بحث بنزین دوباره به همان نقطهی همیشگی رسیده است؛ دولتی که از قیمت واقعی حرف میزند و مردمی که میپرسند اگر قرار است قیمتها واقعی شوند، چرا فقط قیمت چیزهایی که باید بخرند واقعی میشود؟
بهگزارش پدال، اظهارات اخیر رئیسجمهور درباره هزینهی ۱۳۰ هزار تومانی تامین هر لیتر بنزین، بار دیگر بحث اصلاح قیمت سوخت را داغ کرده است. اگر واقعا هزینهی تمامشدهی هر لیتر بنزین برای دولت ۱۳۰ هزار تومان باشد، این موضوع باید شفاف و دقیق برای مردم توضیح داده شود. اما مشکل از جایی شروع میشود که یک عدد بزرگ اعلام میشود، بیآنکه فرمول رسیدن به آن عدد، سهم نفت خام، هزینهی پالایش، حملونقل، مالیات، استهلاک، هزینهی فرصت صادرات و نرخ ارز مبنا بهطور روشن منتشر شود.
اگر ۱۳۰ هزار تومان قیمت واقعی است، پرسش سادهای پیش میآید؛ واقعی بر اساس کدام محاسبه؟
اهمیت ماجرا از آنجاست که پیشتر در طرح آزمایشی عرضهی بنزین با عنوان نرخ تمامشدهی پالایشگاهی در کرمان، عددی حدود ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان مطرح شده بود. فاصلهی میان این دو عدد بهقدری زیاد است که افکار عمومی حق دارد بداند بالاخره قیمت واقعی بنزین ۸۷ هزار تومان است یا ۱۳۰ هزار تومان.
قیمت واقعی؛ فقط برای بنزین؟
حتی اگر فرض شود عدد ۱۳۰ هزار تومان کاملا درست است، یک پرسش مهمتر باقی میماند. چرا در اقتصاد ایران، مفهوم قیمت واقعی عمدتا زمانی به میان میآید که قرار است قیمت یک کالا برای مردم افزایش پیدا کند؟
وقتی صحبت از بنزین میشود، قیمت جهانی نفت و هزینهی فرصت صادرات محاسبه میشود. وقتی نوبت خودرو میرسد، ناگهان تعرفه، محدودیت واردات، انحصار، هزینههای تحریم، نرخ ارز و دهها عامل دیگر وارد معادله میشوند.
اگر قرار است همهچیز با قیمت واقعی سنجیده شود، خودرو هم باید با همین منطق قیمتگذاری شود. چرا یک خودروی اقتصادی در بازارهای منطقه با قیمت مشخصی عرضه میشود اما مصرفکنندهی ایرانی برای نمونهی مشابه آن باید چند برابر بپردازد؟ چرا قطعات یدکی، بیمه، تعمیرات و حتی هزینهی خرید خودرو باید با تورم و نرخ ارز رشد کنند، اما درآمد مردم قرار نیست با همان سرعت واقعی شود؟
نمیشود هزینهی زندگی را جهانی کرد، اما درآمد مردم را داخلی نگه داشت.
بنزین گران، خودرو همچنان گرانتر
مشکل دیگر آن است که دولت و سیاستگذار گاهی افزایش قیمت سوخت را راهکاری برای اصلاح مصرف معرفی میکنند، اما دربارهی طرف دیگر معادله کمتر سخن میگویند.
اگر قرار است بنزین گران شود تا مردم به خودروهای کممصرفتر روی بیاورند، آیا خودروهای کممصرف و برقی با قیمت منطقی در اختیارشان قرار دارد؟ اگر قرار است مصرف سوخت کاهش پیدا کند، آیا حملونقل عمومی به اندازهی کافی توسعه یافته است؟ اگر قرار است مردم کمتر از خودروی شخصی استفاده کنند، آیا شبکهی مترو، اتوبوس و قطار شهری ظرفیت و کیفیت لازم را دارد؟
و مهمتر از همه، آیا دستمزدها متناسب با افزایش هزینهی حملونقل و سایر کالاها رشد میکنند؟ پاسخ این پرسشها مشخص میکند که افزایش قیمت بنزین یک اصلاح اقتصادی است یا صرفا انتقال بخشی از هزینههای ناکارآمدی اقتصاد به جیب مردم.
اگر بنزین ۱۳۰ هزار تومان است، یارانه کجاست؟
استدلال مدافعان افزایش قیمت سوخت معمولا این است که بنزین ارزان باعث قاچاق، مصرف بالا و اتلاف منابع میشود. این استدلال را نمیتوان بهسادگی رد کرد.
با این حال، یارانهای که قرار است حذف شود، باید تکلیفش روشن باشد. اگر دولت بابت هر لیتر بنزین یارانه میدهد، مردم حق دارند بدانند این یارانه دقیقا چقدر است، چه کسی از آن بهرهمند میشود و پس از حذف آن، منابع آزادشده کجا هزینه خواهد شد.
قرار نیست مردم فقط بخش اول داستان را بشنوند؛ «بنزین ارزان است و باید گران شود.» بخش دوم هم باید روشن شود؛ «درآمد حاصل از این افزایش دقیقا کجا خرج خواهد شد و سهم هر خانوار از جبران آن چقدر است؟»
بدون پاسخ به این سؤال، افزایش قیمت بنزین بیش از آنکه اصلاح اقتصادی به نظر برسد، شبیه یک صورتحساب تازه برای خانوارها خواهد بود.
مشکل اصلی، قیمت بنزین نیست
واقعیت این است که اقتصاد ایران با یک قیمت بنزین ارزان یا گران اصلاح نمیشود. مصرف بالای سوخت فقط محصول ارزان بودن بنزین نیست؛ ناوگان فرسوده، خودروهای پرمصرف، کیفیت پایین برخی خودروها، ضعف حملونقل عمومی، ساختار شهری، ترافیک، قاچاق، سیاستهای ارزی و دهها عامل دیگر در این مسئله نقش دارند.
وقتی خودرویی با مصرف بالا سالها به دلیل محدودیت واردات و ضعف رقابت در بازار باقی میماند، نمیتوان تمام مشکل را گردن قیمت بنزین انداخت. وقتی مردم برای خرید یک خودروی کممصرف یا هیبریدی باید هزینهای بسیار بیشتر از استاندارد جهانی بپردازند، نمیتوان از آنها انتظار داشت فقط با گران شدن بنزین رفتار مصرفی خود را اصلاح کنند.
اول اعتماد، بعد اصلاح قیمت
جامعه ممکن است افزایش قیمت بنزین را در شرایط خاصی بپذیرد، اما چیزی که بهسختی میپذیرد، افزایش قیمت بدون شفافیت و بدون جبران است.
اگر دولت واقعا به این نتیجه رسیده که قیمت تمامشدهی بنزین ۱۳۰ هزار تومان است، باید یکبار برای همیشه صورتحساب آن را منتشر کند. قیمت نفت خام، نرخ ارز، هزینهی پالایش، هزینهی حمل، هزینهی توزیع، مالیات، هزینهی سرمایه و سهم هر کدام از این عوامل باید مشخص باشد.
بعد از آن هم باید روشن شود که افزایش احتمالی قیمت بنزین چه اثری بر حملونقل، تورم و معیشت مردم خواهد داشت و دولت دقیقا چه برنامهای برای جبران آن دارد. در غیر این صورت، گفتنِ «بنزین ۱۳۰ هزار تومان تمام میشود» فقط یک عدد بزرگ است؛ عددی که شاید برای تیتر خبر جذاب باشد، اما بهتنهایی نمیتواند مبنای یک تصمیم اقتصادی بزرگ قرار بگیرد.
مسئلهی ایران ارزان بودن بنزین نیست؛ مسئله این است که در اقتصادی با درآمدهای ریالی، تقریبا همهی قیمتها میتوانند خودشان را به قیمت جهانی برسانند، جز درآمد مردم.
اگر قرار است بنزین واقعی شود، خودرو هم واقعی شود. اگر خودرو واقعی شد، درآمد هم واقعی شود. اگر قرار است یارانه حذف شود، خدمات عمومی هم واقعی شود. و اگر قرار است مردم هزینهی اصلاحات اقتصادی را بپردازند، دستکم باید بدانند در نهایت چه چیزی نصیبشان میشود.
وگرنه «بنزین ۱۳۰ هزار تومانی» نه نشانهی اصلاح اقتصاد، بلکه میتواند نشانهی دیگری از اقتصادی باشد که قیمتهایش هر روز جهانیتر و قدرت خرید مردمش هر روز کوچکتر میشود.
شما درباره واقعی شدن قیمت بنزین چه نظری دارید؟