردم تناسب داشته باشد. نظر شما چیست؟