۱۰ لحظه فراموش‌نشدنی تاریخ فرمول یک که دنیا را شگفت‌زده کرد

دوشنبه 19 مرداد 1405 - 15:00
مطالعه 17 دقیقه
ماشین مسابقه‌ای تیم مرسدس در پیست فرمول یک
در تاریخ مسابقات فرمول یک لحظاتی وجود داشته که همه را انگشت به دهان کرده است. پدال به مرور این خاطرات می‌پردازد.

فرمول یک ورزشی است که در طول دهه‌های گذشته تغییرات بسیار زیادی را تجربه کرده است. از روزگار خودروهای ساده و ابتدایی گرندپری گرفته تا ماشین‌های امروزی که به ده‌ها قطعه آیرودینامیکی و فناوری‌های پیشرفته مجهز هستند، این مسابقات از بسیاری جهات دیگر شباهت چندانی به گذشته ندارند. با این حال، برخی عناصر کلیدی همچنان همان اندازه که دهه‌ها پیش اهمیت داشتند، امروز نیز تعیین‌کننده هستند.

نخست اینکه خودروهای ‌گران‌قیمت فرمول یک حاصل همکاری یک تیم بزرگ از مهندسان، طراحان و متخصصان هستند که خودرویی با توانایی‌های خارق‌العاده خلق می‌کنند. دوم اینکه مهارت راننده می‌تواند تفاوت میان قهرمانی و قرار گرفتن در انتهای جدول را رقم بزند. بدون وجود هر یک از این دو عامل، هیچ تیم یا راننده‌ای به موفقیت دست پیدا نمی‌کند و زمانی که خودرو و راننده در هماهنگی کامل با یکدیگر قرار بگیرند، جادوی واقعی فرمول یک شکل می‌گیرد.

در طول تاریخ این رقابت‌ها، لحظات فراموش‌نشدنی فراوانی رقم خورده است؛ لحظاتی که رانندگان عملکردی فراتر از انتظار ارائه داده‌اند. برخی با ثبت یک دور خارق‌العاده در مرحله تعیین خط، برخی با مسابقه‌ای تاریخی که به قهرمانی جهان منتهی شد و برخی دیگر تنها با غلبه بر تمام سختی‌ها و رسیدن به خط پایان، نام خود را جاودانه کردند. آنچه در ادامه می‌خوانید، تعدادی از درخشان‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین لحظات تاریخ فرمول یک است؛ صحنه‌هایی که اوج هیجان این ورزش را به نمایش گذاشته‌اند.

رانندگی افسانه‌ای مایکل شوماخر در گرندپری بلژیک ۱۹۹۵

شاید از نظر سرعت خالص، مایکل شوماخر به اندازه رانندگانی مانند لوئیس همیلتون یا آیرتون سنا نبوده باشد، اما بدون تردید یکی از ماهرترین رانندگان تاریخ فرمول یک محسوب می‌شود. او علاوه بر استعداد رانندگی، ویژگی‌های منحصربه‌فرد دیگری نیز داشت که از او رقیبی بسیار خطرناک می‌ساخت. شوماخر از نظر ذهنی فوق‌العاده مصمم و از نظر بدنی در آمادگی کامل قرار داشت؛ موضوعی که به او اجازه می‌داد در شرایط دشوار عملکردی بهتر از رقبا ارائه دهد. او همچنین ارتباط نزدیکی با اعضای تیم داشت و با رویکردی نوآورانه در آزمایش خودرو و طراحی استراتژی مسابقه، همواره تلاش می‌کرد بهترین نتیجه ممکن را کسب کند.

تمام این ویژگی‌ها در گرندپری بلژیک سال ۱۹۹۵ به‌خوبی به نمایش گذاشته شد. بارندگی شدید در مرحله تعیین خط باعث شد هم شوماخر و هم دیمون هیل بسیار پایین‌تر از انتظار در جدول استارت قرار بگیرند. شوماخر مسابقه را از رده شانزدهم آغاز کرد؛ پایین‌ترین جایگاه شروع مسابقه در تمام دوران حرفه‌ای او و هشت پله عقب‌تر از رقیب اصلی‌اش در رقابت قهرمانی، یعنی دیمون هیل. شرایط زمانی دشوارتر به نظر می‌رسید که پیش از آن، هیچ راننده‌ای نتوانسته بود از جایگاهی پایین‌تر از رده دوازدهم در این مسابقه به پیروزی برسد.

با وجود تمام این موانع، شوماخر موفق شد مسابقه را با پیروزی به پایان برساند و گام بلندی به سوی قهرمانی جهان بردارد. پیست اسپا در آن روز بارها بین شرایط خشک و خیس تغییر می‌کرد، اما شوماخر با تصمیم‌گیری‌های دقیق و رانندگی فوق‌العاده، خیلی زود خود را به صدر مسابقه رساند. هرچند برخی رقبایش او را به رانندگی بیش از حد تهاجمی متهم کردند، اما توانایی او در کنترل خودرو با لاستیک‌های مخصوص هوای خشک روی پیستی که باران می‌بارید، یکی از ماندگارترین نمایش‌های تاریخ فرمول یک را رقم زد و در نهایت یکی از ارزشمندترین پیروزی‌های دوران حرفه‌ای‌اش را به دست آورد.

بازگشت نیکی لائودا پس از سانحه‌ای که تا آستانه مرگ پیش رفت

نیکی لائودا در سال ۱۹۷۱ نخستین حضور خود در فرمول یک را تجربه کرد و خیلی زود به یکی از ستاره‌های این رقابت‌ها تبدیل شد. او در سال ۱۹۷۵ همراه با فراری نخستین عنوان قهرمانی جهان خود را به دست آورد و فصل بعد نیز همان روند درخشان را ادامه داد.

اما فصل ۱۹۷۶ با حادثه‌ای هولناک برای او همراه شد. در جریان گرندپری آلمان در پیست نوربرگ‌رینگ، خودروی لائودا دچار سانحه شد و پس از برخورد، آتش گرفت. او دچار سوختگی‌های شدید شد و علاوه بر آن، دود و گازهای سمی ناشی از آتش‌سوزی را استنشاق کرد که آسیب جدی به ریه‌هایش وارد کرد.

شدت جراحات به اندازه‌ای بود که پزشکان امید چندانی به زنده ماندن او نداشتند و حتی مراسم آخرین دعا برایش برگزار شد. با این حال، روند بهبود لائودا شگفت‌انگیز بود. او تنها ۴۰ روز پس از آن حادثه وحشتناک، آن‌قدر سلامتی خود را بازیافت که توانست در گرندپری ایتالیا سال ۱۹۷۶ دوباره پشت فرمان بنشیند؛ بازگشتی که هنوز هم یکی از معجزه‌آساترین اتفاقات تاریخ ورزش محسوب می‌شود.

هرچند آثار سوختگی تا پایان عمر بر چهره و بدن او باقی ماند و بعدها نیز با مشکلات جسمی مختلفی دست‌وپنجه نرم کرد، اما لائودا بار دیگر رقابت قهرمانی با جیمز هانت را از سر گرفت؛ رقابتی که بعدها در فیلم مشهور Rush به تصویر کشیده شد.

در نهایت، او تنها با اختلاف یک امتیاز قهرمانی جهان را از دست داد. بخشی از این شکست به دلیل غیبت در دو مسابقه پس از حادثه بود و بخش دیگر نیز به تصمیم او برای انصراف از گرندپری ژاپن بازمی‌گشت؛ مسابقه‌ای که زیر بارش سیل‌آسای باران برگزار می‌شد و لائودا معتقد بود ادامه رقابت در آن شرایط، جان رانندگان را به خطر می‌اندازد.

نخستین پیروزی مکس ورشتاپن با ردبول در ۱۸ سالگی

هر کسی که در سال‌های اخیر مسابقات فرمول یک را دنبال کرده باشد، به‌خوبی با نام مکس ورشتاپن آشناست. راننده هلندی که رگ و ریشه بلژیکی نیز دارد، از زمان کسب نخستین عنوان قهرمانی جهان خود در سال ۲۰۲۱، به یکی از چهره‌های مسلط این ورزش تبدیل شده است. او پس از نبردی نفس‌گیر با لوئیس همیلتون موفق شد قهرمان جهان شود تا به این ترتیب به یکی از جوان‌ترین قهرمانان تاریخ فرمول یک تبدیل شده و در ادامه نیز رکوردهای متعددی را جابه‌جا کند.

موفقیت ورشتاپن چندان هم غیرمنتظره نبود. پدرش، یوس ورشتاپن، از رانندگان سابق فرمول یک بود و مادرش نیز سابقه موفقیت در مسابقات کارتینگ را داشت. مکس پس از درخشش در رقابت‌های فرمول‌های پایه، تنها در ۱۷ سالگی به تیم تورو روسو، تیم جوانان ردبول، پیوست و عنوان جوان‌ترین راننده تاریخ فرمول یک را از آن خود کرد.

نمایش‌های درخشان او باعث شد ردبول تصمیم بگیرد برای گرندپری اسپانیا ۲۰۱۶، دنیل کویات را کنار گذاشته و ورشتاپن را به تیم اصلی منتقل کند. مسابقه با برخورد پرهزینه لوئیس همیلتون و نیکو روزبرگ در همان دورهای ابتدایی همراه شد؛ حادثه‌ای که هر دو راننده مرسدس را از رقابت خارج کرد. این اتفاق فرصت بزرگی در اختیار ورشتاپن قرار داد تا با استراتژی متفاوتی نسبت به هم‌تیمی‌اش، کنترل مسابقه را در دست بگیرد.

او در نهایت موفق شد مسابقه را با پیروزی به پایان برساند و نام خود را در تاریخ ثبت کند. ورشتاپن با این برد، عنوان جوان‌ترین راننده‌ای را که موفق به کسب پیروزی، صدرنشینی در مسابقه و حضور بر سکوی نخست فرمول یک شده است، به دست آورد.

رانندگی تاریخی جنسن باتن؛ از آخرین نفر تا قهرمانی در گرندپری کانادا

شاید جنسن باتن در فهرست برترین رانندگان تاریخ فرمول یک جایگاه نخست را نداشته باشد، اما بدون تردید در طول دوران حرفه‌ای خود چندین نمایش فراموش‌نشدنی ارائه کرده است. راننده بریتانیایی در سال ۲۰۰۹ به لطف برتری خودروی براون GP و استفاده نوآورانه از سیستم دیفیوزر دوقلو موفق شد عنوان قهرمانی جهان را به دست آورد. او بعدها به تیم مک‌لارن پیوست و در کنار رانندگانی مانند لوئیس همیلتون و فرناندو آلونسو مسابقه داد و بار دیگر توانایی‌های خود را به نمایش گذاشت. با این حال، بسیاری معتقدند بهترین مسابقه دوران حرفه‌ای او در گرندپری کانادا سال ۲۰۱۱ رقم خورد.

باتن مسابقه را از جایگاه هفتم آغاز کرد و در شرایط بارانی، استارت خوبی داشت؛ درحالی‌که چندین راننده به دلیل لغزش روی پیست خیس، جایگاه خود را از دست دادند؛ اما در میانه مسابقه با هم‌تیمی خود، لوئیس همیلتون، برخورد کرد و همین حادثه باعث شد همیلتون از رقابت کنار برود.

چند دور بعد، بارش سیل‌آسای باران باعث توقف مسابقه شد و رقابت پس از مدتی، پشت خودروی ایمنی از سر گرفته شد. مدت کوتاهی بعد نیز باتن دچار پنچری شد و با وجود باقی ماندن حدود ۳۰ دور تا پایان مسابقه، به انتهای جدول سقوط کرد. با این حال، آنچه پس از آن رخ داد به یکی از ماندگارترین بازگشت‌های تاریخ فرمول یک تبدیل شد. باتن در شرایطی که وضعیت پیست مدام بین خشک و خیس تغییر می‌کرد، یکی پس از دیگری رقبا را پشت سر گذاشت و تنها در چند دور دوباره وارد منطقه امتیاز شد.

او در آخرین دور مسابقه خود را به سباستین فتل، صدرنشین رقابت، رساند. فتل در پیچ ششم دچار اشتباه شد و همین فرصت کافی بود تا باتن از او سبقت بگیرد، پیشتاز مسابقه شود و یکی از هیجان‌انگیزترین و خاطره‌انگیزترین پیروزی‌های تاریخ فرمول یک را رقم بزند.

دور تعیین خط افسانه‌ای آیرتون سنا در موناکو ۱۹۸۸

نام آیرتون سنا در دنیای فرمول یک حالتی افسانه‌ای پیدا کرده است. راننده برزیلی در سال ۱۹۸۴ با تیم تولمن وارد فرمول یک شد، سپس در سال ۱۹۸۵ به لوتوس پیوست و سرانجام در سال ۱۹۸۸ راهی مک‌لارن شد؛ جایی که هم‌تیمی یکی دیگر از اسطوره‌های این ورزش، آلن پروست شد.

این دو راننده در یکی از سریع‌ترین خودروهای تاریخ فرمول یک رقابتی نفس‌گیر با یکدیگر داشتند و در مجموع ۱۵ مسابقه از ۱۶ گرندپری آن فصل را فتح کردند. سنا در پایان فصل نخستین قهرمانی جهان خود را به دست آورد، اما شاید هیچ عملکردی به اندازه دور تعیین خط او در گرندپری موناکوی ۱۹۸۸ شگفت‌انگیز نباشد.

در پایان مرحله تعیین خط، سنا ۱.۴ ثانیه سریع‌تر از نزدیک‌ترین رقیبش، یعنی آلن پروست بود؛ اختلافی باورنکردنی، آن هم درحالی‌که هر دو راننده از خودرویی کاملاً مشابه استفاده می‌کردند و پروست تجربه بیشتری نیز داشت. این دور هنوز هم از سوی بسیاری از کارشناسان، بهترین دور تعیین خط تاریخ فرمول یک محسوب می‌شود؛ نکته عجیب اینکه هیچ تصویری از آن ثبت نشده و هیچ فیلمی از این شاهکار وجود ندارد.

نیل اوتلی، مهندس مک‌لارن، بعدها در گفت‌وگو با وب‌سایت رسمی این تیم تعریف کرد که وقتی پروست متوجه شد هم‌تیمی‌اش چه زمانی ثبت کرده، چهره‌اش مانند یک روح شده بود. خود سنا نیز بعدها توضیح داد که هنگام ثبت آن دور، حالتی کاملاً متفاوت را تجربه کرده بود؛ گویی دیگر به‌صورت آگاهانه رانندگی نمی‌کرد. او پس از پایان تعیین خط گفت:

آن روز ناگهان متوجه شدم که دیگر به‌صورت آگاهانه رانندگی نمی‌کنم. انگار وارد بُعد دیگری شده بودم. پیست برای من به تونلی تبدیل شده بود که فقط در آن پیش می‌رفتم، پیش می‌رفتم و پیش می‌رفتم. احساس کردم فراتر از درک آگاهانه خودم رانندگی می‌کنم.

هفتمین قهرمانی جهان؛ نقطه اوج دوران افسانه‌ای مایکل شوماخر

از همان ابتدای دوران حرفه‌ای مایکل شوماخر مشخص بود که او استعداد رسیدن به بالاترین سطح مسابقات اتومبیل‌رانی را دارد. او از سال‌های نوجوانی در مسابقات کارتینگ درخشید و سرانجام در سال ۱۹۹۱، در گرندپری بلژیک، نخستین حضور خود در فرمول یک را با تیم جردن تجربه کرد.

نمایش خیره‌کننده او در مرحله تعیین خط باعث شد خیلی زود توسط تیم بنتون جذب شود. شوماخر تا سال ۱۹۹۶ برای بنتون مسابقه داد و طی این مدت، دو عنوان قهرمانی جهان در سال‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ را به دست آورد. در سال ۱۹۹۶، او با قراردادی دو ساله به ارزش ۶۰ میلیون دلار به فراری پیوست؛ قراردادی که در آن زمان او را به یکی از پردرآمدترین رانندگان فرمول یک تبدیل کرد. شوماخر همچنین موفق شد افرادی مانند راس براون و چند عضو کلیدی تیم بنتون را نیز به فراری بیاورد.

اگرچه فراری طی دو دهه قبل از آن موفقیت چندانی نداشت، اما با ورود شوماخر روند این تیم به‌تدریج تغییر کرد. البته او تا سال ۲۰۰۰ نتوانست دوباره قهرمان جهان شود، هرچند در سال‌های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ تا آستانه قهرمانی پیش رفت و هر دو بار در آخرین مسابقه فصل شکست خورد.

اما از سال ۲۰۰۰، دوران سلطه بی‌رقیب فراری و شوماخر آغاز شد؛ دورانی که از نظر برتری، تنها با سلطه مرسدس و لوئیس همیلتون در سال‌های اخیر قابل مقایسه است. شوماخر موفق شد پنج قهرمانی پیاپی جهان را به دست آورد و مجموع قهرمانی‌های خود را به هفت عنوان برساند؛ رکوردی که سال‌ها دست‌نیافتنی باقی ماند. قهرمانی او در فصل ۲۰۰۴ نه تنها جایگاهش را به‌عنوان یکی از موفق‌ترین رانندگان تاریخ تثبیت کرد، بلکه نام او را برای همیشه در تاریخ فرمول یک جاودانه ساخت.

نخستین قهرمانی جهان لوئیس همیلتون؛ پایانی دراماتیک در برزیل

از همان سال‌های کودکی مشخص بود که لوئیس همیلتون استعدادی کم‌نظیر در دنیای اتومبیل‌رانی دارد. او در اواخر دهه ۱۹۹۰ به برنامه استعدادیابی رانندگان جوان مک‌لارن پیوست و سرانجام در سال ۲۰۰۷ نخستین فصل حضور خود در فرمول یک را با همین تیم آغاز کرد.

با وجود اینکه یک راننده تازه‌کار بود، همیلتون توانست شانه‌به‌شانه هم‌تیمی باتجربه‌اش، فرناندو آلونسو، رقابت کند و تنها با یک امتیاز اختلاف، قهرمانی جهان را از دست بدهد. او در همان فصل نخست چندین رکورد مربوط به جوان‌ترین رانندگان تاریخ فرمول یک را نیز به نام خود ثبت کرد و در سال‌های بعد به پرافتخارترین راننده تاریخ این رقابت‌ها تبدیل شد.

هرچند فصل ۲۰۰۷ با حسرت برای او به پایان رسید، اما تنها یک سال بعد موفق شد نخستین عنوان قهرمانی جهان خود را به دست آورد. همیلتون ۲۳ ساله در فصل ۲۰۰۸ رقابتی بسیار نزدیک با فیلیپه ماسا، راننده فراری داشت. پیش از آخرین مسابقه فصل در برزیل، همیلتون با ۹۴ امتیاز تنها هفت امتیاز بیشتر از ماسا داشت؛ بنابراین راننده فراری برای قهرمانی باید مسابقه را می‌برد و همیلتون نیز می‌بایست در جایگاه ششم یا پایین‌تر قرار می‌گرفت.

تا دقایق پایانی، همه‌چیز دقیقاً مطابق خواسته ماسا پیش می‌رفت. باران در اواخر مسابقه آغاز شد، ماسا در صدر قرار داشت و همیلتون نیز برای سبقت گرفتن از سباستین فتل با مشکل مواجه شده بود؛ اما در واپسین لحظات مسابقه، همیلتون از تیمو گلاک که برای تعویض لاستیک‌های بارانی به پیت نرفته بود و با سرعت بسیار پایین حرکت می‌کرد، سبقت گرفت و به رده پنجم رسید.

پس از پایان مسابقه، برای دقایقی سردرگمی عجیبی حاکم بود؛ به‌طوری که هر دو تیم مک‌لارن و فراری جشن قهرمانی گرفته بودند؛ اما سرانجام نتایج رسمی تأیید کرد که همیلتون با کسب رتبه پنجم، امتیاز کافی را به دست آورده و به جوان‌ترین قهرمان جهان فرمول یک در آن زمان تبدیل شده است.

شاهکار آیرتون سنا در گرندپری اروپا ۱۹۹۳

وقتی صحبت از آیرتون سنا می‌شود، خاطرات فراوانی در ذهن علاقه‌مندان فرمول یک زنده می‌شود. راننده‌ای که بارها کارهایی انجام داد که غیرممکن به نظر می‌رسید و همین موضوع، مرگ زودهنگام او در جریان مسابقات فرمول یک را تلخ‌تر و غم‌انگیزتر کرده است.

یکی از برجسته‌ترین نمایش‌های سنا در گرندپری اروپا ۱۹۹۳ رقم خورد؛ مسابقه‌ای که در پیست دانینگتون پارک انگلیس برگزار شد و به دلیل شرایط آب‌وهوایی متغیر، به یکی از تاریخی‌ترین رقابت‌های فرمول یک تبدیل شد. سنا مسابقه را از جایگاه چهارم آغاز کرد، اما تا رسیدن خودروها به نخستین پیچ، به رده پنجم سقوط کرده بود. با این حال، تنها در پایان همان دور نخست، با نمایشی خارق‌العاده موفق شد خود را به صدر مسابقه برساند.

او حتی پس از یک توقف نسبتاً کند در پیت نیز دوباره جایگاه نخست را پس گرفت و با مهارت مثال‌زدنی خود در رانندگی روی پیستی که مدام بین خشک و خیس تغییر می‌کرد، یکی از بزرگ‌ترین نمایش‌های تاریخ فرمول یک را به ثبت رساند. این شاهکار شباهت زیادی به عملکرد فراموش‌نشدنی او در گرندپری برزیل ۱۹۹۱ داشت؛ مسابقه‌ای که نخستین پیروزی سنا در کشورش محسوب می‌شد.

شاید در نگاه اول این موفقیت چندان ویژه به نظر نرسد، زیرا او مسابقه را از پول‌پوزیشن آغاز کرده بود، اما در میانه رقابت، گیربکس خودرو دچار نقص فنی شد و دنده‌ها یکی پس از دیگری از کار افتادند. در نهایت، سنا مجبور شد بخش پایانی مسابقه را تنها با دنده ششم در پیست اینترلاگوس سپری کند. فشار جسمی این رانندگی آن‌قدر زیاد بود که پس از عبور از خط پایان، عضلات او به‌شدت دچار گرفتگی شدند و حتی قادر نبود بدون کمک از خودرو پیاده شود.

جک برابهام؛ قهرمانی با هل دادن خودرو تا خط پایان

شاید نام جک برابهام به اندازه برخی دیگر از قهرمانان چندباره فرمول یک شناخته‌شده نباشد، اما او همچنان یکی از موفق‌ترین رانندگان تاریخ این ورزش به شمار می‌رود. راننده استرالیایی در اواخر دهه ۱۹۵۰ به فرمول یک پیوست و در تیم کوپر علاوه بر رانندگی، به‌عنوان مکانیک و مهندس نیز فعالیت می‌کرد. او موفق شد در سال‌های ۱۹۵۹ و ۱۹۶۰ دو عنوان قهرمانی پیاپی جهان را کسب کند.

برابهام بعدها از کوپر جدا شد و حتی تیم اختصاصی خود با نام Brabham Motor Racing Developments را تأسیس کرد. او در سال ۱۹۶۶ همراه با همین تیم شخصی به قهرمانی جهان رسید؛ رکوردی که تاکنون هیچ راننده دیگری موفق به تکرار آن نشده است.

اما مشهورترین لحظه دوران حرفه‌ای او به گرندپری آمریکا ۱۹۵۹ بازمی‌گردد. این مسابقه که در پیست سبرینگ برگزار شد، آخرین رقابت فصل بود و سه راننده، یعنی برابهام، استرلینگ ماس و تونی بروکس، برای قهرمانی شانس داشتند.

در همان ابتدای مسابقه، استرلینگ ماس از رقابت کنار رفت و بروکس نیز عملاً از کورس قهرمانی خارج شد؛ اما درست در آخرین دور، فاجعه برای برابهام رخ داد؛ خودروی او تنها چند صد متر مانده به خط پایان، به دلیل تمام شدن سوخت متوقف شد. با این حال، برابهام تسلیم نشد. او برای اینکه در جدول نتایج ثبت شود و امتیاز لازم برای قهرمانی را به دست آورد، خودروی خود را در مسیر سربالایی تا خط پایان هل داد و در نهایت در جایگاه چهارم قرار گرفت؛ صحنه‌ای که هنوز هم یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ فرمول یک محسوب می‌شود.

نبوغ خوان مانوئل فانجیو در گرندپری آلمان ۱۹۵۷

خوان مانوئل فانجیو، راننده افسانه‌ای آرژانتینی، یکی از درخشان‌ترین دوران‌های تاریخ فرمول یک را در دهه ۱۹۵۰ رقم زد. او سال‌ها پیش از ظهور اسطوره‌هایی مانند آیرتون سنا، مایکل شوماخر و لوئیس همیلتون، استانداردهای تازه‌ای در این ورزش تعریف کرد و میراثی ماندگار از خود بر جای گذاشت.

فانجیو در طول هفت فصل حضور در فرمول یک، از ۵۱ مسابقه، ۲۴ پیروزی به دست آورد و پنج عنوان قهرمانی جهان کسب کرد. او در دو فصل دیگر نیز نایب‌قهرمان شد. رکورد پنج قهرمانی جهان او دهه‌ها پابرجا ماند تا اینکه سرانجام مایکل شوماخر آن را شکست. با چنین آمار خیره‌کننده‌ای، طبیعی است که فانجیو نمایش‌های تاریخی فراوانی در کارنامه خود داشته باشد. با این حال، بسیاری معتقدند بهترین مسابقه دوران حرفه‌ای او در گرندپری آلمان ۱۹۵۷ رقم خورد.

فانجیو که برای تیم مازراتی مسابقه می‌داد، برخلاف تیم فراری تصمیم گرفت با استراتژی یک توقف مسابقه را دنبال کند. این تصمیم باعث می‌شد خودرو سبک‌تر باشد و سرعت بیشتری داشته باشد، اما در عوض مجبور بود برای سوخت‌گیری وارد پیت شود. همین توقف پیت به کابوسی بزرگ تبدیل شد. او بیش از یک دقیقه در جای خود متوقف ماند و پس از خروج از پیت، با اختلاف ۵۱ ثانیه پشت سر رانندگان فراری قرار داشت؛ آن هم درحالی‌که تنها ۱۰ دور تا پایان مسابقه باقی مانده بود.

با وجود این اختلاف زیاد، فانجیو نمایشی باورنکردنی ارائه داد. او بارها رکورد سریع‌ترین دور مسابقه را شکست و در هر دور چندین ثانیه سریع‌تر از رقبایش رانندگی کرد تا در نهایت فاصله را جبران کرده و به پیروزی برسد. آنچه این نمایش را شگفت‌انگیزتر می‌کند، این است که در تمام این مدت، صندلی خودرو شل شده بود و فانجیو مجبور بود هنگام رانندگی با تمام توان بدنش را مهار کند تا در کابین جابه‌جا نشود. همین موضوع، پیروزی او را به یکی از خارق‌العاده‌ترین نمایش‌های تاریخ فرمول یک تبدیل کرده است.

نظرات

©1405 - 1393 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب پدال تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.